Reference Library
前往频道在 Telegram
📈 Telegram 频道 Reference Library 的分析概览
频道 Reference Library (@referencelibrary) 波斯语 语言赛道中的 是活跃参与者。目前社区聚集了 27 150 名订阅者,在 书籍 类别中位列第 1 178,并在 伊朗 地区排名第 12 602 位。
📊 受众指标与增长动态
自 невідомо 创建以来,项目保持高速增长,吸引了 27 150 名订阅者。
根据 14 九月, 2026 的最新数据,频道保持稳定运转。过去 30 天订阅人数变化为 63,过去 24 小时变化为 -14,整体触达仍然可观。
- 认证状态: 未认证
- 互动率 (ER): 平均受众互动率为 7.59%。内容发布后 24 小时内通常能获得 4.25% 的反应,占订阅者总量。
- 帖子覆盖: 每篇帖子平均可获得 2 062 次浏览,首日通常累积 1 154 次浏览。
- 互动与反馈: 受众积极参与,单帖平均反应数为 25。
- 主题关注点: 内容集中在 سرکوب, چیز, فرد, ایمیل, کس 等核心主题上。
📝 描述与内容策略
作者将该频道定位为表达主观观点的平台:
“کتابخانه مرجع
مرجع تخصصی کتاب
آگاهی است که طغیان میکند
چنل آرشیو کتب:
@BOOKzMA”
凭借高频更新(最新数据采集于 15 九月, 2026),频道始终保持新鲜度与高覆盖。分析显示受众积极互动,使其成为 书籍 类别中的关键影响点。
27 150
订阅者
-1424 小时
-107 天
+6330 天
帖子存档
27 152
گاه چنین است که جهنم هم دلچسب مینماید. فریب پیچ و تاب شعله، بهخود میکشانَدَت. میبلعدَت. کدام کس توانسته آتش را زشت بشمرد؟
عشق سودایی، همان آتش است.
بهخود میکشانَدَت، فرو میبلعدَت، آتش میزند، آتشت میکند. به آنکه درافتی، خود آتشی. خودِ آتش. بسوزد این خرمن.
کلیدر، محمود دولت آبادیبرای دانلود کتاب، اینجا کلیک کن @ReferenceLibrary
27 152
ما برای جاویدنامهای مذهبیمان هم آنچنان که شایستهٔ قهرمانهایی میهنپرست است سوگواری میکنیم، چرا که هیچچیز باورشان با هیچچیز باور قاتلهایشان یکی نبود.
نام و خاطرشان را آمیخته به میهن و زادگاه و مرگگاهشان روایت میکنیم. آمیخته به بودباش و شهروندی و روح ایرانی.
ما زندهایم که روایت کنیم. ما ملتی زنده بر زمین تاریخیم، نه فرقهای معلق در اوهام و افسانههای قرون. ما ایرانیم.
نویسنده : آزاد عندلیبی
Instagram :
azadandalibi27 152
چرا ۱۸ و ۱۹ دیماه تاسوعا و عاشورا نیست
نه، ۱۸ و ۱۹ دیماه تاسوعا و عاشورا نیست.
قیاس و روایت آن دو شب با افسانههای کربلا، تحریف و تحقیر جاویدنامها و میلیونها ایرانی میهنپرست و دلیر است که برای بازپسگیری ایران از چنگال مداحها و حاجیها و آخوندها و سردارها و بچههشتیها به خیابان آمدند.
همهچیز، همهٔ کشتگان با همهچیز، همهٔ کشندگان در نبرد است. برای روایت قتل عام، به افسانههای قاتلها نیازی نیست.
جاویدنامهای دیماه تنیارانشان پیچیده در پرچم شیر و خورشید و یا درفش کاویانی خاک شدند. شعارشان ایران بود، سرودشان «ای ایران».
وصیتنامهشان لغت به لغت عشق به ایران و آزادی ایران بود. نه انکارشدنیست، نه حق داریم که انکار کنیم؛ اکثریت مطلق آنها باوری به نوحهها و «حوسی حوسی» قاتلهایشان نداشتند. از عرق و عربده و چرک و ریش و پشم نفرت داشتند. آنها حیدر حیدر نزدند و کشته نشدند. مردم ایران، ایران و جاویدشاه گفتند و کشته شدند.
