296
订阅者
无数据24 小时
+17 天
+1530 天
帖子存档
Repost from کومه
بیایید قبل فرا رسیدن زادروز این منِ کوچک چندتا درسی که امسال گرفتمو لیست کنم.
اولا که حتما سر خیلی چیزها قرار داد قابل استناد بنویسم با طرفین و حتما تمام مفاد و بندها رو چک و لحاظ کنم و نگم فلانی گناه داره، فلانی که زیرش نمیزنه و... زیرش میزنن حتی کسایی که فکرشو نمیکنیم.
دوما تا قیوم قیومت رو فامیل حساب نکنم و چیزی ازشون نخوام مادی و معنوی و متوجه نیات و نوع نگاهشون به زندگی باشم.
سوما حواسم به گفتار و رفتار و کردار آدمها باشه زیرا در آنها نشانههاییست برای آنان که میاندیشند و به فکر سلامت سر و ته خویشاند.
چهارما گاهی اون روی سگم رو هم نشون بدم انقدر ملاحظهی دل و روان آدمهایی رو نکنم که ملاحضهی خودمو نمیکنن.
پنجما بنده نه زوروام نه سوپرمن نه کمیته امداد، قرار نیست تمام مسائل خانوادگی رو خودم حل کنم یا گردن بگیرم یا بندازن گردنم. هرکس به اندازهی سهم خودش و اگرم نکرد رو به رو شه با عواقب ناخوشش. تا جایی گردن بگیرم که گردن خودم نشکنه.
شیشما در پیامهای متنی حواسم به نوشتههام به آدمهایی که نیات بد دارن باشه و بهونه دستشون ندم. صداقت نباید سبب ندامت بشه. شما شاید صادقانه بگید ولی آدمهایی که مکر دارن ماهرانه ازش استفادههای دیگه میکنن. اساسا پشت پیام متنی موضوعات حساس رو انتقال ندید. مخصوصا در فامیل. خداشاهده جدی میگم. یه جوری استفادهی کج و کوله میکنن برگاتون میریزه. زیرک باشید. در مورد اینکه توی دادگاه چطور استفاده یا استناد میشه اطلاعات کسب کنید.
هفتما با وجود تمام اینها، یادم باشه آدمهای خوبی که تو مسیرم بودن بیشتر بودن و بخاطر آدمای کج و کولهی اینجا، به کل جهان هستی بدبین نشم.
بقیه رو یادم رفت بعدا عرض میکنم.
همین الان زنگ زدن بهم که وقت تنظیم کنن برای مصاحبه و منی که نمیدونستم واسه کدوم آگهی و کدوم شرکته:
بله بله منتظر تماستون بودم-
من واقعا چیزایی که ازم فور میزنن و نقد میکنن رو میخونم و روشون فکر میکنم (اصلا واسه همین چنل زدم) حتی نسبت به اونایی که اشتباه از پستام برداشت میکنن یا تیز حرف میزنن، سریع موضع نمی گیرم بگم نه تو اشتباه میکنی. در کل خوشحال می شم چون یعنی خوندن و باهاش درگیر شدن. حالا یا من اشتباه میکنم یا اونا یا صرفا داریم ساید های مختلفی از یک ماجرا رو می گیم.
من گاهی اوقات که میل به زنده موندنم تحت شرایط سخت خاموش می شه میشینم داستانای زندگی آدما رو گوش میدم که چجوری دووم آوردن و یکی از اونایی که زیاد یادآوریش میکنم واسه یکی از فامیلای دورمونه که حدودا هشتاد نود سالشه. این توی روسیه (روسه و زنشم یهودیه) یه زندگی خفنی برای خودش ساخته (دندون پزشکه) و یه عالمه ابزار ساخته و جایزه های زیاد و ثروت و ...
سخت ترین قسمت زندگیش به گفته ی خودش کجا بوده؟ اونجایی که وقتی بچه بوده، تو قحطی شوروی که مردم از گشنگی خاک می خوردن، برادرش رو شکار می کنن و می خورن!
فکر کن برادرت رو به عنوان غذا بخورن و تو مجبور باشی به زندگی ادامه بدی. چند نفر واقعا تو دنیا همچین چیزی رو می بینن جدا؟
یه جوری چاپیدنمون که خانوادگی به ته دیگ رسیدیم. تا پول ناهار مامورا رو هم حساب کردیم تا بریم برای تخلیه که دیدیم یارو درو چندقفله کرده و رفته نامه جدید تعویق گرفته و خودشم گم و گور کرده.
نمی دونم چرا بیشتر اوقات به اون سطح از عصبانیت نمی رسم که فحش بدم. اصلا کلا فحش دادنم نمیاد. دیگه دست از تلاش برای فحش دادن کشیدم.
چی هست؟ یه سیستم اقتصادیه که میشه روی کشورایی که ریسک سیاسی بالایی دارن و در حال گذارن پیادش کرد.
بالاخره تحویل دادم و چنان که ایشان رخ نمایاند گویا الگوریتم های جالبی برای پیش بینی اختیار کرده بودم که موجب واو کردن ایشان گشت. ولی در کمال ناباوری تقاضای جزئیاتِ بیشتر کردندی و قرار دیگر تنظیم کردندی تا با ریزجزئیات حداکثری به خدمتشان بروم تا اگر صحتی بر داده های نتایج بود، مقاله ای تولید کنیم. به طور خلاصه دهانمان حتی بیش از پیش در روزهای پیش رو صاف است.
مشاهده کردید که کل تابستون رو منِ بخت برگشته سعی در صبح زود بیدار شدن داشتم (چون آفتاب زود طلوع میکرد جالب بود دیگه:() و در توانم نبود چنین تصمیمی. ولی الان که به روز های منتهی به پاییز رسیدیم دارم فاکینگ بالاخره ۵ صبح به صورت دیفالت بیدار میشم.
کاش زودتر سه شنبه شه تا این یکی پروژمم تحویل بدم وگرنه از سر فشار ممکنه دوباره یه کار رندوم دیگه انجام بدم. الان وسط تسکای پروژه، دنبال زاویه دوربین مناسبم تا ویدئو یوتیوب بگیرم-
از خستگی سرگیجه دارم و دلم میخواد بیهوش شم ولی یه سری کار هست که تا شب باید تموم شن. یک دو سه بگیم بلند شیم بریم یه چایی بریزیم بشینیم پاشون🙏
به همین علته که هیچ وقت دوست ندارم تلاشی که در جهته مسیرمه، سوخت موتورش به جای اشتیاق به اون کار، انتقام باشه وگرنه اون چیزی که خلق میکنم حول محور اون حسِ تحقیر و خشم و رنجه. ترجیح میدم تا جایی که می تونم بخش هایی از من و چه بسا زندگیم رو از روی اشتیاق و علاقه بسازم.
یکی هست هر چند وقت یه بار بدون حرف این استیکرِ ☝️ رو می فرسته برام. همش اینجوری بودم که این به چی داره اشاره میکنه؟ اون بالا که چیزی نیست. الان فهمیدم منظورش اینه که "اجازه هست یه چیزی بگم؟" =))
+6
🪖🎥 Obsessed 2014
امشب دیدم ولی در موردش صحبت نمی کنم؛ به خاطر اختلاف دیدگاهی که نسبت به رویکردی که توی جامعه بهش میگن خیانت دارم. ولی اگه دنبال عشق می گردین، در موردش داخل فیلم روایت شده.
#فیلم
