233
订阅者
无数据24 小时
-47 天
-930 天
帖子存档
233
Shall we look at the moon, my little loon?
'Why do you cry?'
Make the most of your life, while it is rife
While it is light
233
همیشه فک میکردم هرچی به هیجده نزدیک میشم توی رفتارم، اخلاقم، منطقم یه انقلابی میشه، بهتر میشه! ولی هرچی میگذره مزخرف و بچگونهتر میشه!
233
I still remember the third of December, me in your sweater
You said it looked better on me than it did you
Only if you knew how much I liked you
233
Could you believe who we knew stress or strain?
Here is another word that rhymes with shame
233
Repost from N/a
بدون فکر کردن ضربه هاش رو به صورت مرد میکوبید
صدای تماشاچی ها و داور گوش هاش رو کر کرده بود
اما این ضربه هاش بود که بی وقفه به صورت مرد نیمه بی هوش روی زمین میخورد.
با شنیدن صدای مردم که:کُو آن رو فریاد میزدن
خوی وحشیگریش بیشتر شد !
ضربه هاش سرعت گرفت و با اسپینینگ هوک کیک که با قدرت زد خون از دهن رغیبش بیرون پاچید .
با کشیده شدنش توسط داور فریاد بلندی زد و به سرعت سمت رغیبش خیز برداشت به زنجیر های رینگ کبوندش
با استرایک اخر مرد بی هوش روی زمین رینگ افتاد.
تمام زمین و بدنش از خون رغیبش نقاشی شده بود.
با چشم های خنثی به پسر بی هوش رو به روش نگاه کرد
به سمت داور رفت و کنارش با ارامش همیشگیش ایستاد
داور:برنده این راند..لیام پین.
با گرفته شدن دستش توسط داور اخم هاش رو توی هم کشید و دستش رو با شتاب عقب کشید و مشتش رو توی صورتش کبوند که صدای تماشاچیا بلند شد که اسمش رو ازهیجانشون فریاد میزدن.
داور با شتاب روی زمین افتاد و عصبی به سمتش برگشت
داور:پین چه مرگته احمق!!!!
لیام غرید:چند بار بگم دستای شتیتو به من نزن مرد؟
با پوزخند بالا سر رغیبش رفت و مثل همیشه دُلا شد و پیشونی حریفش رو بوسید و پوزخندی زد
با نگاه پر غروری به شاهکارش خیره شد.
به سمت ساک پر پول کنار داور بلند شد و از میون مردم که با صدا های بلند تشویقش میکردن در حال رد شدن بود که با دیدن زین که با نیم تنه مشکی و موهای صورتیش با ذوق تشویقش میکرد رسید.
، دستش رو دور کمرش حلقه کرد،میون جمعیت بوسه ای مهمون لب هاش کرد و به راهش ادامه داد.
