ch
Feedback
چای ‌لب سوز.

چای ‌لب سوز.

前往频道在 Telegram
5 072
订阅者
无数据24 小时
-117 天
-3330 天
帖子存档
‏«درود بر دامن و دامن پوشیدن و خانوم‌هایی که دامن میپوشن.»

+5

‏«هیچ وقت چیزی‌ رو‌ دیگه با تمام قلبم نمیخوام. اینطوری سلامت روحیمو حفظ می‌کنم.»

«انسانی که در این هوای لطیف، خودش را محدود به نصف مبل لق‌ و تقش کند، بعید است احساسات خوشی داشته باشد.»

"Wellness is so much fun when you stop viewing it as a chore and more like continuous love letter to your body."

photo content

‏«از آن شب‌هاییست که آرایشت را پاک نمی‌کنی، لباس خواب هم نمی‌پوشی، مسواک را هم ولش کن. فقط می‌خوابی تا بیشتر از این نفهمی.»

«با رکابی و شرت رقصیدن وقتی موهات خیلی کوتاه لیترالی هالیوودی‌ترین کار جهان. " پابرهنه، مشتاق."»

photo content
+8

«نه فقط سر، که تمام جمجمه‌ام درد می‌کنه. خسته‌ام. در آشپزخونه شام درست می‌کنم و زیرلب برای خودم شعر می‌خونم.»

«زخم و درد پا رو دوست دارم. دلم می‌خواد به‌جای این‌که راه رفتن‌هام‌ رو تبدیل به عکس یا نقاشی کنم، کفش‌های ناراحت بپوشم تا پاهام تاول بزنه و یادم بمونه راه رفتم، زیاد هم راه رفتم.»

«کاش می‌تونستم دلم رو بذارم تو بانک، سودشو بگیرم.»

«همیشه به دنبال معنا می‌گردیم. معنا چه اهمیتی داره؟ معنا چه اهمیتی داره وقتی میشه حس کرد؟»

«گاهی هم آدم تنها لازم دارد که کشیده شدن پوست کسی را بر روی پوستش حس کند.»
«گاهی هم آدم تنها لازم دارد که کشیده شدن پوست کسی را بر روی پوستش حس کند.»

«خیلی از جمع کردن خرده‌های نون از روی میز خوشم میاد: یک سوم یکی از دست‌هات رو زیر میز نگه می‌داری و با دست دیگر تمام خرده‌ها رو به سمت لبه‌ی میز هدایت می‌کنی. خرده ریزه‌های نون‌ کف دست. آخرین بقایای یک وعده‌.» ‏"صبحونه خوردم."

«زندگی یعنی نون بربری تازه خریدن.»

‏«دراز کشیدن توی تاریکی، خیره به نقطه ای نامعلوم و گلاویز شدن با هزاران فکر و احتمال تا اون لحظه ای که خواب به چشم ها میاد.»

🍿سینمایی؛ Mala influencia

«‏یه اژدهای خفته‌ی نو پیدا کردم اون ته‌‌مهام و آروم دست می‌زنم بهش که بیدار شه دقیق‌تر بررسیش کنم.»

«نیاز به درک شدن داشتم و نه دوست داشته شدن. می‌توان گربه‌ها، درختان و ابرها را دوست داشت؛ اما آدم فرق می‌کند؛ آدم را باید فهمید تا بتواند آدم باشد.‌»