𝚛ᴍᴇᴄяц𝚊
前往频道在 Telegram
301
订阅者
无数据24 小时
无数据7 天
-130 天
帖子存档
301
_میشه بهم قول بدی که اگر اوضاع دوباره اینقدر بد شد بهم بگی؟!
+نمیخوام اذیتت کنم و فکر کنی که من یه ادم شکننده و حساسم،
_ولی من کل اتفاقات ترسناک این چندماه رو پشت سر گذاشتم، چون تو اونجا بودی و دستم رو گرفتی و حالا منم میخوام همون ادم برات باشم!🤍💛
-Heartstopper²🤎؛
301
_میدونی بابا،هردفعه که میبینمت اخرش به خودم میگم همینی که هست.
دقیقا همون لحظهای که باید دوباره دربارهی زندگیم علاقه نشون بدی،هیچوقت انجامش نمیدی، پس اگه برات مهم نیست حقیقتا دیگه برای من هم اهمیتی نداره..
-Heartstopper🤎؛
301
-حالت خوبه؟!
+آری، حالا خوبم؛ تا زمانی که چشمان تو هست، بوی خوشت توی اتاق خاک گرفته موجود است، داری مثل الماس میدرخشی، چرا بد باشم؟ بسیار خوبم!🤎🎻
301
Oh, simple thing, where have you gone?!
I'm getting, old and I need something to rely on
So, tell me when you're gonna let me in
I'm getting' tired, and I need somewhere to
I came across a fallen tree
I felt the branches of it looking at me
Is this the place we used to love?!
Is this the place that I've been dreaming of?!🩶🩹
301
جای کشتی در بندرگاه امن است،اما این آن چیزی نیست که کشتیها برایش ساخته شده باشند:)!
-هردو در نهایتمیمیرند❤️🩹؛
301
+انسان توی زندگیش باید دوتا کلمه رو استفاده کنه، ممنونم و متاسفم،
اگر اینارو نگی یروز وقتی داری گریه میکنی به زبون میاریشون..
-The Untamed🤍؛
301
به تو که میرسم، مکث میکنم..
انگار در زیبایی ات چیزی جا گذاشته ام!
مثلا در صدایت آرامش،
یا در چشم هایت زندگی:)🤍🎻
301
|🤍|بهنامپاکیروحت|💛|
شبها و روزهای زیادی رو باهم گذروندیم،
اما میخوام حالا چند لحظه به روزای اولمون برگردیم..
درست یادمه، روز اولی که باهات حرف زدم چند لحظه یادم رفت، دردامو.. بقیرو.. حتی چشمام، اوناهم یادشون رفت که ماتن و بعد از سالها با خندیدن برق زدن..
مغزم میگفت باور نکن بازم مثل همیشه بازیچه میشی؛قلبم میگفت با اینکه نیاز داری بهش اما اونم نمیمونه..
ولی مگه مهم بود که تهش چیه؟ همین که بلاخره حس رهایی داشتم یعنی تو کار خودتو انجام دادی.
هرچقدر زمان از دستمون میرفت، هربار که برگ درختا نارنجی میشد یا شکوفه میدادن همون زمانایی که درختا پر از میوه میشد یا روی شاخههاشون سفیدی سردی خودنمایی میکرد تو کنارم بودی..
میدونی چیه گنجمن؟! کاری که با قلبم کردی و میکنی مثل جادو بود، با این تفاوت که تو از معجونا و وردای عجیب و غریب استفاده نکردی، فقط پاکی روحتو نشونم دادی..
همون روح و وجود پاکی که برای بقا نیاز داشتم..
ملودی ابدی من؛ تو اینجایی، وقتی برای نفس کشیدن وجودتو میخوام نیاز نیست بلند صدات کنم و از دردام بلند و واضح حرف بزنم، چون تو خودت میفهمی که چقدر اشفتهام..
میدونی؟! اگر هزاران بارم بهت بگم فرشته بازم حس میکنم نمیتونه وجودتو توصیف کنه.
کهکشان زرد من؛ اگر روزها دلت خواست که سکوت کنی توی سکوت حرف میزنیم، اگر دلت میخواد که شیطنت کنی باهم انجامش میدیم.. اگر قلبت میگه بیدار بمونی باهم بیدار میمونیم، اگر مغزت گفت بخوابی باهم میخوابیم..
میترسی؟ من مواظبتم.. خسته ای؟ من تو اغوش میکشمت تا استراحت کنی..
مهم نیست که تو چی میخوای من انجامش میدم،
من اینجام که درد قلبتو کمتر کنم، اینجام که تا ابد پناهگاه امنت باشم..
شیشهی عمر من!
تکتک سختیها تا وقتی که دست به دست پیش میریم مهم نیست..
و من نه تا اخرین نفسکه میکشم، بلکه در زندگیای بعدی عاشق و مجنون تو میمونم؛
تولدت مبارک نورقلبم🤍💛
