🦋چیدا🦋
关闭频道
زمان و تاریخ:نه دقیقه مانده به ۱۸/۶/۱۴۰۲ تقدیم با مهر…! #نویسنده:اسکندری رمان های دیگمون: #گم شده ام در تو #بوسه ای بر چشمانت #شور انگیز #غفران
显示更多📈 Telegram 频道 🦋چیدا🦋 的分析概览
频道 🦋چیدا🦋 波斯语 语言赛道中的 是活跃参与者。目前社区聚集了 11 719 名订阅者,在 书籍 类别中位列第 3 248,并在 伊朗 地区排名第 27 030 位。
📊 受众指标与增长动态
自 невідомо 创建以来,项目保持高速增长,吸引了 11 719 名订阅者。
根据 14 九月, 2026 的最新数据,频道保持稳定运转。过去 30 天订阅人数变化为 -289,过去 24 小时变化为 -12,整体触达仍然可观。
- 认证状态: 未认证
- 互动率 (ER): 平均受众互动率为 2.50%。内容发布后 24 小时内通常能获得 6.24% 的反应,占订阅者总量。
- 帖子覆盖: 每篇帖子平均可获得 293 次浏览,首日通常累积 731 次浏览。
- 互动与反馈: 受众积极参与,单帖平均反应数为 20。
- 主题关注点: 内容集中在 صدا, حاج, دخترک, بابا, زمزمه 等核心主题上。
📝 描述与内容策略
作者将该频道定位为表达主观观点的平台:
“زمان و تاریخ:نه دقیقه مانده به ۱۸/۶/۱۴۰۲
تقدیم با مهر…!
#نویسنده:اسکندری
رمان های دیگمون:
#گم شده ام در تو
#بوسه ای بر چشمانت
#شور انگیز
#غفران”
凭借高频更新(最新数据采集于 15 九月, 2026),频道始终保持新鲜度与高覆盖。分析显示受众积极互动,使其成为 书籍 类别中的关键影响点。
11 719
订阅者
-1224 小时
-707 天
-28930 天
帖子存档
11 719
دختر از یک خانواده مذهبی که بکارتش و توی دانشگاه به یه پسر داغ و سکسی میده🔥❌
پسری که بعد تر معلوم میشه برای انتقام اومده و وقتی شکم ارغوان بالا میاد اون و ول میکنه و...🥲💔
https://t.me/+VfMT66pImRM5NjM8
#دارای_صحنههای_باز 💦
11 719
Repost from 🦋چیدا🦋
من تاجورم❗️
مردي كه يه محل از ديدن ابهتم ميترسن و جلوم نفس كشيدنشون هم قطع ميشه❌
اما اون دختر كوچولوي گل فروش با لوندي و نازش كاري كرد كه من خواهانش بشم🔞
براي بدست آوردن اون دست به هركاري ميزنم.
حتي جدايي اون از نامزدي كه يه بچه توي شكمش كاشته بود🔞
اون دختر بايد مال مي شد اما…
https://t.me/+rGOpQuLxeWliNjM0
يه عشق ناب و جنجالي تو دهه پنجاه ميخواي؟! اين رمان براي توئه❗️
11 719
Repost from 🦋چیدا🦋
مردِ خشنی که دخترک چشم آبی، خواب و خیالش رو میگیره و حالا، این ژیـوانه که قراره با تـن دخترک عطشش رو آروم کنه و دست به تاراج تنِ دست نخورده اش میزنه و …❌🔥
https://t.me/+gW7LwoqWJqgzZDE0
https://t.me/+gW7LwoqWJqgzZDE0
11 719
Repost from 🦋چیدا🦋
-من کارم فیلم بازی کردنه. کارگردان میگه بشینم رو پای طرف، بگم نه نمیشینم، دوست پسرم خوشش نمیاد؟!
دستاشو روی باسنم گذاشت و مجبورم کرد خم شم
-کارگردان غلط میکنه، تو هم بیجا میکنی.
