637
订阅者
无数据24 小时
无数据7 天
无数据30 天
吸引订阅者
一月 '241月 '24
一月 '24
+8
在0个频道中
十二月 '23
+13
在0个频道中
Get PRO
十一月 '23
+18
在1个频道中
Get PRO
十月 '23
+9
在0个频道中
Get PRO
九月 '23
+720
在0个频道中
| 日期 | 订阅者增长 | 提及 | 频道 | |
| 28 一月 | 0 | |||
| 27 一月 | 0 | |||
| 26 一月 | 0 | |||
| 25 一月 | 0 | |||
| 24 一月 | 0 | |||
| 23 一月 | 0 | |||
| 22 一月 | 0 | |||
| 21 一月 | 0 | |||
| 20 一月 | 0 | |||
| 19 一月 | 0 | |||
| 18 一月 | 0 | |||
| 17 一月 | 0 | |||
| 16 一月 | 0 | |||
| 15 一月 | 0 | |||
| 14 一月 | +1 | |||
| 13 一月 | +2 | |||
| 12 一月 | 0 | |||
| 11 一月 | 0 | |||
| 10 一月 | 0 | |||
| 09 一月 | +1 | |||
| 08 一月 | +1 | |||
| 07 一月 | 0 | |||
| 06 一月 | 0 | |||
| 05 一月 | +1 | |||
| 04 一月 | +1 | |||
| 03 一月 | 0 | |||
| 02 一月 | 0 | |||
| 01 一月 | +1 |
频道帖子
#بدانیم
این که کودکی بیشتر از سن خودش میفهمه همیشه نشونهی هوش نیست، گاهی نشونهی تروما است.
"دیگری"
کودکی که کودکی نکرده چیزا هایی دیده ،حرف هایی شنیده ،کار هایی که ازش خواسته شده ،رفتاری که باهاش شده بزرگ ار از سن و سالش شده و این شده که محبور شده بیشتر از سنش بفهمه...
| 2 | تمام زندگی خانوادگی حول محور "آسیب دیده ترین فرد آن خانواده شکل میگیرد.
"زیگموند فروید".
اگر بخوام یک مثال آشنا برای این حرف فروید بیارم میگم ، اگه به افراد معتاد نگاه بکنیم یه چیز جالب میبینیم اونم این هست که ظاهرا همه افراد خانوادش خواستار ترک دادن اون فرد هستن اما اگر معتادی هست که علارغم این تلاش جمعی سَوای اراده خودش به بیمار بودن ادامه میده، انگار همه اطرافیان میل دارن به بیمار موندن فرد.
مادر اون فرد معتاد این میل پنهان رو داره چون اون بچش میمونه، دائما نگرانشه،مراقبشه،براش مضطربه میتونه تنبیهش کنه میتونه انکارش کنه میتونه نقش مادر خوب و فداکارو به شایستگی ادامه بده....
همسرش چون میتونه تمام مشکلات و مصائب رو گردن اون بندازه ...
دوستش چون میتونه رفیق خوبه قصه این رفاقت بمونه...
"وقتی آسیب عیان میشه دیگری توهم خوب بودن پیدا میکنه".
انگار که با این آسیب و بیماری هست که همه افراد این قصه میتونن وجود داشته باشن و هویت پیدا کنن. | 555 |
| 3 | واقعی بودن چیزی بیش از وجود داشتن است!
وینی کات معتقده واقعیت وقتی برای کودک ساخته میشه که کودک بتونه تمام امیال و نیاز های خودش رو ابراز کنه ،خود واقعی کودک وقتی شکل میگیره که دیگران خودشون رو با نیاز های کودک سازگار بکنند و کودک لازم نیست تا برای ارضای نیاز دیگران تلاش بکنه و خواست ایشان را مد نظر قرار بده (دوست داشته شدن بدون قید و شرط)
وینی کات در مقاله استفاده از ابژه میگه:کودک فانتزی نابود کردن مراقب را دارد و خویشتن برای اولین بار از طریق مادری که در مقابل تخریب پرخاشگرانه به شیوه غیر تلافی جویانه دوام بیاورد ،واقعی میشود .
