319
订阅者
无数据24 小时
无数据7 天
无数据30 天
帖子存档
319
چرا بر انسان مقدر شده که عمیق ترین زخم هایش همان هایی باشند که با دست خودش حفر میکند!
غسان کنفانی.
319
ما دوخط موازی بودیم
که رسیدنمان قانون جهان را عوض میکرد!
باهم بودنمان باشد برای جهانی دیگر...
319
هیچوقت نگران نباش که من حسودی بهت از دست بدم...
هروقت که صدای نوتیفیکشن گوشیم میاد؛
امیدوارم که تو پیام داده باشی.
319
پارتی بست فرندت بود ولی تو بخاطر اتفاقی که روزش افتاده بود نمیخواستی بری
توی روز تو به کراشت اعتراف کردی ولی کراشت جلوی همه مسخرت میکرد و میگفت تو آجی منی کوچولو،توهمگفتی منم شوخی کردم و سعی کردی جمعش کنی و رفتی
بعد تموم شدن پارتی آخرشب شد شما تصمیم گرفتید برید حیاط کنار استخر جرعت حقیقت بازی کنید..
گردونه افتاد به تو و دوستت گفت:کراشت کیه،اگر اینجاست بوسش کن!
توهم چش قره میری بهش چون اون میدونست کراشت کیه و میخواست حرصت و دراره..
تو بخاطر اینکه کراشت باور کنه که دوسش نداری، میری نزدیک دشمن کراشت و میخوای بوسش کنی ولی یهو کراشت دستت و میگیره و میگه
-داری چیکار میکنی؟
+دارم بازی میکنم،البته اگر خرابش نکنی.
کراشت یکدفعه تورو سمت خودش میگیره و میبوستت
+معلومه داری چه غلطی میکنی؟
و هلش میدی که باهم میوفتید تو استخر و همینجوری دارید باهم بحث میکنید که کراشت بهت میگه:
-تو مال منی بیبی،نمیزارم با کسه دیگه ای باشی.
-منظورت چیه،تو همین امروز گفتی که تو آبجی منی پس الان چرا داری تو زندگیم دخالت میکنی؟
+میخواستم حرصتو درارم،وگرنه من خیلی وقته که دوست دارم بیب
چیزی نگفتی و از استخر رفتی بیرون،سمت خونه رفتی و لباساتو برداشتی پوشیدی و رفتی سمت ماشین که اونم اومد بیرون و چسبوندتت به ماشین و گفت:
-من دوست دارم،ببخشید که امروز حرصتو درآوردم..
+نمیفهممت!
-میخوای بریم خونم تا بتونیم بیشتر همو بفهمیم،بیبی؟
سوار ماشین شدید و رفتید سمت خونش...
رسیدید و وارد خونه شدید،تا در خونه رو بست کمرت رو گرفت و کشید سمت خودش و با یه بوسه با لبای نرمش روی لبات شروع کرد...
319
از لحاظ روحی دلم مسافرت با دوستام تو یه ویلا وسط جنگل با یه ویوی خوشگل همراه با فساد و مستی میخواد.
