فرزندِ خَلَفِ استاد اسپلینتر
前往频道在 Telegram
He/They (Yes I'm non-binary) Obsessed with cinema, super long nails, soft metal music, piercings, languages and queerness. Struggling with sensory issues, dysphoria and life in general. To contact me: @SashaKazemi @SashaNBBot
显示更多伊朗195 733未指定类别
74
订阅者
无数据24 小时
无数据7 天
无数据30 天
帖子存档
Repost from My Medical Diaries 🩺
نمیدونم جنس غمی که ناشی از ناامیدی از خوده رو چجوری باید توصیف کنم، وقتی که واقعا دیگه خودتو دوست نداری...
وقتی که موقعیتی پیش میاد، وقتی خودتو دوس داشته باشی، ممکنه بتونی غر بزنی، بعضی وقتا تقصیرو بندازی گردن بقیه و...
ولی وقتی از خودت ناامید باشی، به این میرسی که واقعا شاید مشکل تویی، اگه درک نمیشی لزوما مشکل از بقیه نیست، شاید واقعا این خودتی که مشکل داری، پس نمیتونی کسی رو مقصر بدونی.
واقعا دوست ندارم این حسو، ولی بعضی وقتا خیلی از خودم ناامید میشم، نمیدونم آیا اصن بود و نبودم فرقی داره؟ آیا اصن واقعا من عنصر مثبتی هستم تو این جهان؟ واقعا نمیدونم...
واقعا بعضی وقتا حتی از نفس کشیدنمم خسته میشم و سخته برام...
اینارم فقط گفتم که بتونم احساس درونیمو بیان کرده باشم، که حتی نمیدونم اینم تونستم درست بیان کنم یا نه، وگرنه واقعا به قصد ترحم یا دلسوزی بیانش نکردم، چون حتی چیزی نیست که دلم بخواد کسی راجع بهش باهام حرف بزنه.
فقط امیدوارم که همیشه خودتونو دوست داشته باشید و هیچ وقت از خودتون ناامید نشید 🤍
Repost from 𝑷𝒂𝒑𝒊𝒍𝒍𝒐𝒏
غذای داغ رو که میذاری یه گوشه سرد شه.
تازه طعمش دستت میاد. نمک، فلفلش مشخص میشه؛ و بعضی فکرها هم، و بعضی آدمها هم.
دو ماهه چشمم دنبال یه مجسمهست. هی میرم چک میکنم تو مغازه باشه ولی هیچوقت نمیخرمش. پولش رو داشتم و شرایطش هم فراهم بود ولی دلم میخواست یکی بهم بدتش. انگار اگه برای خودم بخرمش از ارزشش کاسته میشه. از معدود چیزایی بود که دوست نداشتم خودم برای خودم بگیرم. شایدم بالاخره خودم گرفتمش. چه میدونم.
Me pretending I'm not bleeding out of my va-j-j, but rather have been seriously wounded in action 'cause ngl, that'd be easier to handle.
Repost from 𝘘𝘶𝘰𝘵𝘦𝘴;
انقدر دنيا خر تو خر است كه میترسم حرف آنها راست از آب در بيايد و آن دنيا هم باشد.
منسوب به صادق هدایت
آدم میتونه انتخابهای کسی رو تایید نکنه ولی همچنان بهشون احترام بذاره و حمایتگر باشه.
یه خانم مسنِ قرتیِ خوشگل از پیرسینگام تعریف کرد. تا آخر هفته تو کونم عروسیه😭
کی فکرشو میکرد واسه یه ثبتنام دانشگاه به همچین خواری و خفتی بیفتم. عجب.
Repost from اِلــودے در سـرزمیـن غُصـہ ؛
دوست دارم شبهام رو توی خونهی خودم بگذرونم، با یه ظرف پر از خوراکی، فیلم ببینم و وسطش بخندم یا گریه کنم و کسی هم نباشه که بپره وسط و بپرسه «چی شده؟». دوست دارم شمع و عود روشن کنم، چراغا رو کم کنم و با یه فنجون چای بشینم کتاب بخونم، اونقدری که زمان از دستم در بره. دوست دارم هر کاری رو، هر وقت دلم خواست انجام بدم. نصفهشب دوش بگیرم، آهنگ بذارم و موقع خشک کردن موهام و انجام روتین پوستیم برقصم. اصن سر صبح با خودم بلند بلند حرف بزنم و برنامه بچینم. دوست دارم وقتی یک دفعه هوس پنکیک میکنم و ساعت پنج صبحه پاشم و برای خودم درستش کنم. دوست دارم وسط هفته وقتی هنوز خورشید طلوع نکرده، برم بدوعم و کسی ازم نپرسه «کجا هنوز آفتاب در نیومده؟». خلوتم رو، اون حسِ سکوتِ امن و اون آزادی رو دوست دارم.
More_I_Cannot_Wish_You_by_Jesse_L_Martin,_Victor_Garber_&_John_Barrowman.mp33.71 MB
ای بابا کاش دانشگاهم نیمسال دوم نبود. الان من تا بهمن فقط کسکلک کنم یعنی؟
Repost from 𝑷𝒂𝒑𝒊𝒍𝒍𝒐𝒏
نمیدونم چطور بگم ولی، لزوما آزادی با آرامش نیست. گاهی خلاف هماند. شاید هم گاهی، بیشتر از گاهی.
به عنوان یه فرد آتئیست زیادی از اصطلاحات روزمرهای مثل "خداوکیلی" و "خدا رو شکر" استفاده میکنم. البته که زبان فارسیه و همین چیزاش دیگه.
