𝚛ᴍᴇᴄяц𝚊
前往频道在 Telegram
301
订阅者
无数据24 小时
无数据7 天
-130 天
帖子存档
301
Repost from N/a
+4
dear amaya⋆
"i always thought that Jiang Cheng would always stand on my side and Wangji be our opposite.. it never came to me that things today would turn out to be such a reversal of that" :)❤️
301
و من به اونها فکر میکنم، به زندگیای که برای من رقم زدن، من به اونها فکر میکنم و به نوای اشنایی که در گوشم میپیچه دقت میکنم.
و در تضاد با نوای درون گوشم، نوایی دیگر رو زمزمه میکنم، اما وقتی که درون هردو نوا غرق میشم، هردوشون قلب من رو لمس میکنن.
نمیدونم، شاید بشه گفت که طلسم های وی یینگ قلبم رو اسیر کردن، شاید هم بشه تصور کرد که بیچن قلبم رو تیکه تیکه کرده.
نمیدونم که چرا هرگز برام غیر واقعی بنظر نیومدن، اما میدونم که تا وقتی قلبم بزنه بهشون فکر میکنم.
من به تنهاییِ جیانگ چنگ، به مظلومیت و لطافت یانلی، به وفاداریِ دردناک ون نینگ و به افکار رویایی شیائو شینگچن گره خوردم!
و من حتی از خشم و درد ژویانگ هم خنجر خوردم.
کسایی که قلبشون رو به خودم نزدیک حس میکنم و همینطور درد روحشون رو.
درد، انسان ها با هر قابلیتی درد میکشن، جادو، قدرت و پول فرقی نداره.
اونا درد کشیدن و من هرگز حس نکردم که اونها سعی ندارن قلب منو لمس کنن.
انتظار و عشق.
دوری و نزدیکی.
و چیز هایی که هرگز توصیفی ندارن.
شاید اونا تنها چیزی ان که نیاز نیست حسم بهشون رو به بقیه ثابت کنم.
چون در نهایت، مهم نیست چه کسی اثبات میخواد، این منم که با عمیق ترین نقطه قلبم اونهارو دارم و هیچوقت، هیچکس عمق من رو لمس نمیکنه.
اونا. من. درد. عشق.