افرادی که دچار مشکلات شدید محیط نگهدارنده اولیه بودند شروع به وجود داشتن نکرده اند چون اگر مادر دوام نیاورد و طرد کند ،کودک مجبور میشود خود را با وی تطبیق دهد،استراتژی های اطاعت ار دید وینی کات "سازمان خویشتن کاذب" نامیده میشود.
همه افراد چنین تجربیاتی ندارند مجرای ترمیم برای کسانی که به قول وینیکات مادر پاسخگو نداشته اند روانکاو است،روانکاوی که مادری میکند و خصوصیت اصلی آن "دوام آوردن" است. | 658 |
| 4 | تکه های نامنسجم!
🚸روانکاوی تکه های جدا افتاده خویشتن را به هم مرتبط میکند نه آن که فقط سرکوب غرایز را تعدیل کند. روان کاوی از مسیر رویا و تداعی بزرگ سال را به حالات عدم یک پارچگی= (استراحت) در نوزاد میبرد.
🚸مادر حین مدیریت حسی نوزاد میگذارد که وی تجارب مختلفی کسب کند او این مسیر را تا جایی که کودک به اندازه کافی بزرگ شود و نقطه نظر او را بفهمد ادامه میدهد. چنین مادری متنفر است از این که کودک خود را به تجاربی مانند تغذیه/خواب یا دفع تحمیل کند .برای وینی کات درمان روانکاوی به طریق مشابهی نیاز به زمان داشت .
🚸درمانگر به بیمار اجازه میدهد همچون نوزاد تجربه ای که برای وی ارزشمند است را مثل یک درس کامل کند گویی به بیمار اجازه داده میشود تا تکه های وجودی اش را با سرعت خودش در کنار هم بچیند و پازل را تکمیل کند.
روانکاو میگذارد تا بیمار سرعت را تعیین کند... | 338 |
| 5 | ملامت آشکار خود، ملامت پنهان دیگریست.
زیگموند فروید
(خشم به خود بازگردانده شده)
#بدانیم | 344 |
| 6 | خشونت و ریشه های آن!
دربارهی اینکه چرا انسان متمدن دست به خشونت میزند نظریههای مختلفی وجود دارند. «زیگموند فروید» پایهگذار روانکاوی که هسته مرکزی انگیزش در انسان را غریزه جنسی (لیبیدو) میدانست، سرکوب این غریزه را ریشه خشونت میدانست. برای مثال فروید در تحلیل روانکاوانهای از کتاب «قاضی پل شربر»، خصومت او نسبت به دیگران و دشمنانگاری و تئوری توطئهاش را ناشی از این میدانست که قاضی شربر دارای تمایل سرکوبشده همجنسگرایی بوده است و سرکوب این غریزه باعث شده که وی کسانی را که نسبت به آنها تمایل جنسی دارد را با استفاده از مکانیزمهای دفاعی «وارونهسازی» و «فرافکنی» دشمن بیانگارد و بنای خصومت با آنها را داشته باشد. «آلفرد آدلر» ، برخلاف فروید خشونت را ناشی از «عقده حقارت» میدانست. از نظر آدلر هر کس بیشتر تحقیر شده باشد تمایل بیشتری برای خشونت دارد. خشونت رفتاری جبرانی است برای این که فرد به خودش و دنیا ثابت کند در موضع قدرت است و موضع ضعف خود را ترک گفته است. «مانس اشپربر» روانکاو آدلری در کتاب «روانشناسی استبداد و خودکامگی» با این شیوه تحلیل خشونت را در نظامهای فاشیست ریشهیابی کرده است.
