319
订阅者
无数据24 小时
无数据7 天
无数据30 天
帖子存档
319
تنها چیزی که الان بهش نیاز دارم و بیشتر از همیشه هم بهش نیاز دارم،یه بغل امن برام و یه بسته سیگاره..!
319
من متنفر شدن از ادما رو بلد نیستم
فقط یهو بی اهمیت میشم
دیگه پیگیر کاراشون نمیشم
اهمیت نمیدم که کجا میرن،دیگه نگرانشون نمیشم.
من متنفر شدن رو بلد نیستم
اما
بیخیال شدن رو خوب بلدم.!
319
من میخوابم که از استرس،ضربان قلب،سرگیجه،سیاهی چشم،پانیک و سردرد و هزار تا کوفت و زهرمار دیگه خلاص بشم..
پس انقدر نگید چرا خیلیمیخوابی.
من به تو میگم چرا سرت تو کون این و اونه؟!
نه،پس توهم خفشو.
319
مثلا قرار بود امسال تابستون فقط برای خوابیدنمون شب بیایم خونه..
الان که تابستون شده،بزرگترین تفریحمون گوشی و خوابیدنه..
من ریدم تو این زندگی که هیچی سر جاش نیست و سر حرفش.
319
از خواب بیدار شدی و چون خیلی گشنت بود بی صدا از روی تخت بلند شدی چون نمیخواستی دوست پسرت بیدار بشه.
چند ساعت قبل باهاش دعوای شدیدی افتاده بودی و اونم گذاشت از خونه رفت،اما بعد از یمدت درحالی که مست بود برگشت خونه و دلت براش سوخت پس کمکش کردی تا بخوابه..
رفتی توی اشپزخونه و وقتی داشتی برای خودت ساندویچ درست میکردی،بازوهای قویش رو دور کمرت حلقه کرد و صورتش رو توی گردنت فرو برد.!
دوست پسرت با صدای خوابآلود پرسید:
+چرا ولم کردی؟
با لحنی خشک بهش جواب دادی:
-گشنم بود.
درحالی که گردنت رو به آرومی میبوسه نجوا میکنه:
+من رو ببخش عزیزم،قول میدم دیگه تکرار نشه..
کنارش میزنی و ازش رد میشی
-الان فقط چون مستی اینارو میگی.
دنبالت میاد،بازوت رو میگیره به سمت خودش میکشتت تا باهم چشم تو چشم بشید..
به آرومی لباتو با دستش نوازش میکنه و با نیشخندی میگه:
+نظرت چیه که بهت ثابت کنم کاملا هوشیارم؟
319
اتاقش بوی خودکشی میداد
چشاش بوی اشک
دلش بوی خون
ولی هنوز میگفت
ببین دنیا هنوز قشنگیاشو داره ها...
319
پدر و مادر من که فکر میکنن میرم بیرون تا پسرا بهم جلب توجه کنن و مخمو بزنن؛
منی که میرم بیرون تا دخترا وقتی از کنارم رد بشن تا دوساعت تو شک باشن این دختر بود یا پسر؟و برم مخشونو بزنم.
319
راستش هروقت یکی ازم میپرسه خوبی؟!
نمیتونم ریسک کنم بگم نه نیستم؛
چون حتما میپرسه چرا و من واقعا تعریفی برای حال بد اون موقعم ندارم؛
گاهی حتی خودمم نمیدونم چمه و چرا خوب نیستم؛
فقطمیدونم خوب نیستم.!
همین...
