ch
Feedback
Reference Library

Reference Library

前往频道在 Telegram

کتابخانه مرجع مرجع تخصصی کتاب آگاهی است که طغیان میکند چنل آرشیو کتب: @BOOKzMA

显示更多

📈 Telegram 频道 Reference Library 的分析概览

频道 Reference Library (@referencelibrary) 波斯语 语言赛道中的 是活跃参与者。目前社区聚集了 27 139 名订阅者,在 书籍 类别中位列第 1 177,并在 伊朗 地区排名第 12 620

📊 受众指标与增长动态

невідомо 创建以来,项目保持高速增长,吸引了 27 139 名订阅者。

根据 15 九月, 2026 的最新数据,频道保持稳定运转。过去 30 天订阅人数变化为 55,过去 24 小时变化为 -19,整体触达仍然可观。

  • 认证状态: 未认证
  • 互动率 (ER): 平均受众互动率为 7.66%。内容发布后 24 小时内通常能获得 4.29% 的反应,占订阅者总量。
  • 帖子覆盖: 每篇帖子平均可获得 2 078 次浏览,首日通常累积 1 163 次浏览。
  • 互动与反馈: 受众积极参与,单帖平均反应数为 30
  • 主题关注点: 内容集中在 سرکوب, چیز, فرد, ایمیل, کس 等核心主题上。

📝 描述与内容策略

作者将该频道定位为表达主观观点的平台:
کتابخانه مرجع مرجع تخصصی کتاب آگاهی است که طغیان میکند چنل آرشیو کتب: @BOOKzMA

凭借高频更新(最新数据采集于 16 九月, 2026),频道始终保持新鲜度与高覆盖。分析显示受众积极互动,使其成为 书籍 类别中的关键影响点。

Buy Ad
27 139
订阅者
-1924 小时
-407 天
+5530 天
帖子存档
سَمَن‌بویان غبارِ غم چو بنشینند، بنشانند پری‌رویان قرار از دل چو بستیزند، بستانند به فِتراکِ جفا دل‌ها چو بربندند، بربندند ز زلفِ عَنبرین جان‌ها چو بگشایند، بفشانند به عمری یک نَفَس با ما چو بنشینند، برخیزند نهالِ شوق در خاطر چو برخیزند، بنشانند سرشکِ گوشه‌گیران را چو دریابند، دُر یابند رخِ مِهر از سحرخیزان نگردانند، اگر دانند ز چشمم لَعْلِ رُمّانی چو می‌خندند، می‌بارند ز رویم رازِ پنهانی چو می‌بینند، می‌خوانند دوایِ دَردِ عاشق را کسی کو سهل پندارد ز فکر آنان که در تدبیر درمانند، در مانند چو منصور از مراد آنان که بردارند، بر دارند بدین درگاه حافظ را چو می‌خوانند، می‌رانند در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند، ناز آرند که با این دَرد اگر دربند درمانند، در مانند غزل ۱۹۴ حافظ @ReferenceLibrary

کتابخونه کلاسیک یا مدرن ؟! @ReferenceLibrary
+3
کتابخونه کلاسیک یا مدرن ؟! @ReferenceLibrary

کتاب تصور کن ! نویسنده : ماه‌منیر رحیمی

«تصور کن» مجموعه‌ای از پادکست‌های ماهمنیر رحیمی درباره خیزش سراسری «زن، زندگی، آزادی» است؛ خیزشی که پس از جان‌باختن مهسا (ژین
«تصور کن» مجموعه‌ای از پادکست‌های ماهمنیر رحیمی درباره خیزش سراسری «زن، زندگی، آزادی» است؛ خیزشی که پس از جان‌باختن مهسا (ژینا) امینی، دختر ۲۲ ساله اهل سقز، در بازداشت گشت ارشاد در شهریور ۱۴۰۱ آغاز شد و به یکی از مهم‌ترین جنبش‌های اعتراضی تاریخ معاصر ایران تبدیل شد. در جریان این اعتراضات، صدها نفر جان خود را از دست دادند، هزاران نفر زخمی یا بازداشت شدند و بسیاری آسیب‌های جبران‌ناپذیری را متحمل شدند. با این حال، مطالبات و آرمان‌های این جنبش همچنان در جامعه ایران زنده است. این مجموعه که از بهمن ۱۴۰۱ تا تیر ۱۴۰۲ در آموزشکده توانا منتشر شده، از زاویه‌های مختلف به روایت رخدادها، تجربه‌های مردم و ابعاد گوناگون این خیزش ملی می‌پردازد. پادکست‌ها با صدای ماهمنیر رحیمی و جمعی از همکاران او تولید شده‌اند و در وب‌سایت و کانال یوتیوب توانا در دسترس هستند. منبع : Tavaana_TavaanaTech@