«کارن هورنای» روانکاو آلمانی که از اولین پیروان فروید بود در این زمینه نظر دیگری دارد. او اعتقاد دارد خشونت ریشه در ترس دارد. هر چه کودکی در فضای امنتری رشد کند تمایل او به خشونت کمتر میشود. بعدها «کارو دو بوآ» و «رونالد روهنر» در تحقیقاتی که بر روی فرهنگهای مختلف انجام دادند نظر هورنای را تأیید کردند. در هر جامعهای که کودکان در دوران نوزادی و خردسالی حضور فیزیکی و روانی بیشتری از مادر را تجربه میکنند خشونت کمتر است. حضور بیشتر مادر در نزد کودک در او احساس امنیت ایجاد میکند و آستانه تحریک سیستم «ستیز-گریز» مغز او را بالاتر میبرد. چنین کودکی در سراسر عمر دیرتر احساس تهدید و ناامنی میکند و دیرتر از کوره در میرود و دست به خشونت میزند. تصور من این است که لازم نیست به دنبال یک «شاه کلید» باشیم که همه پدیدهها را با آن توجیه کنیم. هر سه نظریه میتواند درست باشد. ممکن است ریشه خشونت قاضی پل شریر تکانههای سرکوبشده جنسیاش باشد در حالی که ریشه خشونت بنیتو موسولینی عقده حقارت و ریشه خشونت کودکان بدسرپرست ترس و ناامنی دائمی. در کنار این نظریات روانکاوانه، نظریات رفتارگرایان بر همانندسازی و یادگیری تأکید بیشتری دارند. از نظر رفتارگرایان، خشونت میتواند به صورت مستقیم و غیر مستقیم آموزش داده شود. زمانی که برای کودکان تفنگ اسباببازی تولید میکنیم یا زمانی که در کتابهای تاریخ به کودکان راجع به دوران طلایی امپراتوری بزرگ مان «شبهاطلاعات» میدهیم در حال آموزش خشونت به آنها هستیم. به نظر میرسد رفتارگران بیشتر به دلایل آشکار خشونت پرداختهاند و روانکاوان به دلایل پنهان خشونت و این دیدگاهها مکمل یکدیگرند نه رقیب هم! | 358 |
| 7 | عشق/محبت و گاه میل جنسی مراجع به درمانگر، تلاشیست برای به دست آوردن و تصاحب درمانگر و فرار از ترس طرد شدن.
میل جنسی مراجع به درمانگر، خیال است و خیال پردازی مراجع در اتاق درمان مجاز،درمانگر آموزش دیده هرگز در واقعیت وارد این دنیای خیالی نمیشود...
#بدانیم | 407 |
| 8 | آنچه میپنداریم!
دیری است که دیگر روانکاوی آن نیروی فائق معرفتی و پزشکی و فرهنگی پیشین نیست شرکتهای داروسازی و 5-DSM و درمانهای شناختی رفتاری و شرکتهای بیمه قلمرو سلامت روان را در مغرب زمین زیر سلطه گرفته اند و باور به نیروی دگرگون کننده و شفابخش گفت و گو اکنون در دیده بسیاری اگر نگوییم خیالی ،واهی که ایده ای است خاک خورده و تاریخ گذشته وقتی معجزه درمان بسته به چند لحظه جریان الکتریسیته و چند جلسه تکلیف خانگی درمان شناختی رفتاری (CBT) و بالا انداختن یک قرص است چرا باید با حرف زدن یا شنیدن خود را به زحمت انداخت؟ بهتر نیست به جای خستن گوشمان با حرفهای اهل رنج و درد، گوش جان به نوای دارو بسپاریم که حدیث شادی و فرح ،است، نه روایت ملال و زوال؟! چرا به جای در پیچیدن به مفاهیم بغرنج و نامأنوسی چون عقده ادیپ و مکانیزمهای دفاعی و انتقال و مقاومت و جز اینها، ذرات مادی مغزمان را به ید باکفایت SSRI و MRI و PET نسپاریم. وقتی میتوان تصویری از جنب وجوش مغز آدمی را بر پرده رنگین نمایشگر کامپیوتر دید، دیگر چه جای سخن گفتن از سوبژکتیویته اوست؟ تغییرات هدایت الکتریکی مغز و پتانسیلها و میدانهای مغناطیسی آن را میتوان ثبت و رصد کرد و با دقتی بی سابقه به تحلیل آن نشست.و هر قسمت از مغز را کنش نگاری کرد؟ پیشرفتهای اخیر نوروبیولوژی مولکولی مجالی فراهم آورده تا ژنها را دستکاری کنیم و پیامدهای جسمانی و روانی آن را به چشم ببینیم حاصل این فناوریهای نو فقط به تصویر درآوردن پدیدههایی نیست که تاکنون از دیدمان گریختهاند و نه حتی ثبت آنها با دقتی افزون تر از گذشته پدیدۀ نوزاده در تاریخ آدمی آن است که مغز و ذهن و رفتار او را همواره میتوان در عالم واقع بررسی کرد باری پیشرفت ناب و بی نظیر همانا هماهنگی مطالعۀ مغز و هشیاری و رفتار است؟
●و این جریان ادامه پیدا میکند و ربات درمانگر میشود و هوش مصنوعی توصیه میدهد و ما به بینش میرسیم و به زیستن حاصل میشود؟
《هرآنچه خواندیم سرکوب است سرکوب
آنچه ذاتا هست ،انکارِ رنج ،انکار زندگی است》
📚یادداشتی بر کتاب :
فروید، جاناتان لیر.ترجمه مجتبی جعفری و علیرضا طهماسب.نشر نو | 353 |
| 9 | ■پاسخ به این پرسش دشوار است اما به نظر من هنگامی که به انگیزهی رفتارها و تصمیمهای به ظاهر ساده خود آگاه نیستیم که البته به بیشترشان آگاه نیستیم، عاقبت روزی خود را به نابودی میکشانیم.
■اوضاع جهان پایدار نیست و روزی همه چیز بر سرمان خراب میشود نمیگذارد روی این آب خانه ای محکم بنا کنیم .
《انتظار ما این است که مراجع پس از گذراندن تحلیل استاندارد باخبرتر، خودمختارتر و لیبیدینال ( زندگیمحور)تر به خود، زندگی و دنیا نگاه کند. پس دگرگونی و دگرگونسازی هدف روانکاوی است.》 | 379 |
| 10 | 👁روان کاوی گذشته نگر است؟
●ممکنه در فلان مجله یا فلان کتاب خونده باشید که فروید مُرده و نظریه اش هیچ جایی در دنیای روانشناسی معاصر ندارد(فروید هر چند سال یک بار توسط رسانه ها به اصطلاح کشته میشه تنها به این دلیل که در موعد مناسب دوباره زنده و نظریاتش از نو مطرح بشه)،یکی از ایراداتی که مطرح میشه این هست که روان تحلیلی یک درمان گذشته نگره و مشخص نیست با کنکاش گذشته دنبال ساختن چه چیزی در حال و آینده است؟
●سیمون دوبووار میگه :تنها وساطت فردی دیگر میتواند فردی را به مثابه دیگری بیافریند.ما در رابطه با دیگران الگو هایی برای رفتارمون میسازیم که این الگو ها خارج از حوزه آگاهی در "زمان حال" تکرار میشوند. و این اجبار به تکرار در اتاق درمان می آید ،درمانگر طرف دیگر رابطه قرار میگیرد الگو های گذشته در رابطه اکنون پیدا میشوند، تعارضات آشکار میشوند،احساس خشم و محبت به درمانگر و برعکس، بیدار شده....زخم گذشته که پوست انداخته و برای جلوگیری از آسیب مجدد پوست کلفت تر شده(مقاومت) در جلسه درمان کنار میرود. درمان بر اساس داده ها بر اساس رابطه کنونیِ شکل داده شده در لحظهِ حال میسر میشود.