خودشو از پشت بهم میماله و بلندتر میگه:
-این باسن ژلهات رو فقط من حق دارم لمس کنم. حتی برای کارتم حق نداری بذاری کسی بهش نزدیک شه!
شورتمو پایین کشید و...
https://t.me/+QKVbk0kozAllYWRh
دختره بازیگره و دوستپسرش خیلیییی غیرتی و خشن و حساسه 😱😍🔞
11 719
Repost from 🦋چیدا🦋
#دختریتیم🔞🔞
#part6
شلوارم رو از پام کشید که با گریه به مامان زل زدم و گفتم
_دارید چیکارمیکنید..من..دخت..دخترتونم
مامان خندید و درحالی که شورتم رو از پام میکشید رو به مهدی گفت
_بیا پاهای این سلیطه رو بگیر مهدی
دختر خفه خون بگیر فکر کردی ما تو رو از یتیم خونه به سرپرستی گرفتیم محض رضای خدا؟!
بابا با خنده مچ پاهام رو گرفت و مامان با ذوق خم شد و درحالی که به واژنم خیره شده بود لبخند زد
_چه خوشگله لامصب! عسله!
https://t.me/+on9ZFHn9NG5jMDk0
زوجی که بیمار جنسین و از پرورشگاه بچه به سرپرستی گرفتن که فانتزی های سک.سیشون رو روش اجرا کنن🙈💦
11 719
من تاجورم❗️
مردي كه يه محل از ديدن ابهتم ميترسن و جلوم نفس كشيدنشون هم قطع ميشه❌
اما اون دختر كوچولوي گل فروش با لوندي و نازش كاري كرد كه من خواهانش بشم🔞
براي بدست آوردن اون دست به هركاري ميزنم.
حتي جدايي اون از نامزدي كه يه بچه توي شكمش كاشته بود🔞
اون دختر بايد مال مي شد اما…
https://t.me/+rGOpQuLxeWliNjM0
يه عشق ناب و جنجالي تو دهه پنجاه ميخواي؟! اين رمان براي توئه❗️
11 719
مردِ خشنی که دخترک چشم آبی، خواب و خیالش رو میگیره و حالا، این ژیـوانه که قراره با تـن دخترک عطشش رو آروم کنه و دست به تاراج تنِ دست نخورده اش میزنه و …❌🔥
https://t.me/+gW7LwoqWJqgzZDE0
https://t.me/+gW7LwoqWJqgzZDE0
11 719
-من کارم فیلم بازی کردنه. کارگردان میگه بشینم رو پای طرف، بگم نه نمیشینم، دوست پسرم خوشش نمیاد؟!
دستاشو روی باسنم گذاشت و مجبورم کرد خم شم
-کارگردان غلط میکنه، تو هم بیجا میکنی.
خودشو از پشت بهم میماله و بلندتر میگه:
-این باسن ژلهات رو فقط من حق دارم لمس کنم. حتی برای کارتم حق نداری بذاری کسی بهش نزدیک شه!
شورتمو پایین کشید و...
https://t.me/+QKVbk0kozAllYWRh
دختره بازیگره و دوستپسرش خیلیییی غیرتی و خشن و حساسه 😱😍🔞
11 719
#دختریتیم🔞🔞
#part6
شلوارم رو از پام کشید که با گریه به مامان زل زدم و گفتم
_دارید چیکارمیکنید..من..دخت..دخترتونم
مامان خندید و درحالی که شورتم رو از پام میکشید رو به مهدی گفت
_بیا پاهای این سلیطه رو بگیر مهدی
دختر خفه خون بگیر فکر کردی ما تو رو از یتیم خونه به سرپرستی گرفتیم محض رضای خدا؟!