همچنین اگر تازه به این چنل اومدین، پیشنهاد میکنم برای سرچ و دانلود کتب از چنل آرشیو استفاده کنید که کامل تر هست: @BOOKzMA

درود خدمت دوستان عزیز. 🍓 همونطور که می‌دونید، بعد از نظرسنجی که در کانال قرار دادیم، قرار شد تبلیغاتی در چنل قرار بگیرد. البته که از اون موقع تا به حال هیچ تبلیغی از ما رزرو نشده، ولی در چندتا تبادل شرکت کرده ایم جهت گسترش اعضا کانال. تا افراد دیگر هم به این آرشیو بزرگ دسترسی داشته باشن. فقط خواستیم از شما عذر خواهی کنیم اگر این پیام های تبادل شمارو اذیت میکنه. نیاز به ذکر است که هر چنلی ممکن است در تبادل باشد و اگر نیاز ندارین میتونین استفاده نکنین. ❤️ با سپاس.

گاهی آدم فقط خسته نیست… دلش گرفته، بی‌آنکه بداند دقیقاً از چی. نه همیشه اتفاق بزرگی افتاده، نه همیشه چیزی شکسته… گاهی فقط کم‌کم از خودت دور می‌شی، بی‌صدا، بی‌دعوا، بی‌هیاهو. بعد یک جایی وسط روز، وسط شلوغی، می‌بینی انگار با خودت غریبه‌ای… نه حرف‌هایت به دلت می‌نشیند، نه سکوتت آرامت می‌کند. اما حقیقت ساده‌تر از این‌هاست: تو قرار نیست با خودت بجنگی. قرار نیست همیشه قوی باشی، قرار نیست همیشه بفهمی، درست انتخاب کنی، یا کامل باشی. گاهی فقط باید کنار خودت بنشینی، نه برای اصلاح کردن چیزی… فقط برای اینکه دوباره خودت را پس بگیری. آرامش از همان لحظه شروع می‌شود که به خودت اجازه می‌دهی کمی مهربان‌تر باشی… حتی اگر هنوز هیچ‌چیز درست نشده باشد. @ReferenceLibrary

🖥 این فولدر رو به تلگرامتون اضافه کنید و دیگه دنبال روانشناس، فیلم آموزشی، کتاب،فیلتر شکن و جزوه که هر روز بهش نیاز داری نگرد!🔽🙏🏻🌹 https://t.me/addlist/MiZeaMgiUQtjYTVk

🍂 دیگر نمی‌توانستم... نه از آن رو که راه تمام شده بود، از آن رو که دیگر رمقی برای رفتن نمانده بود. مدت‌ها بود که قدم می‌زدم، اما هر بار به جای رسیدن، تنها عمیق‌تر در خودم گم می‌شدم. آدم گاهی نمی‌بازد، فقط آرام‌آرام از خودش دور می‌شود؛ آن‌قدر آرام که روزی ناگهان در آینه به چشمانش نگاه می‌کند و غریبه‌ای را می‌بیند که نام او را بر دوش می‌کشد. آن روز فهمیدم بعضی خستگی‌ها از کار نیست، از جنگیدن‌های بی‌نتیجه است؛ از امیدهایی که هر صبح می‌سازی و هر شب بر مزارشان می‌نشینی. و با خود گفتم: «شاید مقصد گم نشده باشد، شاید این منم که سال‌هاست در جاده‌ای اشتباه، به نامِ پیش رفتن، دور خودم می‌چرخم...» 🍃🖤🍃 @ReferenceLibrary

نه دیگر هرگز، حتی موقع خواب، مغرورانه به خودم نمی‌نازم که هیچ چیزی باعث حیرت و سردرگمی من نمی‌شود. نه، یک سال گذشت، سال دوم ه
نه دیگر هرگز، حتی موقع خواب، مغرورانه به خودم نمی‌نازم که هیچ چیزی باعث حیرت و سردرگمی من نمی‌شود. نه، یک سال گذشت، سال دوم هم می گذرد و به همان اندازه‌ی سال اول برای من غافلگیری در چنته خواهد داشت... یعنی همچنان باید سر به زیر بود و یاد گرفت.
یادداشت های یک پزشک جوان، میخاییل بولگاکف
برای دانلود کتاب، اینجا کلیک کن @ReferenceLibrary

