ch
Feedback
𝗖𝗵𝘂𝘂𝘆𝗮'𝘀♰𝗦𝗵𝗲𝗹𝘁𝗲𝗿

𝗖𝗵𝘂𝘂𝘆𝗮'𝘀♰𝗦𝗵𝗲𝗹𝘁𝗲𝗿

关闭频道

🍷خــونـه‌ی رویـایـیِ بانگو فنـها🍷 ⛧ فنفیک، فن‌آرت، ادیت، فکت و توییت ⛧ کامیک های کمیاب ترجمه شده ⛧ فن فیک ها و ناول ها ⛧ توییت های خنده دار محافظ: @chuuyashelter

显示更多
1 993
订阅者
无数据24 小时
-577 天
-40930 天
帖子存档
بارون تمام لباسام رو خیس کرده بود نفس نفس میزدم سرگیجه داشتم و هر لحظه ممکنه بود بیوفتم بازوهامو بغل گرفتم  صدام میلرزید  :  مگه نگفتی تا ته جهنم کنارمی؟! چیزی راهه گلوم رو بست  نمیتونستم درست نفس بکشم به یقه لباسم چنگ انداختم محکم کشیدمش دکمه هاش هر کدوم به سمتی پرتاب شدن دستم رو روی گلوم میکشیدم برای لحظه  ای انگار زمین از حرکت ایستاد ناخواسته با صدای بلند شروع به خندیدن کردم خم شدم دستمو روی سنگ قبر سردی که روش  ناکاهارا چویا نوشته شده بود کشیدم شونه هام به شدت میلرزید وسط خنده هام فریاد کشیدم تا جایی احساس کردم تیغی روی گلوم کشیده میشه و میسوزه مشتمو روی سنگ سرد کوبیدم با زانوهام روی زمین افتادم :  توی لعنتی قول دادی .. سرمو پایین گرفتم و به اشکام اجازه  دادم راهشونو پیدا کنن دقایق یا ساعتها  گذشت من همونجا نشسته بودم گرمی دستی روی شونم نشست از عطرش تشخیص دادم کی میتونه باشه چشمامو بستم سعی کردم لرزشی توی صدام نباشه اما موفق نشدم - اوداساکو .. بدون اون چیکار کنم؟! من .. + ...دازای ..اون دو ساله ..مرده سرم رو به سرعت سمتش چرخوندم جوری که صدای مهره های گردنم بلند شد - ..چی ؟ ..چی داری .. میگی با تعجب دوباره سرمو سمت سنگ قبر برگردوندم با نوک انگشتام مقدار گلی که روی نوشته رو پوشنده بود کنار زدم. Chuuya nakahara Died  :11September/ 2020 - دو سال گذشته بود؟ -دو سال من با توهم اینکه کنارمه زندگی کردم؟ اوداساکو کنارم زانو زد دستاشو به ارومی دورم پیچید بدن بی جونم رو به خودش نزدیک تر کرد  : متاسفم دازای .. - چرا نزاشتین با فریاد دوباره تکرار کردم: چرا نزاشتین  تو همون توهم کوفتی زندگیمو بکنم! سرگیجم شدت گرفت به سختی نفس میکشیدم و هر لحظه چشمام سیاهی میرفت  اخرین چیزهایی که شنیدم فریاد های اوداساکو بود که اسمم رو صدا میزد . . . . . . . . . . . . . . سوم شخص                      اوریل سال 2022 متاسفانه اوسامو دازای بخاطر فشار روانی ای که ناگهانی به او دست داد از هوش رفت وقتی در بیمارستان بهوش امد  ادعا میکرد که اتفاقات قبل ازهوش رفتنش را به یاد ندارد او باز هم در افکار خود میپنداشت که چویا ناکاهارا هنوز زنده است و با او صحبت میکرد   لحظه  ای اوداساکو از پنجره ی کوچک  روی در به دوست چند ساله اش که با شوق و ذوق برای صندلی خالی ماجراهایش را تعریف میکند خیره شد -  بخاطر فشار و حمله ی عصبی بخشی از خاطرات ازار دهنده رو حذف کرده و نمیخواد به خاطر بیاره که ناکاهارا مرده حرف های دکتر ، اوداساکو  رو به فکر فرو برد اما تصمیمش را گرفت دازای باید درمان میشد   سرش رو کوتاه تکان داد و برگه ی بستری شدن اوسامو در بیمارستان روانی را امضا کرد                                              13 دسامبر سال 2025 حدود ۳ سال  از عمرش را در بیمارستان روانی گذراند به نظر میرسید دیگر در توهم شیرین ذهنش زندگی نمیکند و توانست با مرگ عزیز ترین دارایی اش کنار بیاد   پک اخر را از سیگارش گرفت ته مانده ی ان را روی زمین انداخت نگاهش را از پوده های روشن سیگار گرفت و  دودش را به ارامی از بینی اش بیرون داد  دوباره به ان سنگ سرد چشم دوخت : میدونی چویا  وقتی یک ساعت می‌ایسته، درواقع زمان مرگش رو به نمایش میذاره. ترسناکه 5 سال و سه ماه و دو روزه که همه چیز ساعت 5 و 30 دقیقه و 2 ثانیه است روزها، شب‌ها، ماه‌ها ‌.. ساعتیه که با رفتنت روحم رو به مرگ فروختی ‌ تو خیلی بی‌رحمی .. بی‌رحم بودن برای من  چیزی نبود که ازت انتظار داشتم By : Alen ʚ ︵‿︵‿︵꒰ 🌟 ꒱︵‿︵‿︵ ɞ ┊﹍﹍﹍﹍﹍﹍﹍﹍﹍﹍﹍﹍﹍﹍┊ ꒰ 🎄 ꒱ #oneshot ┊ ꒰ ☃️ ꒱ #Illusion_time ┊ ﹍﹍﹍﹍﹍#masterchuuya﹍﹍﹍﹍﹍

