ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅 👈

⋆‌𝐀𝐦𝐢𝐥𝐨𝐢𝐧𝐭𝐚𝐢𝐧 ↳-𝑬𝑿𝑶↱🪐˚。⋆

⋆‌𝐀𝐦𝐢𝐥𝐨𝐢𝐧𝐭𝐚𝐢𝐧 ↳-𝑬𝑿𝑶↱🪐˚。⋆

前往频道在 Telegram

𝙄 𝙖𝙡𝙬𝙖𝙮𝙨 𝙨𝙖𝙮 𝙩𝙝𝙖𝙩 𝙞𝙛 𝙩𝙝𝙚𝙧𝙚 𝙬𝙚𝙧𝙚 𝙣𝙤 𝙀𝙓𝙊𝙇𝙨, 𝙩𝙝𝙚𝙧𝙚 𝙬𝙤𝙪𝙡𝙙 𝙗𝙚 𝙣𝙤 𝙀𝙭𝙤. 𝙔𝙤𝙪 𝙩𝙝𝙞𝙣𝙠 𝙄 𝙧𝙚𝙥𝙚𝙖𝙩 𝙩𝙝𝙞𝙨 𝙖 𝙡𝙤𝙩, 𝙗𝙪𝙩 𝙩𝙝𝙚𝙨𝙚 𝙬𝙤𝙧𝙙𝙨 𝙖𝙧𝙚 𝙞𝙣 𝙢𝙮 ~⋆ [ @Anonymous_exo1]

显示更多
314
订阅者
无数据24 小时
无数据7 天
无数据30 天
帖子存档
ترجمه کار خودمه 😐👌 اندک باقی مونده ها اسکی نرید😂🤞

او ادامه داد: من این خانه را دریافت نکرده ام. من دارم تمام وام ها را پرداخت می کنم. من در رابطه نامناسبی با رئیس «سی» نیستم.»
او ادامه داد: من این خانه را دریافت نکرده ام. من دارم تمام وام ها را پرداخت می کنم. من در رابطه نامناسبی با رئیس «سی» نیستم.» بکهیون درباره دلیل خود برای انتشار ندادن آلبوم انفرادی جدید توضیح داد که می‌خواهد این روزها در زمینه تولید بیشتر تحقیق کند. او توضیح داد: «دلیل اینکه من آلبومی را منتشر نمی‌کنم این نیست که ذهنیت اولیه‌ام را از دست داده‌ام، بلکه به این دلیل است که فکر می‌کنم این دوره بسیار مهمی در زندگی من است. یک آلبوم جدید در نهایت، بکهیون به اشتراک گذاشت: "متاسفم که باعث شدم طرفداران دوران سختی را پشت سر بگذارند" و اضافه کرد که دیگر نمی تواند در برابر کسانی که شایعاتی را منتشر می کنند که حقیقتا بررسی نشده است ملایم باشد و SM Entertainment نیز به طور مثبت از جدید او حمایت می کند. ریسک. او در پایان گفت: «من آن شرکت را شرکتی می‌دانم که با طرفدارانش ساخته‌ام. امیدوارم که صداقت من حداقل اندکی منتقل شده باشد.»

علاوه بر این، بکهیون شرکت جدید خود یعنی One Signature را معرفی کرد. او به اشتراک گذاشت: «این شرکتی است که با دوستم کسپر راه ا
علاوه بر این، بکهیون شرکت جدید خود یعنی One Signature را معرفی کرد. او به اشتراک گذاشت: «این شرکتی است که با دوستم کسپر راه اندازی کردم و فکر کردم می‌خواهم رقصندگان و رقصندگان خوبی را رشد دهم. هنوز مشخص نشده است، اما من در حال تحقیق زیادی هستم و چیزهای مختلفی را امتحان می کنم تا با هدف خوب به نتایج خوبی برسم. وی خاطرنشان کرد: «این شرکت با نام دیگری که یک امضا نیست وارد بازار خواهد شد.» بکهیون با توجه به شایعاتی مبنی بر اینکه قبل از تاسیس شرکتش، 13 میلیارد وون (تقریبا 9.9 میلیون دلار) وام دریافت کرد و به ویلا در همسایگی هانام متعلق به رئیس "سی" نقل مکان کرد، بکهیون گفت: "من به عنوان یک وام گرفتم. یعنی در حین اداره شرکت خودم سهل انگاری نکنم، حتی اگر نتایج رضایت بخشی به دست بیاورم، راضی نباشم و سخت تر کار کنم و همیشه با بار سنگین زندگی کنم.»

بکهیون از EXO در مورد شایعات اخیر از طریق پخش زنده در اینستاگرام با طرفداران ارتباط برقرار کرده است. در 8 آگوست، بکهیون به ای
بکهیون از EXO در مورد شایعات اخیر از طریق پخش زنده در اینستاگرام با طرفداران ارتباط برقرار کرده است. در 8 آگوست، بکهیون به اینستاگرام شخصی خود رفت تا یک پخش زنده برگزار کند و در مورد شایعات آنلاین توضیحاتی ارائه کرد. بکهیون در مورد اختلاف اخیرش با SM Entertainment در مورد قرارداد انحصاری اش، گفت: «راستش را بخواهید، من همیشه برای مدت طولانی در مورد تسویه حساب و مسائل مربوط به قرارداد کنجکاو بودم. در این میان، به دلیل غیبت لی سو مان با موقعیت‌های مختلفی مواجه شدیم و فکر می‌کنم این باعث کنجکاوی من شد.» وی ادامه داد: به این فکر افتادم که می‌خواهم شخصاً خودم را چک کنم، زیرا در طول دو سالی که در خدمت سربازی بودم، روی درس‌های آواز سخت کار کردم، پس از پایان خدمت سربازی‌ام نظرات زیادی در مورد اینکه چگونه می‌توانیم آزاد کنیم. آلبوم برای طرفداران ما که دو سال صبر کردند و من برای خودم وقت گذاشتم، بنابراین آنچه که در آن زمان اتفاق افتاد مانند یک موج بود . قوی و قدرتمند .