انسان‌ها، حتی در برابر بلاهای مکرر، همیشه خود را غافلگیرشده می‌یابند؛ گویی مصیبت‌ها برای دیگران‌اند و نه برای آنان. در شهر، ط
انسان‌ها، حتی در برابر بلاهای مکرر، همیشه خود را غافلگیرشده می‌یابند؛ گویی مصیبت‌ها برای دیگران‌اند و نه برای آنان. در شهر، طاعون همان‌قدر رایج بود که جنگ در جهان، اما هیچ‌کدام باور نمی‌شد. دکتر ریو نیز مثل دیگران، میان تردید و اطمینان سرگردان بود؛ چون انسان معمولاً فقط از زاویه‌ی زندگیِ خود به جهان نگاه می‌کند. در روزهای جنگ می‌گویند: «زیاد طول نمی‌کشد، بیش از حد احمقانه است که ادامه پیدا کند.» اما تاریخ نشان داده که همین حماقت‌ها دقیقاً دوام می‌آورند؛ و ما دیر می‌فهمیم که واقعیت، به منطق ما وفادار نیست. مشکل مردم شهر این نبود که نمی‌دانستند مصیبت چیست؛ مشکل این بود که آن را باور نمی‌کردند. چون مصیبت به اندازه‌ی زندگی روزمره “واقعی” به نظر نمی‌رسد. شبیه خوابی بد است که باید تمام شود. اما همیشه تمام نمی‌شود. و آنچه ادامه پیدا می‌کند، نه فقط بلا، بلکه زندگی انسان‌هایی است که دیر فهمیدند آزادی، در برابر مصیبت، همیشه شکننده‌تر از آن چیزی است که تصور می‌کردند. دانلود کتاب : https://t.me/BOOKzMA/308060 طاعون آلبرکامو @ReferenceLibrary

شعر فقط مجموعه‌ای از واژه‌های زیبا نیست...
گاهی پناهگاهی است برای انسان، وقتی زبان عادی از توضیح رنج‌هایش ناتوان می‌شود.بسیاری از تجربه‌های عمیق زندگی، از دل‌شکستگی و سوگ گرفته تا ترس، تنهایی و از دست دادن رؤیاها، آن‌قدر پیچیده‌اند که در قالب گفت‌وگوی روزمره نمی‌گنجند ، شعر به ما کمک می‌کند به احساساتی که درونمان سرگردان‌اند نام بدهیم، و آن‌ها را از تاریکی ذهن به روشنایی آگاهی بیاوریم ، شاید به همین دلیل است که شاعران، قرن‌ها پیش از شکل‌گیری روان‌شناسی مدرن، به لایه‌هایی از روح انسان دست یافته بودند که بعدها دانشمندان درباره‌شان نوشتند ، دل‌شکستگی فقط پایان یک عشق نیست، گاهی مرگ یک عزیز، خیانت، فروپاشی یک خانواده یا نابودی آینده‌ای که برای خود تصور کرده بودیم نیز قلب انسان را می‌شکند ، شعر نمی‌تواند این دردها را از بین ببرد، اما می‌تواند آن‌ها را قابل‌ تحملتر کند، زیرا به رنج معنا می‌بخشد.
هر شعر در حقیقت سفری به اعماق وجود است، سفری که در آن انسان با زخم‌ها، ترس‌ها و حقیقت‌های پنهان خود روبه‌ رو می‌شود و اگر خوش‌ شانس باشد، با درکی عمیق‌تر از خویشتن بازمی‌گردد. ،شاید به همین خاطر است که در سخت‌ترین لحظات زندگی، بسیاری از ما ناخودآگاه به شعر پناه می‌بریم...
جهت مطالعه متن کامل
@ReferenceLibrary

گفتم این غم رو با شمام در اشتراک بزارم کتابفروشی بودم داشتن قیمت جدید کتابا رو ثبت میکردن خوده فروشنده از قیمتای جدید متعجب ش
گفتم این غم رو با شمام در اشتراک بزارم کتابفروشی بودم داشتن قیمت جدید کتابا رو ثبت میکردن خوده فروشنده از قیمتای جدید متعجب شده بودن 🥺😭 آهان میخواستم اینو بپرسم بعد از دیدن گرونیه کتابا دومین حستون تو کتابفروشی چیه ؟! @ReferenceLibrary