┗┄┄⊷Chapter 26 ┏╾ ┊🥀#fanfic ├ 🥃#soukoku ┊🗡#denouement ┹┄┄┄┄╾ ➖➖➖➖➖➖➖➖ 🩸 @Masterchuuyaa 🩸

جوری که کاراکترای بانگو از تفنگ استفاده میکنن چویا: ____ جوری که چویا توی یک لول دیگه ست و خواص عمل میکنه»»»»»» ʚ ︵‿︵‿︵꒰ 🌟 ꒱︵‿︵‿︵ ɞ ┊﹍﹍﹍﹍﹍﹍﹍﹍﹍﹍﹍﹍﹍﹍┊ ꒰ 🎄 ꒱ #chuuya ┊ ꒰ ☃️ ꒱ #edit ┊ ﹍﹍﹍﹍﹍#masterchuuya﹍﹍﹍﹍﹍

┗┄┄⊷Chapter 51 ┏╾ ┊🥀#fanfic ├ 🥃#soukoku ┊🗡#try ┹┄┄┄┄╾ ➖➖➖➖➖➖➖➖ 🩸 @Masterchuuyaa 🩸

Repost from N/a
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ 🌞 🔤🔤🔤🔤🔤 🔤🔤🔤🔤 ❤️ ➿➿➿➿➿➿➿➿➿ ‌ ‌ ✨ ‌ دنبال پک و استیکر از کاپل های وبتونی؟ ‌😚 ‌ ‌ 🍄 ‌ ‌دلت میخواد رول وب
‌ ‌   ‌ ‌ ‌ ‌      🌞  🔤🔤🔤🔤🔤 🔤🔤🔤🔤   ❤️ ➿➿➿➿➿➿➿➿➿ ‌ ‌ ✨ ‌ دنبال پک و استیکر از کاپل های وبتونی؟ ‌😚 ‌ ‌ 🍄 ‌ ‌دلت میخواد رول وبتون برداری ولی پک نداری؟ ✨ ‌ ‌ ‌ 🌟 دنبال جایی هستی بصورت درخواستی پک از وبتون بزنه؟ 🥹          ‌🍼   اینجا مخصوص وبتون لاوراس! ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌‌‌‌ ‌ محل استیکر های کمیاب و جدید وبتونی !‌    🐝 ➿➿➿➿➿➿➿➿➿

┗┄┄⊷Chapter 30 ┏╾ ┊🥀#fanfic ├ 🥃#soukoku ┊🗡#onelife ┹┄┄┄┄╾ ➖➖➖➖➖➖➖➖ 🩸 @Masterchuuyaa 🩸 اینم از پارت آخر و ازتون انتظار لایک و کامنت دارم که خستگیم در بره 🚶🏻‍♀️❤

