885
订阅者
无数据24 小时
-87 天
-2330 天
帖子存档
885
«ما با نگاهِ ناباور
فاجعه را تاب آورديم...
تنهايی را تاب آورديم،
و خاموشی را...
و اكنون در اعماقِ خاكستر
میتپيم...»
#احمدشاملو
885
یه جوری زندگی کنید که دو سال دیگه حسرت این روزاتونو نخورید.
لحظههاتونو پوچ نکنید؛ مهمونی برید؛ برقصید و دیوونه بازی در بیارید!
روی لبههای جدول راه برید و آواز بخونید!
با دوستاتون توی خیابون زیر بارون دیوونه بازی در بیارید و بخندید!
چیزایی عجیب و هیجان انگیز رو امتحان کنید.
دنبال علایقتون برید؛ با ترساتون رو به رو بشید.
خوشحال باشین و اطرافیانتون رو خوشحال کنید.
حسرت رفتن کسی رو نخورید؛ یه جوری خوشحال باشید که انگار
فردا وجود نداره.
885
من میفهمم که یک دوره است و میگذره همه چیز، اما بعد از این همه درگیری، آیا واقعاً بعد از گذشت حالمون خوب میشه ؟
885
آنگاه که میرقصم و
پاهایم عطر خوش زمین را جشن میگیرند،
جرمی مرتکب شدهام؟
جرم است اگر شانه بالا انداخته
و موها را رها بر شانه بریزم؟
جرم است اگر رنگ سرخی بر لبانم بنشانم
و با صدای بلند بگویم:
من یک زنم
مانند تمام زنان جوان جهان
یک دهان دارم...
یک بدن دارم...
آیا رقصیدنم
نوشتنم
خواندنم
خواستنم
عشق ورزیدنم
جرم است؟
آیا زاده شدن
در سرزمینی که در آن آزادی را
به دار میآویزند
جرم است؟
885
همه رفته اند
از این فرسوده درخت
نمانده حتی بوفی
بگو مرا
تو چرا نمیروی از من؟!
#مجتبی_رجبی
885
زنان تا اخرین لحظه تلاش میکنن حتی وقتی
همه چیز دو طرفه نیست
ولی وقتی دیگه تلاش نکنن یعنی پایان...
885
کاش همین الان میتونستم برم خونهی یک انسان اهل شعر و ادبیات و خونهش از اون خونه کاهگلیهای حیاطدار و قدیمی با چراغهای گردسوز میبود و من با کتریای که روی یک چراغ نفتی گذاشته شده بود روبه رو میشدم.
مثلا بعد که چاییمو تو استکان کمر باریک خوردم و هوا رو به تاریکی بود میرفتیم یه گوشهی حیاط آتیش میکردیم و دو تا صندلی چوبی یا از اون فلزیا میذاشتیم و روش مینشستیم و حرف میزدیم، راجع به شعرها و کتابها.
بعد، از سردی هوا مچاله میشدیم تو پتویی که دور خودمون پیچیدیم و شجریان گوش میدادیم..
885
یه کلمه ی قشنگ روسی هست به نام «odnoliub» به معنی کسی هست،
که اینقدر یه نفرو رو دوست داره که
بقیهی آدما به چشمشش نمیان