بند بشکست و درآمد سوی من سیل بلا
از همان جا که رسد درد همان جاست دوا
(مولانا) | 549 |
| 11 | جنون چیست؟
●آخرین طبقه روان پریشی؟هذیان؟گسست از واقعیت؟بی مکانی و بی زمانی؟
●آن صبح هایی که بیدار میشویم و احساس میکنیم هر تکه از روانمان در گوشه ای از اتاق پخش است؟ آن وقتی که مذبوحانه تلاش میکنیم عنان همه ی زندگیمان را در دست بگیریم اما حتی عنان فکرمان هم دست ما نیست چه؟ آن ثانیه ها که ترس و وحشت مبهم و مرموزی تمام وجودمان را فرا گرفته و آن مواقعی که حتی دقیقا نمیدانیم چه مرگمان است آن کابوسهای مکرر و عجیب شبانه و آن بیخوابیها چه؟ آیا همه و همه یک پیام واحد برای ما ندارند که ما نیز در لبه ی همان پرتگاه ایستاده ایم که فروپاشی و خرد شدن آنقدرها هم از ما دور نیست... | 828 |
| 12 | 🟡 زرد بودن
اسطوره ی انسان بی نقص
ادبیات زردها چه تصویری از انسان نشان می دهد؟ انسان سالمی که قرار است با توصیه های راهگشای این دوستان کمی به او نزدیک شویم چه ویژگی هایی دارد؟ بررسی دقیق و عمیق توصیه ها و محتوای فریادهای این دوستان نشون میده که انسان مدنظرشون چه جور آدمیه!
انسان سالم زردها، اسطوره و نماد آسیب ناپذیری و قدرتمند بودن هستن. انسان هایی خالی از اشتباه و بی نهایت منطقی که احساساتشون توی مشتشون قرار داره و هرگز انتخاب غلطی ندارن. نه تنها انسان مدنظر زردها چنین انسانیه. بلکه حتی خود این افراد نیز سعی می کنن طوری لباس بپوشن و حرف بزنن و نشون بدن که بله! من مرد آلفا و زن بتا و انسان گاما هستم؛ با عزت نفس و اعتماد به نفس بالا، قدرت بیان بی نظیر، وضع مالی توپ، روابط یکی از یکی بهتر و خلاصه سرتون درد نیاد، یه زندگی همه چی تمام! انسان های ربات گونه ای که همه چیز براشون قابل پیش بینیه و آب توی دلشون تکون نمی خوره. چه انسان های حسرت برانگیزی نه؟
اما بزرگترین روانشناسان و رواندرمانگران جهان که ساعت ها و سال ها با انسان های زیادی توی اتاق درمان بودن چی می گن؟ زندگی و آدمیزاد همینقدر قابل فرمول بندی و پیش بینیه و تر و تمیز در میاد؟ اروین یالوم، یکی از بزرگترین درمانگرای معاصر وقتی با سوگ همسرش مواجه می شه چیکار می کنه؟ به خودش می گه قوی باش ارو؟ تو درمانگر هزاران انسان بودی و کلی کتاب فروختی، نباید بهم بریزی؟ نه! ارو به درمانگر مراجعه می کنه تا با عمیق ترین و اصیل ترین احساسات انسانی ش کنار بیاد!
یکی از بدترین آسیب هایی که زرد بودن به ما میزنه، خلق الگوها و انسان های نمادین غیر واقعی و حتی ناسالمه! انسان هایی که از تمام هیجانات ناخوشایند اما سالم خالی هستن! نه خشمی تجربه می کنن و نه حسادتی و نه گاهی دچار ملال می شن! باید از چنین تصاویری گریخت و انسان رو با تمام ابعادش دید. انسانی زنده و در دل زندگی، با تمام پستی و بلندی هاش. انسانی آسیب پذیر. انسانی که پذیرفته زندگی همواره بر وفقِ مراد نیست و گاهی قرار نیست و خوب و خوش خندان باشیم و اصلا حق داریم گاهی در خود فرو بریم.