ماه رنگ تفسیر مس بود. مثل اندوه تفهیم بالا می آمد. سرو شیهه بارز خاک بود. کاج نزدیک مثل انبوه فهم صفحه ساده فصل را سایه میزد. کوفی خشک تیغال ها خوانده می شد. از زمین های تاریک بوی تشکیل ادراک می آمد. دوست توری هوش را روی اشیا لمس می کرد. جمله جاری جوی را می شنید، با خود انگار می گفت: هیچ حرفی به این روشنی نیست. من کنار زهاب فکر می کردم: امشب راه معراج اشیا چه صاف است ! این شعر کوتاه راجع به امکان‌های بالقوه برای رسیدن و تعبیر و تفسیر متفاوت دنیای پیرامون به منظور رسیدن به یک درک و حس با استفاده از عرفان خاص سهراب و آنیمیسم موجود در اون هست. من میتونم شعر رو با نگاهی مخصوص به خط آخر اون یعنی "امشب،راه معراج اشیا چه صاف است" قابل تعبیر و تفسیر بدونم‌. نکته مهم این هست که شب و تیرگی، ناآگاهی و بی‌باری ظاهری اشیا میتونه مظهر زیبایی ها، مفهوم‌ها و درک ها تلقی بشه که اول باید یک پوشش بین من و اشیا برداشته بشه تا با پرده فهم لمس بشن و نه پرده چشم: سطح صاف زمین با انبوه فهم سایه زده میشه، توری فهم اشیا لمس بشه، واسطه نمود غرور و سرزندگی و شکوه خاک نمور و تاریک که از دل اون میتونه بوی تشکیل ادراک بیاد قد کشیدن یک سرو بلند بالا باشه و ... و این دریافت، پیش نیاز و توشه ی راه معراج هست. حالا نگاهی دقیق‌تر داشته باشیم: ماه رنگ تفسیر مس بود ساده است عملا سرخی ماه رو بیان میکنه که میتونه ناشی از تلخی،اندوه و حتی عصیان اون باشه(دلیل عصیان رو بعدا عرض می‌کنم) و این فراتر از قرمزی ساده است چون رنگ تفسیر مس هست. این معنا درونی‌ست و فراتر از یک ظاهر و رویه است و وابستگی ای به دگرگونی ظاهری نداره همونطور که زردرویی عاشق تفسیر رنگ راه دلبستگی و نرسیدنه. نکته دیگر هم این هست که این مسیر راجع به سلوک و طی کردن، دریافتن و رسیدن هست پس باید دنبال مواد اولیه قابل تبدیل و عروج بگردیم:مس، نماد ناپختگی که باید کارآزموده بشه. سرو شیهه خاکه خاک ساکته خاک نموره سرو قد میکشه و فریاد برمیاره از دل این وجود ماتم زده عصیان طبیعت که توام با پایداری،ایستادگی و شکوهه. کاج مثل انبوه فهم صفحه زمین رو سایه میزنه. اکثر کاج ها فشردگی خاصی دارن از این جهت انبوه و توده هستند و در نظر سهراب وسیله ای برای فهم و در نتیجه نمادی از خود فهم. این تیزی های کوه مخصوصا اگر برفی و درختی روش نباشه که به نظر ما قشنگ به نظر برسه، خود خود سنگ تیز و بی فرم مثل خط کوفی تیز و نچندان دلپذیر ولی مثل یک صفحه ی رمز‌نگاری شده، قابل کشفه،‌ برای درکه! از زمین تاریک بوی تشکیل ادراک می‌آید خب مفهومی که بالاتر بهش اشاره کردم همین زمین تاریک و نمور میتونه موجب شکل‌گیری فهم و درک بشه اگر و تنها اگر در درجه اول صحیح بهش نگاه بشه، توانایی و وجودش به خوبی درک بشه ولی این پایان کار نیست. ادرس خانه دوست واضحه ولی رسیدن بهش کار میبره و دوست توری هوش را روی اشیا لمس میکرد دوست همون وجود متعالی،هم‌سفر،یک فرد بزرگ و در اشعار قدیمی‌تر معشوق و چیزهای دیگر که اینجا به کار ما نخواهد آمد هست و بر هر چیزی که در دنیا وجود داره این توری ظریف و دربرگیرنده فهم رو پهن کرده یا پهن شده میبینه و اشیا رو با فهمشون دریافت میکنه جمله جاری جوی(زندگی؟ روح طبیعت؟ یا خود زندگی و فهم توام و وابسته به جریان داشتن، حرکت کردن، فهمیدن و لمس کردن تک تک این اشیای تیز(سنگ) با توری فهم؟) رو میشنوه و درک‌ میکنه و میدونه و میفهمه‌ همونطور که قبلا فهمیده که "برگی از شاخه بالای سرم چیدم ، گفتم : چشم را باز کنید ، آیتی بهتر از این می خواهید؟" اینجا هم فهمیده که "هیچ حرفی به این روشنی نیست" در کنار جوش و خروش چشمه، در کنار این زهاب با درک درست از جمله جوی و دیدن عینی این جوشندگی و خروش آب زهاب قطعا به این درک خواهید رسید که: راه معراج اشیا چه صاف است!