یاشاید هم یه کسی که برای اولین بار براش یه لقب بذاره !  " پاپی! ... " و کی بود که توی اون خراب شده از علاقه پارک چانیول به پاپی ها ندونه  ؟! ☺ **** Forever is not much difficult if your love is pure. برای همیشه چندان سخت نیست اگر عشقی خالص داشته باشد ****

خب حالا باید دنبال اون پاپی کتک خورده میگشت  البته باید تا حالا به موش ابکشیده تبدیل میشد  هر چند خودشم وضع بهتری نداشت  حماقت بعدی و بزرگ ترش این بود که از هول حلیم افتاده بود توی دیگ  و نتیجه این که یادش رفته بود از سبد کنار در یه چتر کوفتی برداره  همونطور که انتظارش رو داشت هنوز همونجا نشسته بود  زانو هاش رو توی بغلش جمع کرده بود و سرش رو بهش تکیه داده بود  "این بچه مثل این که واقعا هوس مردن کرده !" یه لحظه به خودش اومد  الان این جا بود  درست رو به روش  خب ... بعدش چی ؟!  حالا دقیقا باید چیکار میکرد ؟! ذهن همیشه شلوغش الان شده بود مثل یه صفحه سفید و توی اوج باهاش خداحافظی کرد  به معنای واقعی یک کلمه مثل اهو تو عسل گیر کرده بود  از طرفی اون هنوز نتونسته بود به خودش حتی اثبات کنه بخاطر این پاپی نیمه جون ، سر تا پاش رو خیس کرده و اگر کمی دیگه زیر این بارون لعنتی بمونه قطعا یه سرماخوردگی زیبا مهر تایید حماقتش رو میزنه  تنش که کمی تکون خورد متوجه شد اگه دیر بجنبه میفهمه که نیم ساعت داشته دیدش میزده پس تصمیم گرفت پاهای بلندش رو تکون بده تا عادی جلوه کنه  و دلش رو بزنه به دریا وقتی تا رسیدن بهش بالاخره یه کاری میکرد  سرش رو از روی زانوهاش بلند کرد  تمام تنش میلرزید خودش هم نمیدونست چرا حتی بعد از شروع این بارونِ یکدفعه ای از جاش بلند نشده فقط میدونست بعد از این که اون نگاه رو دوباره از دست داد  مثل مولدی که اتصالش قطع شده باشه  دیگه انرژی برای انجام هیچ کاری نداشت  حتی نمیدونست اون نگاه بی احساس چرا انقدر براش مهمه ! به بدبختی از بین موهای خیس و دید تارش  کسی رو دید که داره بهش نزدیک میشه  تمام سلول های بدنش شروع به جنب و جوش کردند  انگار نه انگار که داشت از سرما میمرد  " نه ... این امکان نداره ... اون برگشت ... اون بخاطر من برگشت ؟!  " چانیول باهمون اخم و چهره همیشگی  داشت بهش نزدیک میشد  کت چرمش رو که تازه توی تولدش مامان جونش براش خریده بود رو بدون هیچ فکری از تنش بیرون اورد و با رسیدن به دو قدمی پاپی خیس کتک خورده اش کت رو روی سرش انداخت تا کمتر با اون چشمای پاپی طورش بهش مظلومانه نگاه کنه  بکهیون سریع کت رو از روی سرش برداشت و سوالی بهش نگاه کرد  در حالی که قلب بی جنبش برای این موضوع داشت خودزنی میکرد  و میشد گفت توی ناحیه تهتانیش عروسی در حال برگذاری بود  -لالی قبول ولی دیگه کور که نیستی ! داره بارون میاد میخوای بمیری ...؟! بهش میگن کت باید بپوشیش بلدی که ...!  چقدر حرص خوردنا و غر زدناش برای بک جالب به نظر میرسید  چقدر دلش میخواست فکر کنه که واقعا نگرانش شده  این حالتاش و لحن شاکیش چقدر اون رو شبیه کسی میکرد که مدت ها پیش خدا اونو از داشتنش محروم کرده بود  دنبال ردی از یه احساس خاص توی چهره و رفتار چان میگشت  چیزی که خودش هم اسمش رو نمیدونست ولی به شدت اشنا بود  یکدفعه چیزی به ذهنش اومد چانیول حالا با یه پیرهن نازک داشت زیر بارون خیس میشد  و کتش توی دستای بکهیون بود  " نباید سرما بخوری ! اگه مریض بشی چی ؟! اون وقت اگه نبینمت ... " -انقدر اینجوری مثل یه پاپی کتک خورده بهم نگاه نکن ...! اگه میخوای مریض نشم چاره اش اینه که زود تر پاشی بری تو ...! منتظر نموند تا بکهیون چهره مات برده اش رو جمع و جور کنه  مطمئن بود که بک پشت سرش مثه یه پاپی مطیع میاد داخل  پس دلیلی نداشت بیشتر اونجا بمونه  بکهیون اما به این فکر میکرد که چطور دقیقا جواب تمام سوالای توی ذهنش رو فقط با نگاه کردن و غرق شدن توی چشمای تیره اش متوجه شده بود ! وقت روبه روی در ورودی قرار گرفت معاونشون رو دید که اتفاقا روی حرفش مونده بود و منتظر برگشتش بود  جداً بیکار تر از این مرد تو جهان وجود نداشت  سری تکون داد جلو رفت  =هی پارک چانیول ! پس اون توله سگ چیشد ؟! کتت کجاست ؟!  -داره میادش !  اینو گفت و سریع از کنارش رد شد  اینقدر کارای بی منطق کرده بود که چوب خطش تا اخر هفته پر بود  بخاطر اون پاپی زخمی کوچولو تبدیل به یه گربه خیس شده بود که اتفاقا از خیسیش اصلا راضی به نظر نمیرسید  شبیه بچه های عنق اخمویی شده بود که منتظر یه تلنگر کوچیکن تا شروع به غر زدن کنن و این افتضاح بود  به قصد برداشتن لباس ورزشیش راهش رو به سمت لاکر ها عوض کرد  بکهیون با دیدن چان انگار جون تازه ای بهش اضافه شده باشه  به بدبختی از جاش بلند شد و کت چان رو همونطور که خواسته بود به تنش کرد  گفته بودم درد تنش به اندازه ای نبود که نتونه راه بره  اون فقط انتخاب کرده بود که اونجا بشینه و منتظر بمونه  منتظر یه اتفاق که امیدوارش کنه  منتظر حتی یه نفر که دلیل نبودنش رو جویا بشه  یک نفر که نبودش رو حس کنه  یا شاید هم یک نفر که کتش رو زیر نم بارون رو سرش بندازه ، بدون ترس از خیسی ! و بعد تنهاش بذاره ...