چگونه بذر وسواس کاشته میشود؟
- تو افکارت هستی
- تو همانی که به آن می اندیشی
- به هر چیزی که فکر کنی اتفاق می افتد
ادبیات زردها پر است از تاکید بیش از حد روی افکار/ روی خود بدون اهمیت به بافت و زمینه هر فرد❗️ تاکییدی تا این حد که "اگر به چیزهای منفی فکر کنی، اتفاقات منفی وارد زندگیت می شود". به همین شدت و به همین آسیب زایی. گویی ذهن(Mind) برای این افراد شناخته شده ترین شناخته شده هاست؛ مغز(Brain) که هیچ! مغز را مثل کف دست بلدند و انگار نه انگار که بزرگان نوروساینس جهان هنوز دارند روی کارکرد مغز مدل سازی می کنند
🟡همه چیز برای زردها ساده ، دم دستی و بدیهی است! | 865 |
| 13 | 👇👇روان شناسی زرد چگونه ما را فریب می دهد؟چگونه از ما اَبر انسان میسازد؟ | 574 |
| 14 | 🟡منِ آرمانی: کسی که هستیم در برابر کسی که آرزو داشتیم باشیم.
هیچ یک از ما همان کسی نیستیم که آرزویش را داشتیم، ما انسانها هرگز ایده آل هایمان را عینیت نخواهیم بخشید. ایده آل هایمان مثل ستاره شمالی هستند، یعنی فقط میتوانند چارچوبی معنایی برای ما فراهم کنند، یعنی :ارزش ها و اهدافمان .
🟡اگر نتوانیم تحمل کنیم که نمیتوانیم با ایده آلمان یکی شویم چه میشود❓
1⃣ از خود متنفر میشود من" با ایده آلام یکی نیستم اما میتونم با متنفر شدن از خودم بهش وفادار بمونم.
2⃣از دیگرانی که اون ویژگی هارو دارن متنفر میشه، یا از آنها ارزش زُدایی میکنه. از وقتی که بعضی ضعفهای شخصیتی مادر ترزا رو فهمیدم فهمیدم که فقط به آدم ریاکار بوده.
نتیجه این روش افسردگی است.چون زندگی فرد بدون ایده آلها، فاقد معناست.
3⃣ ادعا میکند به ایده آلش رسیده است یعنی واقعیت را انکار میکند، او که با این دروغ زندگی میکند، میترسد سایرین وی را متقلب بدانند. برای پس زدن ،ترسش وی از طرفدارانش میخواهد طوری تحسینش کنند که انگار ایده آل است و در غیر این صورت آنها را از گروه اخراج میکند. واقعیت`انکارِ او را تهدید میکند. در عین حال دیگران را به خاطر شکست در ایده آل شدن بی ارزش میشمارد ،بنابراین فرقه ها پارانویید میشوند تا مانع شوند که واقعیت' انکارِ رهبر فرقه را تهدید کند.
4⃣شخص یک دیگری رو که ادعا میکنه ایده آل است آرمانی میکند(قهرمان سازی) او از دستورات فرد آرمانی شده پیروی میکند با این امید که یک روز خودش ایده آل شود. وی توجهش را از کسی که هست به کسی که آرزو دارد باشد منحرف میکند. با این کار وی نمیتواند واقعیت وجودی اش را ببیند. به این شکل می فهمیم که چطور خودشیفتگی میتواند دفاعی علیه قضاوت سخت گیرانه در مورد خود شود.
وقتی استانداردهایمان را زیر پا میگذاریم میتوانیم با احساس گناهمان روبه رو شویم و به جبران بپردازیم ما میتوانیم خودمان را به عنوان بشر جایز الخطایی که هیچ گاه کامل نیست ببخشیم بیمار دچار آسیب شناسی اَبر مَن معتقد است: 🟡که لایق رنج و تنبیه مدام و شاید حتی مجازات مرگ (خودکشی) است.
