درختنشین
前往频道在 Telegram
گذرگاه پیره جادوگری کلاغ بر دوش که با دایناسور شخصی خویش تردد میکرد. در پی نجات ستارگان. اینجا، برای من آیندست. @GrandmotherWillow_bot https://t.me/harfmanrobot?start=5502300261
显示更多伊朗232 375未指定类别
183
订阅者
无数据24 小时
-27 天
-1230 天
帖子存档
183
این مدت خیلی سعی کردم سفر در زمان کنم و من کوچیک رو پیدا کنم و باهاش دوست بشم. سعی کردم کارهایی که دوست داشت رو انجام بدیم، براش انیمیشن گذاشتم، اون فیلمهای پرنسسی که نمیذاشتن ببینه اما خیلی دوست داشت. نقاشی کشیدیم، گذاشتم حرف بزنه اما خب یاد نداشت زیاد حرف بزنه مثل بقیه بچهها. گذاشتم بیاد بیرون و مثل اون دوست نارنگیایش دوست پیدا کنه، بردمش تو شهر بچگیهاش. باهم خیال کردیم و به چوب جادوش قدرت دادم تا باهاش بتونه حال بقیه رو خوب کنه، بهش گفتم که اون واقعا یه پریه و نذاره خیالاتش رو بکشن، ستاره بابابزرگ رو پیدا کردیم و بهش سلام کردیم. گذاشتم پنسهای رنگی بزنه و موهاشو ببافه و راه بره و درختها رو نگاه کنه.
اما اون هنوز حالش خوب نیست.
شرمندم کوچولو من که نمیتونم کارِ بقیه آدمها رو هم بکنم، یه چیزایی از دست من خارجه، میدونی؟ تنهایی نمیتونم که. آره خب ما هنوزم تنهاییم، خب چطور بگم، دوست داشتن آدمایی مثل من و تو سخته، میدونی؟
اما این عیبی نداره، باشه؟
شایدم منو نمیشناسی و ازم ترسیدی و نمیای باهم دوست شیم؟
شایدم هنوز همه سعیام رو نکردم؟ آخه خیلی کارای دیگه هست که انجام ندادیم.
البته منم زیاد یادم نمیاد از تو و چیزایی که خوشحالت میکرد، ببخشید.
183
The more I love humanity in general the less I love man in particular. In my dreams, I often make plans for the service of humanity, and perhaps I might actually face crucifixion if it were suddenly necessary. Yet I am incapable of living in the same room with anyone for two days together. I know from experience. As soon as anyone is near me, his personality disturbs me and restricts my freedom. In twenty-four hours I begin to hate the best of men: one because he’s too long over his dinner, another because he has a cold and keeps on blowing his nose. I become hostile to people the moment they come close to me. But it has always happened that the more I hate men individually the more I love humanity.
-Fyodor Dostoevsky, The brothers Karamazov
183
قشنگترین آهنگ امروز که نصف زیباییش بخاطر فرستندش و از آدمهای ناز موردعلاقم که اگه دایناسور بود یه دایناسور آبی میشد که روش ستارههای ونگوگ رو داشت. مچکرم دایناسور ستارهای! :*)
183
خوشحالم تو دورهای زندگی میکنم که داریوش و قمیشی درش نفس میکشن.
میخواستم بگم «زندن» اما هنرمندها که همیشه زندن.
