𝗠𝗮𝗵𝘆𝗮 (𝘂𝗻𝗵𝗶𝗻𝗴𝗲𝗱)
前往频道在 Telegram
(\ /) („• ֊ •„) ━O━O━━━━━━━━━ ・:ببخشید که براتون پلو درست نکردم :三 ━━━━━━━━━━━━━
显示更多97
订阅者
无数据24 小时
-17 天
-430 天
帖子存档
اگر خداوند فقط لحظهای از یاد میبرد که من عروسکی پارچهای بیش نیستم و قطعهای از زندگی به من هدیه میداد، شاید نمیگفتم همهی آنچه که میاندیشیدم و همهی گفتههایم را…
اشیاء را دوست میداشتم، نه به سبب قیمتشان، که معنایشان
رویا را به خواب ترجیح میدادم، زیرا فهمیدهام به ازای هردقیقه چشم به هم گذاشتن، ۶۰ ثانیه نور از دست میدهی
راه میرفتم آنگاه که دیگران میایستادند
اگر خداوند فقط تکهای از زندگی به من میبخشید، ساده لباس میپوشیدم، عریان یله میشدم زیر نور آفتاب، نه فقط جسمم، بلکه روحم را عریان میکردم
اگر مرا قلبی بود، تنفرم را مینوشتم روی یخ و چشم میدوختم به حضورِ آفتاب!
خداوندا..! اگر تکهای زندگی از آنِ من بود، برای بیان احساسم به دیگران، یکروز هم تأخیر نمیکردم
برای گفتنِ اینحقیقت به مردم که دوستشان دارم و برای شوقِ شیدایی، انسان را قانع میکردم که چه اشتباه بزرگیست گریز از عشق بهعلتِ پیری…حال آن که پیر میشوند وقتی عشق نمیورزند.
-تکه ای از نامه ی خداحافظی گابریل گارسیا مارکز
