ch
Feedback
درخت‌نشین

درخت‌نشین

前往频道在 Telegram

گذرگاه پیره جادوگری کلاغ بر دوش که با دایناسور شخصی خویش تردد می‌کرد. در پی نجات ستارگان. این‌جا، برای من آیندست. @GrandmotherWillow_bot https://t.me/harfmanrobot?start=5502300261

显示更多
伊朗232 375未指定类别
Buy Ad
183
订阅者
无数据24 小时
-27 天
-1230 天
帖子存档
اگر دمنوش آویشن یک نوشیدنی الفی نیست، پس چیه؟!

از این ری‌اکت کاج می‌فهمم که سحر پست‌هام رو خونده. :)))))

اگه زندگی من شبیه پینترستم بود، دیگه به قوه تخیلم نیاز نداشتم تا خوشبخت‌ترین دختر دنیا باشم.
+1
اگه زندگی من شبیه پینترستم بود، دیگه به قوه تخیلم نیاز نداشتم تا خوشبخت‌ترین دختر دنیا باشم.

Did I ever mention SHE IS JUST LIKE ME?
+1
Did I ever mention SHE IS JUST LIKE ME?

دقیقا من در حال حاضر:
+1
دقیقا من در حال حاضر:

سحر، ستاره‌ عزیز قلبم. باید بگم من با گذاشتن حرف‌های دوست‌هام و تعریف‌هاشون ازم، اینجا، همیشه حس بدی می‌گیرم، ولی دلم می‌خواد این یکی باشه، از اون جایی که ممکنه دوباره بزنه سرت و کانال طفلکت رو پاک کنی، و هم به‌ این خاطر که اینجا باشه تا من هر وقت ناامید شدم، یادم بمونه چه جور آدمی در نگاه تو هستم، و چرا زندم و باید زنده بمونم. دایناسور سبز؟ و سبز ترین آدم جهان؟ هیچ‌کس به قشنگی تو من رو نمی‌بینه امیدوارم اندازه یه الف عمر کنی تا هر سال اینطوری غافلگیرت کنم. چون واقعا، رسما و عملا ذوق و خوشحالی تو از قشنگ‌ترین چیزهاییه که در طی این عمرم دیدم. یقین دارم ما از زمان دایناسورها هم دو تا دایناسور دوست بودیم، وگرنه این همه نزدیکی قلبی ممکن نیست. بوست دارم. Nobody else ever gets me as well on this earth Like rock and roll, Marshall's and telly's Mac and cheese, PB's and Jelly Some things are better together, and that you and me بذار به این لیست اضافه کنم هانیبال و ویل، دوایت و مایکل، جرج و هارولد. :»

Repost from N/a
دایناسور سبز عزیزم نمی‌دونی‌ چقدر خوشحالم که تو رو توی زندگیم دارم. تو یک انسان فوق‌العاده زیبا با یه قلب گنده هستی. کاش اینجا بودی تا می‌تونستم اینقدر بغلت کنم که له بشی. ولی یه روز میام پیشت و تکه‌تکه‌ت می‌کنم و اعضای بدنت رو می‌ذارم تو چمدون و با خودم میارم مشهد تا برای همیشه کنارم باشی. نمی‌دونی لحظه‌ای که کادوهات رو دیدم چه حسی داشتم. قلبم پر از پروانه بود و می‌خواستم هم از خوشحالی و هم از ناراحتی گریه کنم. خوشحال بودم چون تو رو دارم و ناراحت بودم از اینکه تو کنارم نیستی. ولی مطمئن باش یه روز اونقدر مستقل می‌شم که هر ماه یه بار میام به دیدنت. اینو بهت قول می‌دم. وقتایی که زندگیم تاریک و سیاه می‌شه یادم می‌افته که تو هنوز هستی. تو سبزترین آدم جهانی. دلم می‌خواد لپات رو بکشم اینقدر که ناز و کیات و گوگول و مگولی‌ای. تو خیلی زیبایی خیلی قشنگی خیلی خوشگلی خیلی مهربونی. من تا ابد دوستت خواهم داشت.