ما نمیتوانیم دقیقا آن چیزی باشیم که ذهنمان فریاد میزند باید باشیم ،پذیرش این فریاد شروع اختلال است.... | 654 |
| 15 | روانکاو کیست؟
چه چیزی در این گفتگوهای کمتر از یک ساعته هست که آن را از دیداری دوستانه در کافه ای متفاوت میکند چه چیزی در این گفتگوهای اغلب یک طرفه قرار است درمان کند؟
روانکاوی چیست؟
احتمالا پاسخ سرراستی برای این پرسش وجود ندارد. توماس آگدن میگوید هر" روانکاو" با هر بیمار روانکاوی را دوباره اختراع می کند. با این دیدگاه روانکاوی آن چیزی است که بین مراجع و روانکاو اتفاق می افتد... | 814 |
| 16 | 🔸درمان یا خود درمانی؟
میلِ ما همیشه میل به دیگریه اگر دیگری نباشه انگار این چرخه در خود فرو بسته است. برای همینه که اگر شما در خلوت خودت برای خودت خود افشایی بکنی، گریه بکنی به احساساتت اجازه بیرون اومدن بدی خاصیت درمانی نداره ممکنه فقط تخلیه هیجانی اتفاق بیوفته.
گوش دادن روانکاوانه را می توان به منزله ی تلاشی توصیف کرد برای دریافتنِ چیزی از بیمار که نه بیمار آن را "از قبل میدانسته"و نه روانکاو؛ یعنی میل ها و خواهش های دور از انتظار و بازشناختنیِ آن شخص دیگری که پشت سرواژه های "من" پنهان شده است.
🔸در اتاق درمان ما میشنویم وشنیده میشویم.تجربه میکنیم،از سد مقاومت عبور میکنیم، مکانیسم ها سپر می اندازند و شفا در رابطه حاصل میشود. | 1 042 |
| 17 | 🔷چرا تمام رواندرمانی ها روانکاوی است؟(معمایِ هیستیری)
پیش از فروید، رویکرد غالب در مواجهه با بیماران، "نگاهِ" پزشکی بود. فروید که برای امرار معاش نیاز به کسب درآمد داشت ،به پذیرفتن بیماران هیستریکی پرداخت که از سوی اساتیدش به او ارجاع داده می شد. اساتیدی که در پی خلاصی از دست بیماران پر دردسری بودند که از "منظر" آنها صرفا تمارض می کردند. فلج هیستریک تمام علم عصب شناسی را زیر سوال می برد.
فروید نگاه خیره (gaze) را از روی این بیماران برداشت و به "گوش دادن" به آن ها پرداخت. بیماران نمایشی ای که تا پیش ازین خود را ابژه نگاه "دیگری" می ساختند و از این طریق خود را مطابق "میل دیگری" تعریف می کردند، اینک با برداشته شدن vision (نگاه دیگری)، دچار انقسام و گسست (division) شده و میل خود را آشکار می ساختند.
تا پیش از فروید، مواجهه با هیستری، نگاهِ دیگری بود. برای مثال شارکو خود را "بصری" می دانست (عکس فوق از مجموعه عکس های شارکو در کلینیک salpetrier می باشد). از علائق او نقاشی، طراحی و عکاسی بود.
🔹مادامی که درمان هنوز "هنر گوش دادن" است؛ تمام رواندرمانی ها روانکاوی است. | 1 106 |
| 18 | https://youtu.be/tvuLKyJp8IM
🔶ناآگاه/ناهشیار/ناخود آگاه چیه؟
سعی کنید به این فیلم سورئال از بونوئل و سالوادور دالی تا آخر نگاه کنید و حس و حالتون رو از دیدن هر لحظش ببینید،احساس شما مثل تفسیر آزمون رورشاخ عمل میکنه /آگاهِ روایت ساز و داستان ساز شما انگار مانع شما میشه تا بخواین این بی داستانی رو تحمل کنید.این فیلم مشهور ترین فیلم کوتاهی هست که تابه حال ساخته شده و منبع الهام این فیلم خواب کارگردانِ که به شدت تحت تاثیر فروید بوده.
🔸 از خزیدن با مورچه ، یک ترانوستیت روی دوچرخه ، زیر بغل مویی ، دست قطع شده در پیاده رو ، چوبی که دستش را فشار می داد ، حمله جنسی به سبک فیلم های صامت ، زنی که با راکت تنیس از خودش محافظت می کرد ، متجاوز ، توصیف فیلم به سادگی لیست عکسهای آن است ، زیرا هیچ خط داستانی برای پیوند دادن آنها وجود ندارد.