اون عزیزی که ریکشن خمیازه گذاشتن خیلی ازشون ممنون میشم سلیقه شونو بفرمایند چون ابراز نظرشون باعث ارتقا و کشف سلیقه شون میشه اخه ما واقعا هیچ ایده ای از سلیقه اعضای چنل نداریم و به همین علت تا قبل از رسیدن ب الگوی مورد علاقه تون مجبوریم همه سبک پستی بزاریم اگر در این راستا کمک کنن خیلی عالی میشه

بی‌تفاوت نیستم... فقط دیگر کسی در این جهان آن‌قدر عزیز نیست که آشوبی در دلم برپا کند. روزگاری با آمدنِ آدم‌ها بهار می‌شدم و ب
بی‌تفاوت نیستم... فقط دیگر کسی در این جهان آن‌قدر عزیز نیست که آشوبی در دلم برپا کند. روزگاری با آمدنِ آدم‌ها بهار می‌شدم و با رفتنشان ویران... اما اندوه، آرام‌آرام از من چیزی ساخت که دیگر به رفتن‌ها عادت کرده است. نه اینکه دوست نداشته باشم، نه... فقط دیگر رمقی برای سوختن نمانده است. دل، این مسافر خسته، آن‌قدر در کوچه‌های دلتنگی سرگردان مانده که راه خانه را فراموش کرده است. نه در تن جانی مانده که به شوق کسی بتپد، و نه در جان تنی که تاب این همه خستگی را بیاورد. من مانده‌ام در میانه‌ی شب‌های بلندِ خودم؛ نه چشم‌انتظار آمدن کسی، نه نگران رفتن کسی... تنها با انبوهی از خاطراتی که هر شب، بی‌صدا از زخم‌های کهنه سر برمی‌آورند. و چه غم‌انگیز است وقتی انسان به جایی برسد که دیگر آرزویی برای داشتن نداشته باشد، و فقط گاهی... دلتنگِ آن آدمِ سابقِ خودش شود.🖤🍂 @ReferenceLibrary

ما نقش قهرمان را بازی می‌کنیم، چون ترسوییم؛ نقش قدیس را بازی می‌کنیم، چون شریریم، نقش ادمکش را بازی می‌کنیم، چپن در کشتن همنو
ما نقش قهرمان را بازی می‌کنیم، چون ترسوییم؛ نقش قدیس را بازی می‌کنیم، چون شریریم، نقش ادمکش را بازی می‌کنیم، چپن در کشتن همنوعان خود بی تابیم، و اصولاً از آن رو نقش بازی می‌کنیم که از لحظهٔ تولد دروغگوییم. ✍🏼 ژان پل سارتر
سال های سگی، ماریو بارگاس یوسا
برای دانلود کتاب، اینجا کلیک کن @ReferenceLibrary

🌐نخست‌وزیر ایتالیا: ممنوعیت شبکه‌های اجتماعی برای کودکان مشکلی را حل نمی‌کند 🔸«جورجا ملونی»، نخست‌وزیر ایتالیا، اعلام کرد ک
🌐نخست‌وزیر ایتالیا: ممنوعیت شبکه‌های اجتماعی برای کودکان مشکلی را حل نمی‌کند 🔸«جورجا ملونی»، نخست‌وزیر ایتالیا، اعلام کرد که دولت او برنامه‌ای برای ممنوعیت استفاده نوجوانان زیر ۱۶ سال از شبکه‌های اجتماعی ندارد. او با اشاره به اینکه این‌گونه ممنوعیت‌ها به راحتی توسط کودکان دور زده می‌شوند، تأکید کرد که این اقدام به تنهایی راه‌حل مناسبی برای حفظ امنیت آنلاین آن‌ها نیست. ملونی معتقد است که پلتفرم‌های بزرگ فناوری باید مجبور به پذیرش مسئولیت و اعمال تغییرات ساختاری شوند.  🔸این تصمیم، ایتالیا را در برابر کشورهایی مانند بریتانیا، فرانسه و کانادا قرار می‌دهد که قوانین سخت‌گیرانه‌ای را برای محدودیت دسترسی افراد کم‌سن‌وسال به شبکه‌های اجتماعی و حتی چت‌بات‌های هوش مصنوعی وضع کرده‌اند. چند روز پیش بریتانیا نیز اعلام کرد که قصد دارد استفاده افراد زیر ۱۶ سال از شبکه‌های اجتماعی را از اوایل سال ۲۰۲۷ ممنوع کند. @ReferenceLibrary