💙❤آوای دل❤💙
前往频道在 Telegram
1 036
订阅者
+124 小时
+57 天
+2430 天
帖子存档
1 034
🍰يک عصر قشنگ
🍓يـک دل خـــوش
🍰یک جمع صمیمی
🍓آرزوى من براى شما
🍰عـصرتون آرام وزیبا
🧁🧁🧁🧁🧁🍰🍰🍰
عصرتون خوشمزه 😋😋😋😋😋
1 034
عصر یعنے عشق
و عشق یعنے سلامتے شما
و سلامتے شما یعنے
قشنگے این دنیا...
و من امروز
دنیایے قشنگ براتون آرزو دارم
ایام به کام"
عصرتون_عالی
1 034
.
تو همونی که بودنت
باعث میشه تا کم نیارم
همونی که با شنیدن صداش
قلبم شروع به تند تر زدن میکنه
همونی که منو با هر چیز کوچیکی
خوشحال میکنه . . .
همونی که با خنده هاش روزمو میسازه
تو دقیقاً همونی که منو بلده
و بیشتر از خودم دوستش دارم💋♥️
.
1 034
به نظر من دوست داشتن یا عشق
برای هرکسی متفاوته
برای من اینطور تعریف میشه
آدم عاشق :
بدگویی معشوقش رو جلوی دیگران نمیکنه و
به جاش تلاش میکنه عیب هاش رو برطرف کنه
احترام میزاره و ارزش قائل میشه و
برای خوشحالیش هرکاری ازش بر بیاد انجام میده
اینطور بگم که آدم عاشق حس و حال متفاوتی داره
اسم هر رابطه و وابستگی رو عشق و عاشقی نزارید
کلمه عشق حرمت داره دوستِ من
اگر تو واقعا عاشقی تلاش میکنی
حتی یه قطره اشک از چشمای معشوقت سرازیر نشه
نه که خودت دلیل گریهاش باشی
حالا بگو ببینم
تو واقعا عاشقی؟♥️🙂✨
1 034
يارو میره انگلیس راننده تاکسی میشه🚖
میگن،سختت نیست که فرمون طرف راسته😐😐😐
میگه نه فقط چندبار اشتباهی تف کردم تو صورت مسافر😂😂😂
1 034
در این ظهر زیبا
ببوس مرا
وبگذار طعم
ابدار بوسه های
سبز کند عاشقانه هایم را
بگذار بودنت
درمن ریشه بدواند
من میخواهم در اغوش تو
برای یه عمر زندگی
لبخند بزن
ظهرت بخیرعشقم ♡♡ᶫᵒᵛᵉᵧₒᵤ💜
1 034
ایـن روزهـا اسم هـرڪسیــو
میـذارن: "مخـاطب خــاص"
"مخـاطب" ڪہ همـہ هستــن؛
ولــــــی...... هیچڪــــس "خـــــــاص" نیســت.
خـــــاص اونیــــہ ڪــــه..
وقتـے قبــول میڪنـے باهـاش
باشـے بجـای؛ "بالاخـرہ مخشـو
زدم"بگــه؛ "بالاخــرہ بدستــش
آوردم....."
خــاص اونیــہ ڪـه..
"اشـڪ" غـم رو از صورتــت
بـرداره..... "
اشــڪ" شـادے رو بیـارہ تـوی چشمـــات....
اونیـہ ڪـه...نـذارہ هیـچ وقـت "دلـــت" ؛ بگیـــــره.... بشڪـــــنہ ....…
همیشــہ بیــادت بــاشه...
اونـے ڪـہ دنـبـال عـوض بـدر ڪــــردن نـیـسـت…..
شونـــہ هاش=آرامــــش
و در اخر؛نذارہ حس ڪنے تنهایی.
اینجـور ادمـے لایـقہ بهــش
بگــــے: "خــــــــاص"
"دوستت دارم❤️ضربانہ قلبم
💜𝓛𝓞𝓥𝓔
1 034
ای کاش فقط سهم دلم باشی و باشم
تا بذر محبت به دل از عشق بپاشم
تا اینکه فدایت بکنم جان و جهانم
ثابت بشود اهل همین ایل و قماشم
شیرین شوَم وتیشهی فرهاد به دستم
با جان و دلم کوهِ غمت را بتراشم
لرزان شده دنیای من از دوری چشمت
با نالهی پُر درد و غمِ گوشخراشم
هرگز نشد از خاطره ها دست بشویم
یا اینکه بخواهم تو نباشی و نباشم
یکخلوت دلخواسته یکوعده ازآنلب
کافیست برای من و امرار معاشم
یک دفعه نشد قید غمت را بزنم عشق
یا صورت پُر درد خودم را بخراشم
روزیکه شود سهم دلم دوری و غربت
ای کاش شوم کور و کر و زنده نباشم