بابا با خنده مچ پاهام رو گرفت و مامان با ذوق خم شد و درحالی که به واژنم خیره شده بود لبخند زد
_چه خوشگله لامصب! عسله!
https://t.me/+on9ZFHn9NG5jMDk0
زوجی که بیمار جنسین و از پرورشگاه بچه به سرپرستی گرفتن که فانتزی های سک.سیشون رو روش اجرا کنن🙈💦
11 719
مردِ خشنی که دخترک چشم آبی، خواب و خیالش رو میگیره و حالا، این ژیـوانه که قراره با تـن دخترک عطشش رو آروم کنه و دست به تاراج تنِ دست نخورده اش میزنه و …❌🔥
https://t.me/+gW7LwoqWJqgzZDE0
https://t.me/+gW7LwoqWJqgzZDE0
11 719
-من کارم فیلم بازی کردنه. کارگردان میگه بشینم رو پای طرف، بگم نه نمیشینم، دوست پسرم خوشش نمیاد؟!
دستاشو روی باسنم گذاشت و مجبورم کرد خم شم
-کارگردان غلط میکنه، تو هم بیجا میکنی.
خودشو از پشت بهم میماله و بلندتر میگه:
-این باسن ژلهات رو فقط من حق دارم لمس کنم. حتی برای کارتم حق نداری بذاری کسی بهش نزدیک شه!
شورتمو پایین کشید و...
https://t.me/+QKVbk0kozAllYWRh
دختره بازیگره و دوستپسرش خیلیییی غیرتی و خشن و حساسه 😱😍🔞
11 719
شاتای 15م تا 21م رو کامل تا آخر شب فرصت دارید بفرستید
بعد از حسابرسی کسی نیاد پی وی
که شاتم جا موند
هیچ عذرو بهونه ای قبول نمیکنم
کل هفته رو فرصت داشتید شاتاتونو بفرستید
11 719
Repost from ࿐჻ᭂغــُفرانـــ ᭂ ჻ ࿐
🔥س•کس داخلِ سرویسبهداشتی هواپیما⛔️💦
-داشتی چه غلطی میکردی یارا؟ این چیه دستت؟❌
هول بِیبیچکِ دستش رو پشتش قایم کرد.
-سرویسبهداشتی زنونست اینجا، برو بیرون!
پوزخند وحشتناکی زدم و محکم گلوش رو توی چنگم فشردم و غریدم:
-داری نُطفهای که خودم تو رحمت کاشتم رو ازم مخفی میکنی؟⛔️
لباش لرزید و هق زد.
کمربندم رو باز کردم و هولش دادم سمتِ دیوار.
از پشت بهش چسبیدم و پچ زدم:
-الان که تو سرویس عمومی، ترتیبِ سوراخای تنگت رو دادم میفهمی مخفیکاری از شیخِ عرب چه عاقبتی داره عروسکِ سک•سی من!🔞😈💦
جیغی کشید که همون لحظه تقهای به در سرویس خورد و…🔥
https://t.me/+k4BQmkPyj1ExY2M8
11 719
Repost from 🦋چیدا🦋
دختر این رمان بزرگترین رئیس مافیا روسیه رو عاشق خودش کرد، بهش چاقو زد و بعد فرار کرد
اما اون مرد برخلاف انتظارش زنده موند و خاک زمین رو برای پیدا کردنش به توبره کشید و وقتی پیداش کرد...🔥💦🔞
https://t.me/+VjlKOYfc9b41YWY0
https://t.me/+VjlKOYfc9b41YWY0
11 719
Repost from 🦋چیدا🦋
#دختریتیم🔞🔞
#part6
شلوارم رو از پام کشید که با گریه به مامان زل زدم و گفتم
_دارید چیکارمیکنید..من..دخت..دخترتونم
مامان خندید و درحالی که شورتم رو از پام میکشید رو به مهدی گفت
_بیا پاهای این سلیطه رو بگیر مهدی
دختر خفه خون بگیر فکر کردی ما تو رو از یتیم خونه به سرپرستی گرفتیم محض رضای خدا؟!