آموزشی: چگونه کاری کنیم دازای مارو تنبیه نکنه✓ ʚ ︵‿︵‿︵꒰ 🌟 ꒱︵‿︵‿︵ ɞ ┊﹍﹍﹍﹍﹍﹍﹍﹍﹍﹍﹍﹍﹍﹍┊ ꒰ 🎄 ꒱ #soukoku ┊ ꒰ ☃️ ꒱ #comic ┊ ﹍﹍﹍﹍﹍#
آموزشی: چگونه کاری کنیم دازای مارو تنبیه نکنه✓ ʚ ︵‿︵‿︵꒰ 🌟 ꒱︵‿︵‿︵ ɞ ┊﹍﹍﹍﹍﹍﹍﹍﹍﹍﹍﹍﹍﹍﹍┊ ꒰ 🎄 ꒱ #soukoku ┊ ꒰ ☃️ ꒱ #comic ┊ ﹍﹍﹍﹍﹍#masterchuuya﹍﹍﹍﹍﹍

آتسوشی: دماغ تانیزاکی: وادا؟ آتسوشی: وای بچه ها من با دماغم تایپ کردم دماغ دازای: دیک آتسوشی: تانیزاکی: کونیکیدا: Left the group رانپو: دختر توی گروهه دازای! ʚ ︵‿︵‿︵꒰ 🌟 ꒱︵‿︵‿︵ ɞ ┊﹍﹍﹍﹍﹍﹍﹍﹍﹍﹍﹍﹍﹍﹍┊ ꒰ 🎄 ꒱ #tweet ┊ ﹍﹍﹍﹍﹍#masterchuuya﹍﹍﹍﹍﹍

و این گونه بود که تک تیرانداز به چوخ صگ رفت ʚ ︵‿︵‿︵꒰ 🌟 ꒱︵‿︵‿︵ ɞ ┊﹍﹍﹍﹍﹍﹍﹍﹍﹍﹍﹍﹍﹍﹍┊ ꒰ 🎄 ꒱ #dazai ┊ ꒰ ☃️ ꒱ #chuuya ┊ ꒰ 🎅 ꒱ #co
+2
و این گونه بود که تک تیرانداز به چوخ صگ رفت ʚ ︵‿︵‿︵꒰ 🌟 ꒱︵‿︵‿︵ ɞ ┊﹍﹍﹍﹍﹍﹍﹍﹍﹍﹍﹍﹍﹍﹍┊ ꒰ 🎄 ꒱ #dazai ┊ ꒰ ☃️ ꒱ #chuuya ┊ ꒰ 🎅 ꒱ #comic ┊ ﹍﹍﹍﹍﹍#masterchuuya﹍﹍﹍﹍﹍

┗┄┄⊷Chapter 50 ┏╾ ┊🥀#fanfic ├ 🥃#soukoku ┊🗡#try ┹┄┄┄┄╾ ➖➖➖➖➖➖➖➖ 🩸 @Masterchuuyaa 🩸

بیایید اینجا دازای میخواد براتون آهنگ بخونه 🌚 به صداش از 10 نمره بدین👀✨ ʚ ︵‿︵‿︵꒰ 🌟 ꒱︵‿︵‿︵ ɞ ┊﹍﹍﹍﹍﹍﹍﹍﹍﹍﹍﹍﹍﹍﹍┊ ꒰ 🎄 ꒱ #dazai ┊ ﹍﹍﹍﹍﹍#masterchuuya﹍﹍﹍﹍﹍

شما اگه یه چویای انقدی داشتین باهاش چیکار میکردین؟ ʚ ︵‿︵‿︵꒰ 🌟 ꒱︵‿︵‿︵ ɞ ┊﹍﹍﹍﹍﹍﹍﹍﹍﹍﹍﹍﹍﹍﹍┊ ꒰ 🎄 ꒱ #dazai ┊ ꒰ ☃️ ꒱ #chuuya ┊ ﹍﹍﹍
شما اگه یه چویای انقدی داشتین باهاش چیکار میکردین؟ ʚ ︵‿︵‿︵꒰ 🌟 ꒱︵‿︵‿︵ ɞ ┊﹍﹍﹍﹍﹍﹍﹍﹍﹍﹍﹍﹍﹍﹍┊ ꒰ 🎄 ꒱ #dazai ┊ ꒰ ☃️ ꒱ #chuuya ┊ ﹍﹍﹍﹍﹍#masterchuuya﹍﹍﹍﹍﹍

┗┄┄⊷Chapter 25 ┏╾ ┊🥀#fanfic ├ 🥃#soukoku ┊🗡#denouement ┹┄┄┄┄╾ ➖➖➖➖➖➖➖➖ 🩸 @Masterchuuyaa 🩸