"پارک چانیول ! به خودت بیا ! " به خودش نهیبی زد  چشماش رو برای لحظه ای بست  و نفس خستش رو عمیق بیرون داد  اون چش شده بود ؟!  اتصال نگاهش رو بی تفاوت از تغیان احساس درونش قطع کرد  و کیف پولش رو از روی سکو برداشت  بدون نگاه دوباره ای به سمت کلاسش برگشت ! Rainy Sky … with injured puppy … آسمون امروز هم مثل باقی روز ها دیوونه بود  چند قدمی نزدیک به سکوی ورودی ساختمون  بارون شدیدی بی اختیار شروع به باریدن کرد  وحشیانه و یک دفعه ای بود بی هیچ خبری انگار بچه ای که تازه به دنیا اومده رو یه نیشکون گرفته باشی تا اولین نفس زندگیش رو بکشه  از تشبیهی که توی ذهنش شکل گرفته بود متعجب شد  سریع تر قدم هاش رو برداشت تا زیر بارون خیس نشه  همین حالا هم به اندازه کافی دیر کرده بود  مگه برداشتن یه کیف پول کوفتی چقدر زمان میبرد  رو به روی ورودی دقیقا جایی که مطمئن بود دیگه بارون بهش نمیخوره تا ازش موش ابکشیده بسازه به اتفاق قدم هاش متوقف شد  نگاه گیج و کلافه ای به ساعت مچیش انداخت  برخلاف انتظار حتی بیشتر از بیشتر هم وقت از دست داده بود  کلافه بین منفی گرفتن و الکی منتظر موندن گیر کرده بود  و در آخر جهنم و ضرر یه منفی ما بین اون همه منفی که دیگه به چشم نمیومد  در هر حال کلاس رو پیچوندن خیلی بهتر از این بود که پای درس جغرافیا به چرت و پرتای  معلم عصا قورت داده گوش بدی اون لعنتی از همون اول سالم باهاش لج افتاده بود بدون غیبت این کلاسم فاتحه نمره این درسش خونده شده بود خب الان باید چیکار میکرد  مثل تاجری که کشتیش غرق شده به حیاط بارونی مدرسه نگاه میکرد  واقعا احمق به نظر میرسید  ولی  سوال اینجاست که ... مگه احمق نیست ؟! هیچ جوره حاضر نبود زیر بار بره فقط بخاطر اون پاپی کتک خورده اینجا ایستاده  اینجا ایستاده بود چون ... چون ... لعنتی هیچ دلیل مزخرفی به ذهنش نمیرسید تا خودش رو قانع کنه! الان بی هیچ دلیلی رو به روی در مدرسه ایستاده بود  مثل قاتلی که بالای سر جنازه منتظره تا یک نفر سر برسه و دستگیرش کنه  باید بگم چانیول همیشه همینطوره! بابت این همه مثال زدن و تشبیه های بی سرو ته سرزنشش نکنید  چان به قدری ذهنش شلوغه که فرصت بیان کلمات توی ذهنش رو پیدا نمیکنه  شاید هم برای همین به اشتباه ساکت و کم حرف دیده میشه  و اون اخم یُبس وسط پیشونیش که تا حالا کم کشته نداده هم برای همینه  چون مدام داره فکر میکنه این خط هم برای همین خودش رو نشون میده  -پس اون بچه کجا مونده ؟!  =کدوم بچه رو میگی پارک چانیول ؟!  با صدای معاون فضولشون زیر گوشش توی جاش پرید چشماش درشتش بیشتر از همیشه گرد شد  و به عادت دستش رو روی قلبش گذاشت  دلش میخواست تنها چیزی که توی دستش داشت  یعنی همین کیف پول لعنتی رو که باعث این همه دردسر شده بود ، پرتش کنه  اخه این چه طرز برخورده ؟! =من که بچه ای نمیبینم ! کجا رو میگی دقیقا ؟!  تا دید نگاهش روی خودش نیس چشمی براش چرخوند  هنوز هم بابت ترسوندنش ازش شاکی بود و این که نمیتونست دق و دلیش رو خالی کنه به اندازه کافی به اعصابش گند کشیده بود  با چیزی که به ذهنش رسید سریع به حرف اومد  البته لازم نیست که بگم مثل ایده های قبلیش همه مزخرفه ! -اومده بودم پایین چون کیف پولم رو جا گذاشته بود ولی اون پشت یه توله سگ زخمی دیدم ... بارون یکدفعه ای زد و مجبور شدم بیام  یکم چهره خبیثش رو که ازش شیطنت میبارید مظلوم و دلسوز نشون داد  خب راستش رو گفته بود ! اون بچه زیادی شبیه پاپی ها بود  -از این بابت که ولش کردم نا... فکرم درگیره میشه برم یه سر بزنم ؟!  کلمه ناراحت تا نوک زبونش رسید و بعد دوباره قورتش داد  اون اصلا هم ناراحت نبود !  اصلا چرا باید ناراحت باشه ؟! معاون یه نگاه نا مطمئنی به سرتاپاش انداخت  قشنگ تو نگاهش ارواح عمت خاصی مشاهده میشد  ولی چان سعی کرد ایگنورش کنه و به بازیگری افتضاحش ادامه بده  =اوکی ... برو ولی زود برگرد ! همینجا منتظر میمونم تا فکر دیگه ای به سرت نزنه ! چانیول تعظیم کوتاهی کرد و قدم تند کرد که بره  اخه یکی نیست بگه تو این سگ دونی چه فکری باید به سرم بزنه  اما با چیزی که به ذهنش رسید راه رفته رو برگشت  =دیگه چیه ؟! من تا اخر عمرم وقت ندارم پسر جون  چانیول توی ذهنش میدل فینگرش رو دید که اروم اروم بالا اومد و یه کادر با جلوه های ویژه بالای سرش بولد نوشته بود "خب به کیرم ! "  حیف که کارش بد جوری گیر بود و قرار بود همین چند دقیقه رو ادم خوبه قصه باشه  -فقط این که نامه برای برگشت بهم میدید مگه نه ؟!  معاون اه خسته ای کشید و سر تکون داد و با اون چوب بیریخت توی دستش که کم هم ازش نچشیده بود اشاره کرد که بره  دلش میخواست بگه بعدا از چشمت همه اینا رو در میارم ولی متاسفانه قرار نبود همچین اتفاقی بیفته و این کار از عهده اش خارج بود 

