ch
Feedback
درخت‌نشین

درخت‌نشین

前往频道在 Telegram

گذرگاه پیره جادوگری کلاغ بر دوش که با دایناسور شخصی خویش تردد می‌کرد. در پی نجات ستارگان. این‌جا، برای من آیندست. @GrandmotherWillow_bot https://t.me/harfmanrobot?start=5502300261

显示更多
伊朗232 375未指定类别
Buy Ad
183
订阅者
无数据24 小时
-27 天
-1230 天
帖子存档
photo content
+1

قربانت بروم که به قدر تمام درخت‌های دنیا دوستت دارم.‌ چرا که فقط تو و درخت‌ها ارزش دوست داشتن دارید. چرا که سبز می‌شوید. هر سال سبز می‌شوید و تازه می‌شوید و سایه دارید و پر از پرنده هستید و نفستان عطر روان است و ریشه‌های‌تان در خاک، که جز خاک حقیقی وجود ندارد. زندگی به یک چنین علاقه‌های کوچکی بسته شده و این علاقه‌ها با همۀ کوچکی‌شان حیاتی هستند و با وجود این به دست نمی‌آیند. قربانت بروم. من‌ که تو را دوست دارم. من ‌که تو را دوست دارم. من ‌که تو را دوست دارم.
فروغ فرخزاد، نامه به ابراهیم گلستان

photo content

photo content

-همیشه کاری می‌کنی، کاری که درسته رو انجام بدم و من‌و به جاهای خوب می‌بری. +این توصیف من از رابطمونه که اسمش هم رنگین‌کمونه.
-همیشه کاری می‌کنی، کاری که درسته رو انجام بدم و من‌و به جاهای خوب می‌بری. +این توصیف من از رابطمونه که اسمش هم رنگین‌کمونه.

photo content
+4

تو که دست تکون می‌دی به ستاره جون می‌دی می‌شکفه گل از گلِ باد وقتی چشمات هم میاد دو ستاره کم میاد می‌سوزه شقایق، از داغ گلِ گلدونِ من ماهِ ایونِ من از تو تنها شدم چو ماهی از آب گلِ هر آرزو رفته از رنگ و بو من شدم رودخونه دلم یه مرداب

As I said. 💘
As I said. 💘

photo content
+1

I need a girl night like this.
I need a girl night like this.

امروز، سالگرد درگذشت سایهٔ عزیز بود.

چه فکر می‌کنی؟ که بادبان شکسته زورق به گل نشسته‌ای‌ست زندگی؟ در این خراب ریخته که رنگ عافیت ازو گریخته به بن رسیده راه بسته‌ای‌ست زندگی؟ چه سهمناک بود سیل حادثه که همچو اژدها دهان گشود زمین و آسمان ز هم گسیخت ستاره خوشه خوشه ریخت و آفتاب در کبود دره‌های آب غرق شد هوا بد است تو با کدام باد می‌روی؟ چه ابر تیره‌ای گرفته سینه تو را که با هزار سال بارش شبانه روز هم دل تو وا نمی‌شود تو از هزاره‌های دور آمدی در این درازنای خون فشان به هر قدم نشان نقش پای توست در این درشت‌ناک دیولاخ ز هر طرف طنین گام‌های رهگشای توست بلند و پست این گشاده دامگاه ننگ و نام به خون نوشته نامه وفای توست به گوش بیستون هنوز صدای تیشه‌های توست چه تازیانه‌ها که با تن تو تاب عشق آزمود چه دارها که از تو گذشت سربلند زهی شکوه قامت بلند عشق که استوار ماند در هجوم هر گزند نگاه من هنوز آن بلند دور آن سپیده آن شکوفه زار انفجار نور کهربای آرزوست سپیده ای که جان آدمی هماره در هوای اوست به بوی یک نفس در آن زلال دم زدن سزد اگر هزار بار بیفتی از نشیب راه و باز رو نهی بدان فراز چه فکر می‌کنی؟ جهان چو آبگینه شکسته‌ای‌ست که سرو راست هم در او شکسته می‌نمایدت چنان نشسته کوه درکمین دره‌های این غروب تنگ زمان بی‌کرانه را تو با شمار گام عمر ما مسنج به پای او دمی‌ست این درنگ درد و رنج به‌سان رود که در نشیب دره سر به سنگ می‌زند رونده باش امید هیچ معجزی ز مرده نیست زنده باش  
هوشنگ ابتهاج

4_5807547790015857511.mp313.75 MB

It's gonna change...

photo content
+1

« تو آدمی هستی که می‌شه درباره همه چی باهات حرف زد. »

کاش می‌تونستم حرف بزنم، کاش می‌تونستم از احساساتم حرف بزنم، کاش می‌تونستم این سیاهی رو به کاغذ‌ها برگردونم، ولی کلماتم رو گم کردم، نمی‌دونم کجان، شاید تو چایی ته‌نشین شدن، شاید این سیلاب‌ها محوشون کرده و این سیاهی خون کلمات کشته شده‌ست، آدم بدون کلمه چیه؟ فکر نمی‌کنم آدم باشه. کسی که کلماتش رو از دست می‌ده آدم بودنش رو هم از دست می‌ده. اما مامان همیشه می‌دونه گم‌شده‌هام کجان، مامان کلمه‌هام رو ندیدی؟ مامان؟ خودم رو پیدا نمی‌کنم.

این شعر فریدون مشیری همیشه یه گوشه از ذهنم بوده و حالا نسخه آهنگی‌ش رو دارم. و بهترین شیوه‌ای هست که می‌شد این شعر خونده بشه.

4_5805174558591816903.mp32.67 MB