حسینی کشته نشدند، ایرانی کشته شدیم.
آن بچههشتیهایی که پشت کلاش و دوشکا و اسنایپ دوشادوش حشدالشعبی (اعزامی از نجف و کربلا و سامرا) قتل عام کردند، آنی دستشان نمیلرزید چون اعتقاد داشتند این ایرانیها به الف تا یای کربلا بیباورند. آنها مردد نبودند، ما نیز نباید تردید کنیم.
در پی غمگساری و همدلی چه کسانی هستیم؟ مذهبیهایی که کلاً لامذهبی گرفتند؟ دگرداندیشهایی که در خونشویی سنگ تمام گذاشتند؟ بله، در میان جاویدنامها مذهبیهای میهنپرست هم هست...
نام چندده تن از آنها حسین و ابوالفضل است. اما آنها کشته شدند چون میدانستند که حتا مذهب این شهروندان شریف، مذهب خودشان نیست که خونریزی و تجاوز و توحش را تقدیس میکند. میدانستند که هرکه در خیابان است، ایران و سرنوشتش را بر عاقبت غزه و لبنان اولویت میدهد و بارها فریاد زده: «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران.» لیک گفتند و به نیابت از تمام امت کربلایی کشتند و سرمست شدند.
حسین افسانههایشان در اقلیت بود و برای کسب قدرت خیز برداشت، خودشان هم در اقلیتاند و برای حفظ قدرت قتل عام کردند.
خوب که دقت کنید، نوحهشان نوحهٔ ناکامی در کسب قدرت است و حالا کردارشان نهایت شرارت در حفظ قدرت به هر قیمتی. هزار سال نوحهٔ مظلومیت سر کردند که «خون بر شمشیر پیروز است»، چون نتوانستند شمشیر را بر شمشیر پیروز کنند. حالا که شمشیر دست خودشان است، خون ملت را حلال میدانند. تنها زبان شمشیر را میفهمند.
راویان حرفهای افسانهٔ کربلا، پیشینیان همین آخوندها و مداحها بودهاند. از جبل عامل تا قم و نجف؛ همینها که در آن دو شب سلاح دست گرفتند و کودک کشتند، برادر کشتند، خواهر کشتند، پدر کشتند، مادر کشتند، پدربزرگ کشتند، مادربزرگ کشتند، همسر کشتند، رفیقها را در کنار هم کشتند، زخمی کشتند، معصومه برآبادی و سه فرزندش را به رگبار بستند و از کشته پشته ساختند و حالا وقیحتر از نهایت، وقاحت انکار میکنند و ریشخند میزنند. همینها. همینها.
اما راویان قتل عام دیماه، میلیونها ایرانی دلیر هستند که آن دو شب با تن و یا قلب در خیابان بودند؛ راویان قتل عام دیماه، اسیران و دوستان و عزیزان جاویدنامهایی هستند که با چشمهای خودشان دیدند و روایت میکنند، میان ما هستند، میلیونها صفحه در فضای مجازی دارند و هر یک سند زندهٔ آن جنایتاند.
یادتان باشد، هر جمله که مینویسید دهها و صدها نفر از آنها (ما) میخوانند. این واقعیت زندهٔ تپندهایست که درونش زندگی میکنیم. بیش از این به چه چیز تکیه کنیم؟
۱۸ و ۱۹ دیماه نه جدال دو قبیلهٔ گمگم واقعی در بیابانهای پرت عراق آباد بر سر قدرت و غنیمت، که نبرد ملتی بزرگ با فرقهای تا دندان مسلح و تا مغز استخوان جنایتکار بود.
ملتی با کولبار سترگ تاریخی و فرهنگیاش پا به خیابان گذاشت تا میهنش را از چنگ حاملان این افسانهها و اصول عقاید رها کند؛ قتل عام کردند و ملت هنوز نتوانسته. هنوز. هنوز. هنوز، نیاز نداریم و حق نداریم که این سوگ عظیم را ذرهای به عنعنات قاتلها و تبارشان آلوده کنیم.
