1 662
订阅者
-124 小时
-67 天
-4330 天
帖子存档
1 662
توی کتاب «کمونیسم رفت، ما ماندیم و حتی خندیدیم» تو بخش اولش، داستان تانیا رو روایت میکنه. روزنامهنویسی بوده که تو یکی از کشورهای اروپای شرقی تو دوران کمونیستی زندگی میکرده. یه گزارشی مینویسه و به واسطه اون گزارش از حزب کمونیسم طرد میشه و توی شرایط شغلی پیچیدهای قرار میگیره. از طرفی، زندگی شخصیش هم گره خورده بوده و همه اینها باعث میشه یه روزی توی آپارتمان کوچیکش، ظرفهاش رو بشوره، یکی یکی اونها رو توی آبچکان بذاره، درز در و پنجرهها رو بگیره و...
۳ سال بعد از مرگ تانیا حزب کمونیسم سقوط میکنه و اتفاقات سیاسی که توی اروپای شرقی رخ میده.
نویسنده میگه، شرایط یه جوری بوده که انگار هرگز قرار نیست تغییری اتفاق بیفته. و مردم معمولی مثل تانیا ناامید و خسته شده و به پوچی مطلق رسیده بودند.
وقتی از خستگی و ناامیدی به این فکر میکنم که دلم میخواد دیگه وجود نداشته باشم، به تانیا فکر میکنم.
به اینکه اگه فقط ۳ سال دیگه صبر میکرد..
1 662
لعنت به هرچی کانفیگ و پروکسی و v2ray و انجکتور و tcp و udp و vless و نت داخلی و مراجع قضایی و هرچی هست و نیست تو این کشور.
1 662
دانشگاه آزاد مسخره و تخمیترین اُرگان ایرانه. تو این کشور همچین عنوانی کسب کنی که هنر میخواد. دوازدهتا تصمیم از دیشب گرفتن واسه چارتا امتحان.