بابا با خنده مچ پاهام رو گرفت و مامان با ذوق خم شد و درحالی که به واژنم خیره شده بود لبخند زد
_چه خوشگله لامصب! عسله!
https://t.me/+on9ZFHn9NG5jMDk0
زوجی که بیمار جنسین و از پرورشگاه بچه به سرپرستی گرفتن که فانتزی های سک.سیشون رو روش اجرا کنن🙈💦
11 719
Repost from 🦋چیدا🦋
_تو فاحشه خونه بزرگ شدی؟
تابی به سینه های گرد و تپلم میدم
_با دیدنم حسرت این ممه ها رو میخوری؟
با خاموش کردن سیگارش ابرویی بالا میندازه
_به این فکر میکنم که چطور یه آدم میتونه تا این حد وقیح باشه؟
لیوان چای توی دستم رو مقابلش روی میز میکوبم و با ناز میپرسم
_وا مگه من چطوریم؟
دستش که چنگ مچم میشه و با یه فشار مجبورم میکنه روی پاهای عضلانیش بشینم رنگ از رخم میپره
_تو که رو کلفت همه سواری کردی، یه بغل و نشستن به ما نمیرسه؟
https://t.me/+WY7jjIwF8CU1OGJk
https://t.me/+WY7jjIwF8CU1OGJk
دختره با تیغ زدن دوست پسرای پول دارش پول در میاره و یکی از مردای فامیل با گرفتن مچش..😈💦❌❌
11 719
🔥س•کس داخلِ سرویسبهداشتی هواپیما⛔️💦
-داشتی چه غلطی میکردی یارا؟ این چیه دستت؟❌
هول بِیبیچکِ دستش رو پشتش قایم کرد.
-سرویسبهداشتی زنونست اینجا، برو بیرون!
پوزخند وحشتناکی زدم و محکم گلوش رو توی چنگم فشردم و غریدم:
-داری نُطفهای که خودم تو رحمت کاشتم رو ازم مخفی میکنی؟⛔️
لباش لرزید و هق زد.
کمربندم رو باز کردم و هولش دادم سمتِ دیوار.
از پشت بهش چسبیدم و پچ زدم:
-الان که تو سرویس عمومی، ترتیبِ سوراخای تنگت رو دادم میفهمی مخفیکاری از شیخِ عرب چه عاقبتی داره عروسکِ سک•سی من!🔞😈💦
جیغی کشید که همون لحظه تقهای به در سرویس خورد و…🔥
https://t.me/+k4BQmkPyj1ExY2M8
11 719
Repost from 🦋چیدا🦋
دختر این رمان بزرگترین رئیس مافیا روسیه رو عاشق خودش کرد، بهش چاقو زد و بعد فرار کرد
اما اون مرد برخلاف انتظارش زنده موند و خاک زمین رو برای پیدا کردنش به توبره کشید و وقتی پیداش کرد...🔥💦🔞
https://t.me/+VjlKOYfc9b41YWY0
https://t.me/+VjlKOYfc9b41YWY0
11 719
Repost from 🦋چیدا🦋
#دختریتیم🔞🔞
#part6
شلوارم رو از پام کشید که با گریه به مامان زل زدم و گفتم
_دارید چیکارمیکنید..من..دخت..دخترتونم
مامان خندید و درحالی که شورتم رو از پام میکشید رو به مهدی گفت
_بیا پاهای این سلیطه رو بگیر مهدی
دختر خفه خون بگیر فکر کردی ما تو رو از یتیم خونه به سرپرستی گرفتیم محض رضای خدا؟!
بابا با خنده مچ پاهام رو گرفت و مامان با ذوق خم شد و درحالی که به واژنم خیره شده بود لبخند زد
_چه خوشگله لامصب! عسله!
https://t.me/+on9ZFHn9NG5jMDk0
زوجی که بیمار جنسین و از پرورشگاه بچه به سرپرستی گرفتن که فانتزی های سک.سیشون رو روش اجرا کنن🙈💦