خانوادههای جاویدنامان ما رامبد سوگ و زندگیاند؛ رقص سوگ کردند، شاهنامه خواندند، سرودهای محلی خواندند، «ای ایران» خواندند، از دلیری و زیبایی فرزندانشان گفتند، از بزرگواری پدران و مادرانشان گفتند، موسیقی پخش کردند، ریلز ساختند، توییت زدند، قصههایشان را گفتند.
نگذاشتند نوحهخوانها خون قتل عام را بشویند و انکار کنند. در یک کلام، آداب سوگواری ملی را بازآفرینی کردند. سازهای سوگمان را از قاتلها بازپس گرفتند: کرنا، سنج، دمام. به آنها نگاه کنیم.
27 152
ما کنار همدیگریم و از همدیگر دوریم، کنار همدیگر مثل ریگهای ساحل دریاچه، گاهی با خودم میگویم که کلمات، با ایجاد توهم هم زبانی، نه تنها ما را به هم نزدیک نمیکنند بلکه چه بسا برعکس، بیشتر از هم دور میکنند.
خانواده تیبو، روژه مارتن دوگاربرای دانلود کتاب، اینجا کلیک کن @ReferenceLibrary
27 152
نیمی از نگرانیها و اضطرابهای ما مربوط به نظر دیگران است، ما باید این خار را از بدن خود بیرون بکشیم.
نظر دیگران تصوری خام یا یک وهم است که هر لحظه میتواند تغییر کند.
نظر دیگران به نخی بند است و ما را برده ی آنان می کند. بردهی نظراتشان و بدتر، بردهی آنچه وانمود میکنند به نظرشان میرسد.
درمان شوپنهاور، اروین دی یالومبرای دانلود کتاب، اینجا کلیک کن @ReferenceLibrary
27 152
با اعتماد از قوانین طبیعت پیروی کنیم
به یاد یک روز صبح افتادم که در تنهی درختی پیله ای را یافته بودم، درست در آن دم که پروانه قشر پیله را دریده و آماده بیرون پریدن بود. مدت مدیدی انتظار کشیدم، اما پروانه زیاد درنگ میکرد و من شتاب داشتم. خشمگین برآن خم شدم و با نفسم شروع به گرم کردناش کردم. بی تابانه پیله را گرم کردم و معجزه با آهنگی تندتر از آنچه در طبیعت روی میدهد در برابر چشمان من روی داد. پیله باز شد و پروانه در حالی که خود را میکشید از آن بیرون خزید، و من وحشتی را که در آن دم احساس کردم هرگز از یاد نمیبرم: بالهای پروانه هنوز باز نشده بود و او با تمام نیروی جسم نحیف و لرزان اش می کوشید که آنها را از هم بگشاید. من که بر او خم شده بودم با نفسم کمکش میکردم، ولی بیهوده بود. بلوغی صبورانه لازم بود و باز شدن بالها می بایست آهسته در پرتو خورشید صورت بگیرد. اکنون دیگر خیلی دیر شده بود. نفس من پروانه را واداشته بود که پژمرده و نزار و پیش از وقت ظاهر شود. مایوس و بیحال تکانی به خود داد و چند ثانیه بعد در کف دست من جان سپرد. این نعش کوچک به گمان من بزرگترین باری است که بر دوش وجدان خود دارم، زیرا من امروز خوب میفهمم که تعدی به قوانین بزرگ طبیعت کفر محض است. ما نباید شتاب کنیم، نباید بیتابی از خود نشان بدهیم و باید با اعتماد تمام از آهنگ ابدی طبیعت پیروی کنیم.
زوربای یونانی، نیکوس کازانتزاکیسبای دانلود کتاب، اینجا کلیک کن @ReferenceLibrary
27 152
چرا باید سرنوشت ما این باشد؟ چرا راه خلاصی نیست؟ مگر ما مرغهای توی لانه هستیم؟
نان و شراب، ایناتسیو سیلونهبرای دانلود، اینجا کلیک کن @ReferenceLibrary
27 152
روزی خواهد رسید...
که دیگر بعضی نامها قلبت را به درد نیاورند،
بعضی خاطرهها از تعقیبت دست بردارند،
و بعضی شبها بدون جنگیدن با فکرهایت به صبح برسند.
