ch
Feedback
تکست تلخ

تکست تلخ

前往频道在 Telegram

♡﷽♡ #چقـــدر سخــــــــــت است #همـرنگ جمـــاعت شدن... #وقتـــۓ جمـــاعت خـــودش #هـــــــزار رنــــــــگ استـــــ.. .C᭄‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ 🥀⍣❥᭄⚘ ⊰

显示更多
885
订阅者
无数据24 小时
-87 天
-2330 天
帖子存档
photo content

«ما با نگاهِ ناباور فاجعه را تاب آورديم... تنهايی را تاب آورديم، و خاموشی‌ را... و اكنون در اعماقِ خاكستر می‌تپيم...» #احمد‌شاملو

یه جوری زندگی کنید که دو سال دیگه حسرت این روزاتونو نخورید. لحظه‌هاتونو پوچ نکنید؛ مهمونی برید؛ برقصید و دیوونه بازی در بیارید! روی لبه‌های جدول راه برید و آواز بخونید! با دوستاتون توی خیابون زیر بارون دیوونه بازی در بیارید و بخندید! چیزایی عجیب و هیجان انگیز رو امتحان کنید. دنبال علایقتون برید؛ با ترساتون رو به رو بشید. خوشحال باشین و اطرافیانتون رو خوشحال کنید. حسرت رفتن کسی رو نخورید؛ یه جوری خوشحال باشید که انگار فردا وجود نداره.

«در آغوشم بگیر که این شب طولانی است و استخوان‌هایم خسته‌اند...»

عهد کردم که ازین پس ندهم دل به خیال که مرا جان به لب آمد ز خیالات محال جهان_ملک_خاتون

photo content
+1

«اما تو بمان؛ بیشتر از تنهایی‌ام، بیشتر از غم‌هایم.»

جان میدهم، بیا..! به تقاضا چه احتیاج؟ #وحشی_بافقی

من میفهمم که یک دوره است و می‌گذره همه چیز، اما بعد از این همه درگیری، آیا واقعاً بعد از گذشت حالمون خوب می‌شه ؟

آنگاه که می‌رقصم و پاهایم عطر خوش زمین را جشن می‌گیرند، جرمی مرتکب شده‌ام؟ جرم است اگر شانه‌ بالا انداخته و موها را رها بر شانه‌ بریزم؟ جرم است اگر رنگ سرخی بر لبانم بنشانم و با صدای بلند بگویم: من یک زنم مانند تمام زنان جوان جهان یک دهان دارم... یک بدن دارم... آیا رقصیدنم نوشتنم خواندنم خواستنم عشق ورزیدنم جرم است؟ آیا زاده شدن در سرزمینی که در آن آزادی را به دار می‌آویزند جرم است؟

AnimatedSticker.tgs0.29 KB

-یک نفر  چند بار میتونه قلبت رو بشکنه؟ «تا وقتی که همچنان عاشقشی»
-۳۶۵ روز بدون تو

آهنگ جدید معین زد ❤️

همه رفته اند از این فرسوده درخت نمانده حتی بوفی بگو مرا تو چرا نمیروی از من؟! #مجتبی_رجبی

‏حرف‌هایِ نگفتنی زخمی است که همیشه باز می‌ماند، همیشه، تا ابد.

زنان تا اخرین لحظه تلاش میکنن حتی وقتی همه چیز دو طرفه نیست ولی وقتی دیگه تلاش نکنن یعنی پایان...

کاش همین الان می‌تونستم برم خونه‌ی یک انسان اهل شعر و ادبیات و خونه‌ش از اون خونه کاهگلی‌های حیاط‌دار و قدیمی با چراغ‌های گردسوز می‌بود و من با کتری‌ای که روی یک چراغ نفتی گذاشته شده بود روبه رو می‌شدم. مثلا بعد که چاییمو تو استکان کمر باریک خوردم و هوا رو به تاریکی بود می‌رفتیم یه گوشه‌ی حیاط آتیش می‌کردیم و دو تا صندلی چوبی یا از اون فلزیا می‌ذاشتیم و روش می‌نشستیم و حرف می‌زدیم، راجع به شعرها و کتاب‌ها. بعد، از سردی هوا مچاله می‌شدیم تو پتویی که دور خودمون پیچیدیم و شجریان گوش می‌دادیم..

😂😂

عزتی که در «هیچ» هست رو به همه «کم» ها و «نصفه و نیمه»ها ترجیح میدم.

یه کلمه ی قشنگ روسی هست به نام «odnoliub» به معنی کسی هست، که اینقدر یه نفرو رو دوست داره که بقیه‌ی آدما به چشمشش نمیان