چرا اصلا باید این اشک ها براش مهم می بود  "پارک چانیول ! به خودت بیا ! " به خودش نهیبی زد  چشماش رو برای لحظه ای بست  و نفس خستش رو عمیق بیرون داد  اون چش شده بود ؟!  اتصال نگاهش رو بی تفاوت از تغیان احساس درونش قطع کرد  و کیف پولش رو از روی سکو برداشت  بدون نگاه دوباره ای به سمت کلاسش برگشت ! چان : " خفه شو امکان نداره این دلیلش باشه ! " بک : " بازم ناامیدش کردم ! کاش بمیرم ! " ***** خب نظرتون چیه ؟!  فکر کنم لیاقتش رو داشته باشه که براش کامنت بذارید !  1857

تا حالا هزار دفعه به این معلم خرف گفته بود که باید چی صداش کنه اما هر بار با این مدلی صدا زدنش مخالفتش رو اعلام میکرد و باعث میشد از یه خرس درنده با پاستیل خرسی تبدیل بشه ! -کای ... کیم کای !  معلم چشمی چرخوند و نفس خسته ای گرفت  طبق معمول حرفاش رو ایگنور کرده بود و فقط به ترکیب اسمش توجه کرده بود  پس چاره نداشت جر این که متقابلا با این موضوع پا رو دمش بذاره  ×برام مهم نیست بقیه چی صدات میکنن اینجا نوشته کیم جونگین متوجه ای ؟! اینجا مهدکودک نیست و منم عمو مهربان نیستم ! متاسفانه یا خوشبختانه کسی جرا خندیدن به این تیکه ای که بارش شده بود رو نداشت  =اوه لعنت بهش ! کیف پولم رو روی سکو جا گذاشتم !  چانیول گفت و بلا فاصله دستش رو برای بیرون رفتن بالا برد  =میتونم یه لحظه برم بیرون !؟ زود برمیگردم ! سهون بلافاصله مثل بچه ای که به مادرش چسبیده باشه و نخواد ازش دور بشه دستش رو بالا برد  +میشه منم همراهش برم ؟! و مشخصا به کارش حتی ریسک هم نمیگفتن چون کاملا فاحش بود چه جوابی قراره بگیره ×تو کجا بری ؟! بشین سر جات ! چانیول تمام طول مسیری که رفته بود رو برگشت  حتی جاهایی که احتمال نمیداد هم نگاه کرده بود  وقتی صدای آشنایی گوش هاش رو نوازش کرد توی جاش خشکش زد  ترجیح داد بی سر و صدا بمونه تا بتونه بهتر از این از صدا لذت ببره Our time is up وقتمون تموم شده Your eyes are shut چشمات بستن I won’t get to tell you what نمیرسم که بهت بگم چیشده I needed you to know میخوام که بدونی It’s dark enough به اندازه کافی تاریک هست The moonlight doesn’t show نور ماه معلوم نیست And all my love و همه ی عشق من Could never bring you home هیچوقت تورو بر نمیگردونه خونه There’s no more stars to find دیگه ستاره ای برای پیدا کردن نیست And I’m too far behind و خیلی ازت دورم And I’d love to let you go و دوست داشتم که ولت کنم You’re all that’s on my mind تو همه چیز ی هستی که بهش فکر میکنم And I have to let you go و مجبورم که بذارم بر ی But I love you more and more than you could know ولی من بیشتر و بیشتر از اون چیز ی که بتونی فکرشو کنی عاشقتم We’re both too young جفتمون خیلی جوونیم To live and die this way که اینجوری زندگی کنیم و بمیریم A sunny summer day یه روز آفتابی تابستونی With so much left to say با کلی حرفای نگفته The day you couldn’t stay از روز ی که نمیتونستی بمونی گذشته You made me wanna pray تو کار ی کردی بخوام دعا کنم But I think God’s fake ولی فک کنم خدایی وجود نداره همون صدا با آوازی متفاوت و نت هایی که بیش از حد مرتب و دلنشین ادا میشد اون هیچوقت ادمی نبود که بخواد از کسی تعریف کنه  بیشتر دوست داشت توصیف بشه  اما این صدا وادارش میکرد مثل احمق ها توی جاش بیحرکت بایسته و ازش لذت ببره  و در انتها تنها صدایی باشه که بتونه با اندکی تمرین راضیش کنه تا صداش رو پشت نت هایی که مینوشت تصور کنه  و در نهایت با لبخند بگه  " عالی بود! همون چیزیه که میخواستم ! " اما صدای گریه بلندی که به اهنگ پایان داد قلبش رو بی قرار کرد  بی شک این صدای گریه یه پسر بود  پسری که به اشتباه اون رو میشناخت  قدم هایی به جلو برداشت و کمی بهش نزدیک شد  نگاه خیس پسر که پشت دست های ظریفش قایم شده بود  با شنیدن صدای پاش کنار رفت  و مانعی که اون رو از دیدن چهره زیباش محروم میکرد رو کنار زد  بکهیون نگاهش رو از پایین به بالا حرکت داد  با دیدن چانیول کمی توی جاش جمع شد با چشمای اشکیش بهش خیره شد  این دومین باری بود که این نگاه رو میدید  یه نگاه خشمگین و سرزنشگر ! ابرو هایی که بهم گره خورده بود  و لب های پفکی که به هم فشرده میشد  بازم خراب کرده بود  چرا از بین این همه ادم باید چانیول موقع گریه کردنش سر می رسید !؟ چرا اون زمان که صداش رو رها کرده بود نرسیده بود ؟! چرا باید همه چیز رو بیشتر از قبل خراب میکرد ؟! چرا نگاه بقیه مهم نبود ولی دلش میخواست این چشم ها دیگه سرزنشش نکنن؟! غافل از چانیولی که غرق در تماشای الهه شکسته رو به روش بود  به این فکر میکرد که این موهای اشفته چقدر کیوت به نظر میرسه  و چقدر این گریه قلبش رو به درد میاره  این بینی دکمه ای سرخ  لب های صوتی غمگین  و چشم هایی که جوری بهش نگاه میکنه انگار که هر لحظه اتصال این نگاه براش ارزشمنده  اما این فاصله بهش حس قدرت نمی داد  این فاصله قلبش رو میفشرد  اون دستای زیبا و ظریف که بهم گره زده شده بود  و اون خال گوشه تاج لبش که انگار خدا با ظرافت تمام لمسش کرده  و افسانه ای که توی ذهنش زنده شد  یه افسانه قدیمی که میگه خال های روی بدن  جای بوسه های معشوقه ات توی زندگی قبلیت هست  جایی که بیشتر از همه بوسیده میشده  ولی چرا باید یادآوری این موضوع بیشتر از اشک های روی گونه هاش عصبیش میکرد