واااای، بچه‌ها، من به معنی واقعی کلمه می‌تونم قربون ذوق سحر موقع باز کردن کادوی تولدش بشم. دلیلم برای زنده بودن؟ دیدن این خوشحالی و ذوق و لبخند کسایی که دوستشون دارم. من از خودش خوشحال‌ترم الان و در حدی که موقع نگاه کردن ویدیومسیج‌هاش تو اتاق می‌پریدم و می‌خندیدم و اشکی بودم. و با تمام وجودم احساس می‌کردم زندگی هنوز قشنگی‌هاش رو داره. :)))))))

بوجولی‌ها. 🤏
بوجولی‌ها. 🤏

اینکه بدونم واقعا باعث شادی و حال خوب کسی بودم، باعث می‌شه حس کنم که رسالتم رو در این دنیا انجام دادم و حالا می‌تونم در آرامش بمیرم.

عاشق این فیلم‌ها و سریال‌هام که هوشمندانه از کتابی، شعری، نقاشی‌ای نام می‌برن و بعد که بری بخونی و ببینی، متوجه می‌شی به کاراکتر و موضوع فیلم هم مربوطه و باعث می‌شه بهتر درکشون کنی. با همین امید، قمارباز رو که تو افعی‌ تهران به شخصیت اصلی هدیه داده می‌شه، شروع کردم و الان از اینکه ربطی نداشت اصلا، ناراحتم.

دلم می‌خواد تموم نقاشی‌های بچه‌های جهان رو جمع کنم برای خودم و باهاشون دنیای خودم رو بسازم و برای همیشه اونجا زندگی کنم و این دنیای بزرگ‌سالی بی‌جادو و تخیل و بی‌رنگ رو رها کنم.

=))))))) انقدر قشنگ بود و پاراگراف دومش انقدر من بود که می‌تونم از تصور اینکه در دنیای موازی همچین منی وجود داره، گریه کنم.

Repost from N/a
تو یه طراح صحنه بودی که توی استودیوی تاریک و کوچیکش طبقه بالای یه کتابفروشی ایده پردازی میکرد و با اینکه شغلش ایجاب می‌کرد سا
تو یه طراح صحنه بودی که توی استودیوی تاریک و کوچیکش طبقه بالای یه کتابفروشی ایده پردازی میکرد و با اینکه شغلش ایجاب می‌کرد ساعت‌های زیادی رو بین آدما سپری کنه ولی تا وقتی که مجبور نمیشد سر صحنه نمیرفت و با آدما زیاد حرف نمیزد. تو به چیزهای مختلفی علاقه داشتی که مجموع همه‌ی اون‌ها به علاوه قوه تخیل بالات، وجود یه شغل که همه‌ی علایقت رو در بر بگیره سخت میکرد و میشه گفت شغلی هنوز وجود نداشت براش؛ پس تصمیم گرفتی تمام ایده‌ها و دانش بالایی که توی علوم مختلف و فلسفه و ادبیات داری رو به نحوی به مردم انتقال بدی و راه خیلی زیرکانه‌ای رو برای این انتقال غیرمستقیم انتخاب کردی... @Treesarefriend برای

شما هم از اینکه انقدر سطح طنز میم‌هایی که اطرافیانتون بهش می‌خندن پایینه، تعجب می‌کنید؟ و وقتی که براتون میم می‌فرستن دلتون می‌خواد مغزتون رو بذارید تو اسید تا تجزیه شه؟

دیگه هیچ انگیزه‌ای برای هیچی ندارم( نمی‌دونم شاید خوب بشم، یا خودم رو خوب کنم یه روزی) ولی تنها چیزی که یه ذره قلبم رو روشن می‌کنه تصور داشتن زندگی یک دانشمند پیر مرموز که تو لندن یه کتاب‌فروشی کوچولو مثل کتاب‌فروشی آزیرافیل داره و صبح تا شب اونجاست و سرش تو کتاباست. و هر روز صبح می‌تونی ببینیش که با دوچرخش داره میاد و روزای بارونی بخار چایی رو، روی شیشه‌ها می‌بینی. جایی که بتونم برای یک بار هم شده در کنار دوستام(یعنی نویسنده‌های مرده و شخصیت‌های داستانی و گل‌ها) احساس تعلق و آرامش پیدا کنم.

Repost from melodious diary
photo content

فوق‌العاده بود. :*))) ممنونم پریچهر عزیزم، حالا این آهنگ به‌خاطر تو و صدای قشنگت جایگاه ویژه‌ای تو قلبم داره.

Repost from N/a
the prophecy - taylor swift برای درخت‌نشین 💗

و این رو هم بگم که این آهنگ رو آقای شکیب مصدق در ضدیت با جنایات طالبان خونده.