885
订阅者
无数据24 小时
-87 天
-2330 天
帖子存档
885
به سکوت خو میگرفت و آن قدر بی حضور شده بود که همه فراموشش کرده بودند انگار به دنیا آمده بود که تنها باشد.
885
احساس میکنم
در هر کنار و گوشۀ این شورهزارِ یأس
چندین هزار جنگلِ شاداب، ناگهان
میروید از زمین...
احمد_شاملو
885
برای آخرین بار نگاه میکنی و برای اولین بار میبینی که چقدر نمی ارزید...
و چقدر درسته این متن :)
885
دلم در دست او گیر است
خودم از دست او دلگیر،
عجب دنیای بی رحمی
دلم گیر است و دلگیرم.
منزوی
885
حیاط خلوت دل
از شمعدانی یاد تو
بیداد میکند
چه خیال انگیز
گیسوان ابریشمی نور
از سوسوی روزنه های منشور
میشود
مینوازم
خیام را
آرام آرام
گوشه ی دنج یک رباعی
خوش تراش
که از پس سالها و سالها
هنوز اعجاز میکند
جمعه ی یادگاری تو
درقاب
روی نیمکت های نخ نما شده
چای میخوردیم
یادت هست....
یک صدا
صدای مخملی
اشتیاق گوشهایمان را
فریاد می کشید
یادت هست...
885
شاملو میگه:
«محبوب من؛
در آغوشم زندگی کن!
آینده از آن ماست،
دیروز دوستت داشتم؛
امروز دوستت دارم و فردا و فرداهای دیگر نیز دوستت خواهم داشت؛
این دل به فدای بودنت..»
یکی باشه اینجوری عاشق بودنتون باشه:))
885
فریدون مشیری میفرماد که:
هنوز دوری دور از من ای امیدِ محال
هنوز دوری آه از همیشه دورتری
همیشه اما در من کسی نوید می دهد
که من
می رسم به تو
شاید هزار سال دگر....