#Sounds_Of_Silence Part 5 موسیقی زمینه :6.18.18 از بیلی ایلیش :)  لطفا بذاریدش رو تکرار و بعد شروع به خوندن پارت کنید  من تماما موقع نوشتن به این اهنگ گوش دادم :) ******* زنگ کلاس خورده بود  ولی هنوز همونجا به دیوار پشتش تکیه داده بود  درست جایی که کای رهاش کرده بود  به اون نگاه فکر میکرد  و به قطره اشک خودش  اون نگاه میخواست قدرت رو بهش یاد بده  اما بک به قدرت نیازی نداشت بک توان پذیرشش رو نداشت اون فقط کمی درک شدن میخواست  شاید هم دلش میخواست کمی هم که شده برای حالش نگران بشه  شاید برای اولین بار جسارت این رو پیدا کرده بود تا از کسی توقع محبت داشته باشه  چرا ؟! شاید چون اولین کسی بود که نگاهش به جای زخم های روی صورتش  توی چشماش اسیر شده بود  شاید چون اولین کسی بود که تماس چشم هاش رو بعد از مدت زمان کوتاهی ازش نگرفت  شاید چون با نگاهش ازش خواسته بود قوی باشه  و شاید چون این اولین باری بود که کسی ازش توقعی داشت ! اون فرق میکرد ... حتی با این که یکی از اون 4 نفر بود  اون پسر هیچوقت بهش اسیب نزده بود  همیشه یک گوشه می ایستاد و تماشا میکرد  گاهی حتی تیر راس نگاهش هم نبود  انگار که اصلا وجود نداشت !  ایگنور کردنش بهتر از کیسه بوکس فرض کردنش نبود؟! با به یاد اوردن حرف های کای دست از فکر کردن به اون پسر برداشت  در یک لحظه به هیچ رسید  بحران معنا  معنای زندگی  و یک سوال همیشگی تکراری  چرا؟!  انقدر چرا برای پرسیدن داشت که ذهنش توان بررس اون ها رو نداشت  اما اگر سوالش رو ساده تر میکرد باید می گفت چرا اون ؟! این مهم ترین سوال بود  اما افسوس که جوابی برای اون نداشت  شاید اگه فقط این دنیا رو رها میکرد  این جا ، مکان بهتری برای زندگی کردن میشد  شاید فقط باید میمرد و همه چیز رو تموم میکرد  میگن خودکشی گناهه ! پس یعنی قرار بود از جهنمی به جهنم دیگه ای منتقل بشه خنده داره  بهشت هیچوقت سهم اون نبود  و مهربونی خدا ماله کسایی غیر از خودش بود  این دنیا متعلق به اون نبود  نه دنیا و نه خداش ! بکهیونم دوست داشت با مردم حرف بزنه  دوست داشت همه صداش رو بشنون  دوست داشت لذت دوست داشته شدن رو حس کنه  حتی برای یک بار  اما این مشکل بکهیون نبود که زبونش به حرفش گوش نمیکرد  و سال ها پیش با همه مردم دنیا قهر کرده بود ! در اخر متوجه شد که اگر بمیره دیگه قرار نیست این همه درد رو تحمل کنه و قرار نیست دیگه از کسی بترسه یا دوری کنه  چه اون شخص بچه های مدرسه ای باشن یا پدر بی رحمش! "اونا راست میگن ! هم پدرم ، هم کای ! باید ازشون ممنون باشم .شاید باید همین جا بمیرم! بعد از همهه این اتفاقات فهمیدم که من یه ادم بی ارزشم که حتی به این دنیا و آدم هاش تعلق نداره ! اما قبلش دلم میخواد به همه نشون بدم که میتونم حرف بزنم حتی اگه شده با آواز خوندن ! " تصمیم یا ارزوی جسورانه ای برای بکهیون بود  آواز خوندن رو نمیگم  منظورم مرگه ! و اون آهنگ باید خیلی باشکوه میبود  یک پایان بی نقص برعکس زندگی خفت بارش ! مثل جمله ی خاص مادرش ،  شاید اون هم مثل بکهیون متعلق به این دنیا نبود  آخه کدوم مادری به بچش میگه وقتی غم راه نفست رو بسته  تو با آواز خوندن این کار رو براش راحت تر کن !  شاید حق با پدرش بود و اون دو توی زمان ومکان اشتباهی حضور داشتن ! بکهیون خوب بلد بود از تنهایی هاش استفاده کنه  شاید برای همین بود که صدای نرم و لطیفش رو روی سرمای هوا به رقص در اورد  صداش مثل نجوای یه فرشته پاک و معصوم بود  و چشم هاش مثل اسمون تنهایی ابری! صداش میرقصی روی کریستال های پاک و تراش خورده  همه چیز زیبا بود حتی ترکیب صورت زخمی و موهای بهم ریختش  تنها تناقضی که بدجور تو چشم میزد وجودش بود !  اشک های نمکینش روی گونه اش سرازیر میشد و چهره زخمیش رو میسوزوند  سوزشی که از قلبش نشئت گرفته بود  در همون زمان 4 شوالیه حتی سر کلاس هم کم بیش حواسشون به جایی بیرون از اون اتاق خسته کننده پرت بود  +جدا اون بچه چشه ، هیونگ ؟ چرا اینجوری میکنه ؟! وقتی واقعا میتونه حرف بزنه !  سهون به حالت کلافه کنار چانیول نشسته بود و سعی داشت غر های ناشی از کفش لارجش رو سر چانیول خراب کنه ... -اون چیزیش نیست ، فقط باید قبول کنه که حتی یه ذره هم به این دنیا تعلق نداره و رسما داره فضا رو تنگ میکنه ! حالم ازش بهم میخوره ! فکر کرده کیه که میخواد ما رو نادیده بگیره ؟! اگه بیرون از این مدرسه کوفتی... کای تند تند داشت زیر لب زمزمه میکرد که با سکوت اطرافش حرفش رو قطع کرد وقتی سرش رو بالا اورد دید همه نگاه های لعنت شده به سمتش برگشته  " این عوضیا دارن به چی نگاه میکنن ؟! " جمله ای بود که بلافاصله توی ذهنش شکل گرفت  ×کیم جونگین تا کی میخوای به حرف زدن ادامه بدی ؟! 

