𝗙𝗮𝗿, 𝗙𝗮𝗿𝗮𝘄𝗮𝘆
前往频道在 Telegram
220
订阅者
无数据24 小时
无数据7 天
无数据30 天
帖子存档
220
احساس میکنم فقط منم که کل عید رو موندم خونه و مثل افسرده ها فقط خوابیدم و سرم تو گوشی بود
220
دیدی چیشد؟
بزرگ شدم و یادم نرفت.
بزرگ شدم و یادم موند.
بزرگ شدم و فراموش نکردم که جای زخما از بین نمیرن.
اونا هستن.
همیشهی همیشه.
حتی کمرنگ نمیشن.
این بزرگ شدن لعنتی هیچ کاری نکرد.
این بزرگ شدن لعنتی فقط همه چیو بدتر کرد.
220
دلم میخواد مغزم رو از سرم در بیارم بذارم جلوم و براش یه لیوان چایی بریزم و بگم عزیز من، میشه انقدر فکر و خیال نکنی؟ میشه انقدر به همه چیز فکر نکنی؟ میشه یکم سکوت؟
220
از تماشا کردنِ دریا خسته شده بود، باید میرفت به جایی که بهش تعلق داشت.
در نهایت، تنها چیزی که ازش روی زمین باقی موند صندلیِ خالیِ رو به دریا بود.