روزی خواهد رسید
که دوباره از ته دل بخندی،
بیآنکه دلیلش را برای کسی توضیح بدهی.
و آن روز،
خواهی فهمید که زمان همیشه درمانگر نیست؛
اما گاهی آنقدر تو را دگرگون میکند
که زخمهای قدیمی دیگر نشانی خانهات را بلد نباشند.
@ReferenceLibrary
27 152
آقامون حافظ میگه:
که عشق آسان نمود اول
ولی افتاد مشکل ها
چونکه من به عشق دیر و دور و اندک میرسم
عشق اولش آسونه اما بعد مشکل ها داره
اینجوری هم نیست که معشوق صب تا شب تو بغل من باشه، اصلا معشوقی که همیشه در دسترس باشه معشوق نیست،
چرا میگن وصال قربانگاهِ عشقه؟
چون از دلایل کثرت دوست داشتنی که در عشق وجود داره همین دیر و دور یاب بودن یا اصلا نایاب بودنه و بخاطر همینه که بعد از ازدواج اون درجه ی عاشق بودنه کم میشه.
@ReferenceLibrary
27 152
انسان فقط هنگامی خوشقلب است که بتواند برای تأمین سعادت دیگران عملا اقدام کند، نه اینکه فقط برای دیگران آرزوی خوشبختی کند.
درسهای فلسفه اخلاق، ایمانوئل کانتبرای دانلود کتاب، اینجا کلیک کن @ReferenceLibrary
27 152
«اگر روزی چیزی که غیرقابل تصور به نظر میرسد، عادی شود چه؟»
آدمخواران از آن کتابهایی است که بیشتر از اینکه داستان تعریف کند، ذهن خواننده را به چالش میکشد. کتابی تلخ، جسور و گاهی آزاردهنده که وادارت میکند درباره مرزهای اخلاق، انسانیت و سازگاری با شرایط فکر کنی.
دانلود کتاب
https://t.me/BOOKzMA/163097
این کتاب را که بستی، چه حسی بیشتر از همه با تو ماند؟(بدون اسپویل لطفا )
شوک؟ خشم؟ اندوه؟ یا شاید ترسی آرام از اینکه بعضی اتفاقات آنقدرها هم دور از واقعیت نیستند...
@ReferenceLibrary
27 152
«با توام ایرانه خانم زیبا!» ابرازعشقی معقول و انسانی به وطن است، بهدور از سایۀ شوم شووینیسم که گهگاه بر وطندوستی ما سنگینی میکند. براهنی از عواطف خود نسبت به سرزمینی گزارش میدهد که دور از آن نمیتواند زندگی کند، زیرا هرآنچه هویّت او را ساخته با آن سرزمین مرتبط است. او عشق به دیارِ خود، و نه تفاخر به آن، را تبیین و تصویر میکند. با همۀ دلبستگیاش به ایران برای آن نسبت به دیگر کشورها برتری قایل نمیشود، کلمهای در خوارداشت مملکتی دیگر و ملّتی دیگر نمینویسد و اصولاً وطن خود را با وطن دیگران مقایسه نمیکند. براهنی ایران را، نه ازآنرو که بر باقیِ جهان ارجح میشناسدش، بلکه چون هستیاش با آن پیوند خورده و در فراق آن نیست میشود، دوست میدارد. بدین قرار عشق او به وطنْ عشق به زندگی است، عشقی طبیعی و بدیهی که از ننگ بیگانهستیزی و نژادپرستی برکنار است و سزاوار ملامتی نیست.
پینوشت
———-
[1] References.
[2] Autobiographical.
[٣] دسترسی به نسخۀ «با توام ایرانه خانم زیبا!»، منتشرشده در شهروند، برای من هم میسّر نشد. از آنجا که بخشهای منقول از شعر در این مطلب برگرفته از نسخۀ شفاهی با صدای شاعر است، در آنها از علائم سجاوندی به امساک استفاده کردهام، تا از این رهگذر خطائی وارد متن نشود.
[4] Hannah Arendt (1906–1975).
[5] “The Decline of the Nation-State and the End of the Rights of Man”.
[6] The Origins of Totalitarianism.
سعید رضوانی