لحاظاتی بعد این تن بکهیون بود که با رها شدنش از دست های قوی و محکم چن روی زمین فرود اومد  و تنها قهرمان جمع، کای ، انگار از کارش خیلی راضی بود و احساس غرور میکرد  تمام توانش رو جمع کرد که با وجود ضعفش دستاش رو تکیه گاهش کنه تا روی زمین فرش نشه  غافل از این که دست خونیش رو کفش سفید سهون فرود اومده بود  سهون به حالت منزجر کننده ای پاش رو از زیر دستای بی جون بکهیون عقب کشید  و اهمیتی نداد که با این کار چقدر تلاش احمقانه بکهیون برای حفظ نیمچه غروری که براش مونده بود رو بی معنی کرد و باعث شد چونش رو زمین سفت و سخت کشیده بشه  +عه گندش بزنن ، کفشمو تازه خریده بودم ؛ لعنتی !  با غرغر های همیشگی مخصوص به خودش طبق روال ، دستمال سفیدی از جیب کتش بیرون کشید و کفشش رو تمیز کرد  چانیول کمی اون طرف تر به دیوار تکیه داده بود به منظره رو به روش نگاه میکرد  از حالت چهره اش نمیشد خوند که لذت میبره یا به نظرش رقت انگیز میاد ... دلسوزی؟! ... اوه نه این حس رو حتی در ازای مرگ هم نمیتونستی در چهره اش پیدا کنی ! چهره اش هیچ حسی رو القا نمیکرد  مثل همیشه بود  بی تفاوت سرد و خشک و کمی خسته و بی حوصله  همه اینا ترکیبی بی احساس از پارک چانیول میساخت  دقایقی با هم نگاهشون تلاقی خورد  بکهیونی که فقط چند قدم تا گریه فاصله داشت  و چانیولی که با چشم های وحشیش این اجازه رو ازش سلب میکرد ...  با چشم هایی که امکان نداشت از این سرد تر بشه  بکهیون رو وادار میکرد که تماس چشمیش رو قطع نکنه  به نظر میرسید که منتظر چیزی توی وجود بکهیون باشه  و درست لحظه ای که قطره اشکی سمج و سرسخت خلاف خواسته بکهیون از چشمش روی گونه اش سرازیر شد چان نگاهش رو ازش گرفت طوری به نظر میرسید که چان دقیقا بلافاصله بعد از دیدن اون قطره اشک  آه خسته ای کشید و اتصال چشماشون رو قطع کرد  تکیه اش رو از دیوار گرفت و دست های به هم گره خورده اش رو باز کرد و توی جیبش فرو برد و بدون هیچ حرفی یا حتی نیم نگاهی به بکهیون که هنوز هم بهش خیره بود اونجا رو ترک کرد !  +هی چان کجا میری ؟! ...  سهون بعد از تمیز کردن کفشش متوجه نبود چان شد  و دید که داره ازشون فاصله میگیره  پس پشت سر چان قدم برداشت تا فاصلشون رو کم کنه  +بچه ها بیایید بریم ، ولش کنید همین جا تا شاید از مصرف اکسیژن خجالت کشید و مرد !  و بلا فاصله خودش رو کنار چانیول رسوند  چن هم دستی به شونه کای کشید و چند قدم جلو تر رفت  اما با حس این که کای همراهش نیومده  منتظر ایستاد تا یه وقت زیاده روی نکنه  خودش هم مونده بود  بکهیون فقط کافی بود یه کلمه حرف بزنه تا کای سوزن گیر کردش رو از روش برداره  اون پسر واقعا داشت زیاده روی میکرد  کای شونه بک رو عقب کشید  به ظاهر انگار داشت کمکش میکرد تا روی زمین بشینه  و تن خسته اش رو به دیوار تکیه بده  اما واقعیت چیز دیگه ای بود  داشت از این زمان کوتاه استفاده میکرد تا با نیش کلماتش آزارش بده ! -میبینی هیچکس بهت اهمیت نمیده ، میفهمی ؟! هیچکس ... ! شرط میبندم هیکس از تو خوشش نمیاد ... اخه کدوم احمقی عاشق تو میشه ؟! حتما پدر و مادرت هم از این که بچه ای مثل تو دارند حالشون بهم میخوره ! چرا فقط نمیری یه گوشه بمیری ؟ نترس،مطمئن باشی هیچکس دلتنگ نمیشه ! پس ... فقط بمیر ! و برای ضرب شست اخرش دستش رو روی خراش گونه بک کشید ! اون راست میگفت  همه جمعیت با رفتن اون ها به سرعت پراکنده شدند  و هیچ کس هیچ اهمیتی به وجود اون نداد  انگار که هیچوقت هم وجود نداشته  لزوما بعد از این اتفاق ها و این نیش زبون ها یک آدم عادی به فکر نگاهی که ازش گرفته شده بود نمی افتاد اما بکهیون فرق میکرد  به راحتی می تونست از جاش بلند شه باقی راه رو تا کلاسش بره اما فکری که از مغز به زبونش جاری شد تمام قدرتش رو تحلیل برد  "با خودت چی فکر کردی بکهیون! اون هم مثل بقیه فکر میکنه خیلی رقت انگیزی ! " ***** I understand that nobody understands me,  but I can’t be someone I’m not. من می فهمم که هیچ کس من را نمی فهمد  اما من نمی توانم کسی باشم که نیستم ***** سلام سلام ! راستش داره اونجوری که میخوام جلو میره و براش خوشحالم ☺☺☺ احتمالا بر خلاف تصورم مینی فیک نمیشه ☺ "شما رو 30 _40 تا حساب باز کن!" دوستش داشته باشید ☺ وقت ندارم برای تبلیغ کردنش ولی حتما این کار رو میکنم چون فکر میکنم ارزشش رو داره! ☺