ناآگاه مثل همین فیلمه تقابل امیال /ترس ها /سرکوب شده ها /خواسته ها نخواسته ها/ .
تقابل تمام چیز هایی که برما تاکنون گذشته است ما از آن بی خبریم اما هر کنش و واکنش ما تحت تاثیر اونه. ما از اون الگو ساختیم و اون رو تکرار میکنیم.
🔸دیدن این فیلم مثل دیدن یک رویای ضبط شدست یا مثل سفر به اعماق نا آگاه، بی سرو ته/ عمیق/موثر و آزار دهنده. | 2 566 |
| 19 | 🔷وابستگی به مراقب، توهم بهترین والد بودن!
وینی کات در توضیح مراحل رشد کودک از دوره ای حرف میزنه که انگار هم مادر با کودک" یکی"میشه و هم کودک با مادر.
در توضیح این در آمیختگی در رشد وینی کات میگه: کودک وقتی به چهره مادرش نگاه میکنه خودش رو میبینه که در چهره مادر تجلی پیداکرده.چیزی که مادر به کودک انعکاس میده.همان خود کودک است (لذتی که مادر از دیدن نوزادش داره در چهرش منعکس میشه و دراین حالت نوزاد فکر میکنه که گویی خودش شادمان و خوب است)گویی کودک با نگاه کردن به چهره مادر در آینه نگریسه و خود را دیده است."وقتی می نگرم دیده میشوم.پس هستم".
مادر هم در نخستین هفته های حیات نوزاد.دل مشغول نوزاده.نوزاد، همچون بخشی از وجود مادر بیرون از بدن هست. نوزاد از این واقعیت مراقبت مادر اصلا آگاه نیست(کودک با ما واقعیت مواجه نشده) چون قبل از هر چیز ناخوشایندی مادر مانع تعرض واقعیت به کودک میشه.
🔹نکته: این مرحله از رشد نوزاد و گذشتن از اون کاملا طبیعیه و در جهت رشد خوب و (good enough mother)هست .اما یک مادر/مراقب تا کِی میتونه تمام نیاز های کودکش رو ارضا بکنه؟آیا تمام نیاز در حدود گرم نگه داشتن آب حموم یا شیر به اندازه کافی گرم هست ؟جواب منفیه پس مراقبینی که به هر قیمتی سعی در ارضای تمام خواسته های کودک دارن با این توهم که "میخواهم بهترین پدر / مادر باشم"! بیشتر دارن کودک رو در نخستین مراحل تحول نگه میدارند. کودکی که نتونسته یاد بگیره جهان ناکام کنندست /پاسخ گویی به تمام نیاز ها ممکن نیست/گریه و نرسیدن /میل داشتن و نرسیدن بدیهیه. بالاخره مراقب یک جا از نقش اَبر انسان بیرون میاد و کودکی که ناکامی های متناسب با سن خودش رو درک نکرده،در طی تحول با کوچک ترین عدم ارضا دچار شدید ترین واکنش ها میشه. | 938 |
| 20 | 🔺به تو محتاجم پس دوستت دارم (وابستگی)
🔻به تو مشتاقم پس دوستت دارم (دلبستگی)
▫️هیچ رابطه ای قادر به از میان بردن تنهایی نیست.
هریک از ما در هستی تنهائیم فقط میتوانیم در تنهایی یکدیگر شریک شویم همانطور که عشق درد تنهایی را جبران میکند.
شرط لازم برای داشتن عشق سالم پذیرفتن و برخورد فعالانه و شجاعانه و بدون ترس "احساس تنهایی" است.
زیگموند فروید:"انسان وقتی کسی را دوست دارد،از هر زمان دیگری آسیب پذیر تر است."
📕منبع: سوجانسن،بنیان گذار eft /محکم در آغوشم بگیر.
دردِ بودن با دیگری؟❤️
درد، بی دیگری؟👍 | 933 |
