222
订阅者
无数据24 小时
无数据7 天
无数据30 天
数据加载中...
吸引订阅者
十二月 '24
十二月 '24
+36
在1个频道中
十一月 '240
在2个频道中
Get PRO
十月 '240
在1个频道中
Get PRO
九月 '240
在0个频道中
Get PRO
八月 '24
+77
在0个频道中
Get PRO
七月 '240
在0个频道中
Get PRO
六月 '240
在1个频道中
Get PRO
五月 '240
在0个频道中
Get PRO
四月 '240
在0个频道中
Get PRO
三月 '24
+120
在0个频道中
频道帖子
«ای ریشهی کوچک یک رؤیا!
نگاهام میداری اینجا
که خون، مرا به تحلیل میبرد
و دیگر هیچکس نمیبیندم
که دیگر مایملک مرگام...»
| 2 | | The First Mourning
| William-Adolphe Bouguereau |1888| | 334 |
| 3 | تو تنها درختی بودی
که برگش را رها نمیکرد
تنها برگی
که بر درخت مانده بود
تنها برگی که به راههای آب بود
تنها درختی که بوی برف داشت
به راههای آب
یاران سالیانت رفته بودند
کجبیلشان به دوش و کلاهشان به سر
تنها پی رد پای گرگ میگشتی
که تا پشت اتاقهای قدیم رفته بود
آخور گاو هنوز گرم و
سنگچین آتش
یاد هیمه
تنها پی رد پای گرگ
تا پشت اتاقهای چوبین
بر گذشته
تنها برگی که با درختش
تا درختی که برگهاش
تا سالی که برف
تنها پاییزی که باد بردش
تنها مزاری بی سنگ
تنها مزارستانی که بی درخت.
از مجموعه شعر از ابرها
آصف بارزی | 1 778 |
| 4 | خیام تو گفتی که بسی خواهی خفت...
موسیقی و آواز: امیر آرام
شعر: خیام | 242 |
| 5 | می خور که به زیرِ گِل بسی خواهی خفت
بی مونس و بی رفیق و بی همدم و جفت
زنهار به کس مگو تو این رازِ نهفت:
هر لاله که پَژْمُرد، نخواهد بِشْکفت.
خیام | 2 405 |
| 6 | مجموعهشعرم با نشر «رَفْ» منتشر شد.
«از ابرها»/ آصف بارزی
این دومین کتاب و اولین دفتر شعر بندهست.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کتاب را فقط میتوانید از سایت نشر «رَفْ» سفارش بدهید: ـــ اینجا | 224 |
| 7 | حقیقتی هست که زنده میمونه
و حقیقتی که میمیره
مهم نیست...
مهم نیست
لئونارد کوهن | 247 |
| 8 | شب مرگ تنها نشیند به موجی
رود گوشهای دور و تنها بمیرد
در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب
که خود در میان غزلها بمیرد...
مرگ قو
موسیقی و اجرا: عباس مهرپویا
شعر: مهدی حمیدی شیرازی | 269 |
| 9 | بهتر آن است که انسان همسفر یک مرده نشود.
هانری میشو | 2 895 |
| 10 | سقوط من در خودمه
سقوط ما مثل منه
مرگ روزای بچگی
از روز به شب رسیدنه...
سقوط
ترانه: شهیار قنبری
آهنگ: منوچهر چشمآذر و فریبرز لاچینی
تنظیم: منوچهر چشمآذر | 304 |
| 11 | بیگانهیی که به تماشا رفته بود
شکار سایه
ابراهیم گلستان | 258 |
| 12 | تولد غریبترین امریه که من تابهحال باهاش روبهرو شدم. کسی چندماه زودتر یا چندسال بعدتر از شما به دنیا اومده و شما دوست داری بهش تبریک بگی. تبریک بگی تا سهیم باشی در روز ولادتش. در اون لحظه. و ولادت اون آدم دنیایی رو تغییر داده و شاید ما بتونیم جزئی از اون دنیا باشیم. حتی در خیال. تفاوت همینه. اینکه بتونی به زمانی نزدیک بشی، و نه اینکه ازش فرار کنی. تا شاید اون انسان در مرگ تو اثرگذار باشه. در خود لحظهی مرگ، و نه حتی فرایندش. | 673 |
| 13 | رخت خستگیمو از تنم بگیر
با تنت برهنگیمو بپوشون
منو تا مهمونی عشق ببر
کتاب دربهدریمو بسوزون
بذار این سایه همیشگی باشه... | 891 |
| 14 | 51._kylie_minoque_nick_cave_-_where_the_wild_roses_grow.mp3 | 372 |
| 15 | من شنیدهام صدای گردش کلید را یکبار
که فقط یکبار چرخید و جز آن نبود
هر یک از ما به چرخش این کلید اندیشیدهایم
درون زندان خویش
و همین اندیشهی ما گویای این است که هست زندانی.
از شعر «سرزمین بیحاصل»
تی. اس. الیوت | 995 |
| 16 | چاپ دوم منتشر شد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
میتوانید کتاب را از سایت نشر «رَفْ» سفارش بدهید: ـــ اینجا | 340 |
| 17 | من برای یکبار با چشم خویش سیبیل را در کومه دیدم که در قفسی آویخته بود و چون پسران از او پرسیدند «سیبیل، چه آرزویی داری؟» پاسخ داد: «آرزویی جز مرگ ندارم».
سرلوحهی شعر «سرزمین بیحاصل»
تی. اس. الیوت | 871 |
| 18 | «من باز هم دیر کردهام
مرا ببخش محبوب من
من بر لبهی عشق هستم
اما مرگ به من نزدیکتر است...» | 2 439 |
| 19 | جنگ هم پدر همه است و هم سلطان همه، و آن آشکار کرده است که برخی خدایان باشند، و برخی انسان؛ و آن برخی را برده ساخته است و برخی را آزاد.
(هراکلیتوس)
انسانبودن یعنی بردهبودن یا آزادبودن. اما اینکه شما کدامیک از این دو هستید به مرتبهٔ شما، یعنی موقعیت شما در جامعه بستگی دارد. از این جهت شما برده یا آزاد میشوید: این جنگ است که ما را برده یا آزاد میسازد. پس آیا واژهٔ برده چیستی فرد را مشخص میکند، یا صفتی از شخص یا ارزیابی دربارهٔ او را؟ این واژه ممکن است اسم یا صفت باشد، ممکن است به یک شخص اشاره کند، یا چیزی دربارهٔ آن شخص بگوید. اما شخصبودن چیست، آیا جز داشتن هویتی در اندرون یک جامعهٔ خاص است؟ اینکه شما به کجا تعلق دارید و چه کسی هستید ظاهراً بهواسطهٔ طیفی از نقشها تعیین میشود که معنایشان را در نسبتهای شما با دیگران بهدست میآورند. در واقع شاید اگر جامعهای را که هویت شما در اندرون آن اهمیت دارد، در نظر نیاوریم نتوانیم بپرسیم که شما چه کسی هستید، یا آیا شما همین شخص هستید. پس هویت شما را نه ترکیب فیزیکیتان بلکه معنای جایگاه شما در جامعه مشخص میکند. اینکه شما چه چیزی و چه کسی هستید امری وابسته به زمینه است، [بدین معنا که] اوضاع و احوال [حاکم بر] شیوهٔ حیات آدمی عُرف مربوط به جنگ و جامعه آن را تعیین میکند.
نقل از تاریخ فلسفهٔ راتلیج | 2 165 |
| 20 | لختی پنجرههاشو میپوشونه پیرهن تو.
سقف
ایرج / اسفند / فرهاد | 577 |