Trouble بعد از این همه ترس و وحشت عجیبه که هنوز وقتی به سرو صورت داغونش توی آینه نگاه میکنه ،  به انعکاس تصویرش لبخندی پر از عطوفت و مهربانی میزنه  و با چشم هایی که اثری از حلقه های اشک در اون دیده میشه  به خودش وعده روز های بهتر رو میده  چطور از خودش توقع صبر و شکیبایی داره  در حالی که توی گرداب مرگ دست و پا میزنه  چشماش تیره تر از همیشه یاس و ناامیدی رو به رخ می کشه ؟! انعکاس تصویرش توی اینه مثل خودش سعی داشت بغضش رو پنهان کنه  هر دو به درد هم آشنا بودند  درد بی کسی ...! سعی داشتند چیزی رو پنهان کنند که پیدا تر از هر آشکاری بود  و نقاب ... چه نقابی بهتر از لبخند می تونست همزمان شکسته های دلش رو درمان کنه و به زخم قدیمیش نمک بپاشه  و چه کسی بی رحم تر از کسی بود که قلم سرنوشتش رو به دست داشت  "پ.ن : منو میگه ؟! " ... به راهش ادامه میداد و قدم های ضعیفش رو یکی بعد از دیگری بر میداشت  زمستان سرد هم با سوز سرماش سوزش صورت سرخش بیشتر بیشتر به چشم می اورد ! شبیه نهال ضعیفی که یخ ها و برف ها قامتش رو در هم پیچانده اند همه ما مثل بازیچه ای در دست روزگاریم  و به انتظار ضربت تبر تیز بعدی نشسته ایم  برای بک اما این ضرب ها مثل نشاندن انگشت ها بر روی سفیدی و سیاهی های کلاویه های یک پیانو قدیمی بود  اگر چه اویختن ان موسیقی گوشنوازی نمی ساخت  ولی اصالتش هنوز یک پیانو بود  و هیچ چیز نمیتونست از زیبایی اهنگش کم کنه حتی یک نوازنده ناشی ... اونقدر سر به زیر قدم برداشته بود که متوجه نشد این بار هم درست به وقت قدرت نمایی رسیده  شاید اگر کمی زود تر متوجه میشد  راهش رو به سمتی که نباید کج نمیکرد  تا دوباره از الت موسیقی به کیسه بوکس تبدیل بشه  شاید اگر کمی فکر میکرد میتونست قدم های سستش رو زود تر از زمانی برداره که دستش اسیر دستهای پسر رو به روش بشه تا مجبور نباشه برای هیچ به تقلا بیفته تا دستش رو آزاد کنه ! -شاید اگر بذاری راحت به کارم برسم یکم بهت رحم کنم ... فکر نمیکنی تا الان باید درسِت رو میگرفتی ؟! تمام تلاشش رو کرد که با صدای کای که زیر گوشش زمزمه میکرد دوباره پنیک نکنه از طرفی تلاش میکرد صدای فن گرل ها و فن بوی ها که منتظر بودن به خاک و خون کشیده شدنش رو ببینن ایگنور کنه ! چاره چی بود ؟!  به وضوح شاهد نزدی شدن قدم های سه نفر دیگه بود  واقعا قرار بود هر بار به همین راحتی طعمه قدرتنماییشون باشه ؟! هیچوقت نفهمید دیدن کتک خوردن و سر صورت خونی یک نفر چطور میتونه برای بقیه لذت به همراه داشته باشه ؟!  اما جمعیت اطرافش که با دوربین هاشون انقدر مشتاق به نظر می رسیدن باعث شد فکر کنه شاید این بار هم مشکل از اونه که متفاوته !  درست قبل از این که شجاعانه ترین کار زندگیش رو انجام بده و پابه فرار بذاره  دستای چن روی شونه هاش قرار گرفت و اونو تنگ در آغوش کشید  بکهیون خودش رو بابت بدن ضعیف و پاهای کوتاهش سرزنش کرد  -هی تو ! به نظر نمیاد لال باشی ؛ چون اگر بودی جات اینجا نبود ... میرفتی پیش عقب مونده هایی مثل خودت ! بلدی حرف بزنی ؟! اسمت بیون بکهیون بود مگه نه ؟! کای پرسید ولی از قبل هم کاملا مشخص بود که قرار نیست جوابی بگیره  این صرفا فقط بخاطر این پرسیده شد تا بهونه ای برای شروع و انجام افکار بهم ریخته توی سرش داشته باشه ! درست لحظه ای که با انزجار به چهره کای نگاه کرد زبونه های اتش وجودش رو بلند تر دید  همون لحظه بود که مشت کای دقیقا روی ضرب سیلی پدرش نشست و آه از نهادش بلند کرد ! همینه این دقیقا اون چیزی هست که خانواده اش براش میخواستن  مردم هم به این ترتیب به خودشون اجازه میدادن هر طور که دوست دارن باهاش رفتار کنند اگر این نبود پس چرا هدف دیگه ای رو برای نشون دادن زور بازوشون انتخاب نمیکردن ؟! درسته چون اون ها خانواده داشتن !!  چیزی که سال ها پیش از بکهیون دریغ شد  و همراه با جسم بی جون مادرش زیر خروار ها خاک دفن شد  پدرش درست میگفت  کاش اون هم توی همون روز های سرد چشماش رو برای همیشه بسته بود  -خوب یادت باشه ! این دقیقا اتفاقیه که برای ادم های گستاخی مثل تو میفته ! این چیزیه که لیاقتش رو داری پس سعی کن ازش لذت ببری ! این رو در حالی میگفت که توی صورت به خون نشستش خم شده بود و موهاش توی دست های چن به عقب کشیده میشد  حالا باید چیکار میکرد ؟! این بدن ضعیف برای راه اعتراض هم نگذاشته بود  شاید بهتر بود انقدر سر به سرشون میگذاشت تا جایی زیر دست و پاشون از شدت ضربه های که به بدنش میخورد جون بده  واقعا ادامه این زندگی چه معنایی داشت ؟! خیلی منتظرش نذاشت و چیزی که میخواست رو با کمال میل بهش تقدیم کرد بکهیون لعنتی توی دلش گفت و سعی کرد ناله هاش رو خاموش نگهداره  " کای انگار مشتش از سنگ درست شده " دور از انتظار نبود که این اعتراض هم توی دلش خفه شده باشه 

کارگردان : خب داستان فیلمنامه از این قراره که تو نقش یه مرد خر پول و ثروتمند و همه چی تموم رو داری خانواده درست حسابی هم نداری ، عاشق یه دختر فقیر بیچاره میشی واسه رسیدن بهش هم دهنت صابیده میشه .... لی مینهو : کجا رو باید امضا کنم ؟؟ 🦆😂 ⇨ https://t.me/+GM-luvDujn9hZjNk https://t.me/+GM-luvDujn9hZjNk ﹍﹎ ﹍﹎ ﹍﹎ ∘。 بیا تو یه عالمه توییت↑↑ #tweet🥤#fun

✦ اگه کیدرامر باشی قطعا پیگیر کارای یکی از معروفترین بازیگرای کره #LeeMinho هستی! ▽ میدونی که قراره نیمه دوم 2024 با سریالی که شبیهش ساخته نشده برگرده؟ ❞ از ستاره ها بپرس❞ سریالیِ که به گفته منتقدین و تهیه کننده ها علاوه بر سناریو جدیدش قراره یکی از گرونترین پروژه های صنعت درامای کره باشه! ❝ ❞علاوه بر اون تو پروژه جدیدش قراره با آن هیوسوپ همکاری کنه "دیدگاه خواننده ، دانای کل" که قراره آبان امسال فیلمبرداری بشه❞ △راستی فیلم برداری "پاچینکو 2" تموم شده و قراره به زودی پخش بشه ، اگه فصل اولشو ندیدی با زیرنویسش تو چنل هست △ ▿اگه میخوای از اخبار این سریالها مطلع بشی و قبل از اینکه اکسپلورت پر از اسپویل بشه و قسمتای جدید سریالو ببینی به ما ملحق شو ▿ https://t.me/+GM-luvDujn9hZjNk https://t.me/+GM-luvDujn9hZjNk ✧ بدو که امسال یه عالمه پروژه های جدید تو راهه 😊🫰🏻

¯¨''°''º𝐌𝐈𝐍𝐎𝐙 𝐖𝐎𝐑𝐋𝐃 º''°''¨¯ کلیپو دیدی ؟! از این مدلا دوس داریــ 🍷 ؟! 🍓تنها منبع معتبر و همیشه آپدیت لی مین هو در تلگرام ••● #tik_tok ☇ #phtotext ☇ #gif ☇ #dialogue ... ⁘🌶دلت می خواد همه آپدیت های اینستا و یوتوب مینهو رو داغ و با ترجمه فارسیش ببینی ?؟• ஐتوییت های اختصاصی از سریال هاش •🍫➹ ∵پشت صحنه • میکس • ادیت • کنسرت •OST 🐞 مصاحبه هاش🐙∘+ فکت های جذاب از زندگیش🍕 کلی چالش و تست و دوراهی و مسابقه 🎮🍿همراه با جایزه🎁 🧧 https://t.me/+GM-luvDujn9hZjNk + عکسهای زیرخاکی و قدیمیش 🤫🫗 「گلچین دیالوگ های خاص + وویس هاش」 🧧 https://t.me/+GM-luvDujn9hZjNk

⍈ 𝐕𝐌𝐈𝐍𝐊𝐎𝐎𝐊 🩷 ↝ 𝘵𝘩𝘦 𝘣𝘪𝘨𝘨𝘦𝘴𝘵 𝘝𝘮𝘪𝘯𝘬𝘰𝘰𝘬 𝘤𝘩𝘢𝘯𝘯𝘦𝘭 𝘪𝘯 𝘛𝘦𝘭𝘦𝘨𝘳𝘢𝘮 ♡ . . . ⿻۬ یه منبع فول کـ
⍈ 𝐕𝐌𝐈𝐍𝐊𝐎𝐎𝐊 🩷 ↝ 𝘵𝘩𝘦 𝘣𝘪𝘨𝘨𝘦𝘴𝘵 𝘝𝘮𝘪𝘯𝘬𝘰𝘰𝘬 𝘤𝘩𝘢𝘯𝘯𝘦𝘭 𝘪𝘯 𝘛𝘦𝘭𝘦𝘨𝘳𝘢𝘮 ♡ . . . ⿻۬ یه منبع فول کـــی‍‌وت و جذابــــ از کاپل معروف و پرطرفدار کیپاپ ›› ومینکــــــــوکــ•🐇🤍• ♡›› آپدیت‌ ها و مومنت های جذاب این سه آیدل ‌¦ عکسها و اخبار جدید منتشر شده ازشون و 🥹🩵❥ ⿻۬  https://t.me/Vminkook2024 : ♡ ⿻۬  https://t.me/Vminkook2024 : ♡ ♡›› هرچیزی که بخوای برای طرفداری این کاپل 𝐕𝗺𝐢𝐧𝐊𝗼𝗼𝐊 اینجاست🥺❤️‍🩹 ⍈ . . .