نور
前往频道在 Telegram
700
订阅者
-224 小时
-57 天
+930 天
数据加载中...
吸引订阅者
七月 '26
七月 '26
+58
在1个频道中
六月 '26
+51
在2个频道中
Get PRO
五月 '26
+4
在0个频道中
Get PRO
四月 '26
+4
在0个频道中
Get PRO
三月 '260
在0个频道中
Get PRO
二月 '26
+47
在4个频道中
Get PRO
一月 '26
+21
在3个频道中
Get PRO
十二月 '25
+46
在2个频道中
Get PRO
十一月 '25
+48
在15个频道中
Get PRO
十月 '25
+58
在14个频道中
Get PRO
九月 '25
+66
在22个频道中
Get PRO
八月 '25
+271
在47个频道中
Get PRO
七月 '25
+82
在9个频道中
Get PRO
六月 '25
+29
在0个频道中
Get PRO
五月 '25
+30
在0个频道中
Get PRO
四月 '25
+36
在2个频道中
Get PRO
三月 '25
+47
在5个频道中
Get PRO
二月 '25
+34
在1个频道中
Get PRO
一月 '25
+60
在2个频道中
Get PRO
十二月 '24
+50
在1个频道中
Get PRO
十一月 '24
+52
在1个频道中
Get PRO
十月 '24
+42
在2个频道中
Get PRO
九月 '24
+43
在1个频道中
Get PRO
八月 '24
+63
在2个频道中
Get PRO
七月 '24
+70
在1个频道中
Get PRO
六月 '24
+47
在5个频道中
Get PRO
五月 '24
+84
在1个频道中
Get PRO
四月 '24
+47
在2个频道中
Get PRO
三月 '24
+116
在6个频道中
Get PRO
二月 '24
+154
在10个频道中
Get PRO
一月 '24
+28
在0个频道中
Get PRO
十二月 '23
+12
在0个频道中
Get PRO
十一月 '23
+30
在0个频道中
Get PRO
十月 '23
+316
在0个频道中
| 日期 | 订阅者增长 | 提及 | 频道 | |
| 29 七月 | 0 | |||
| 28 七月 | 0 | |||
| 27 七月 | +1 | |||
| 26 七月 | +1 | |||
| 25 七月 | 0 | |||
| 24 七月 | +1 | |||
| 23 七月 | 0 | |||
| 22 七月 | +1 | |||
| 21 七月 | +2 | |||
| 20 七月 | +4 | |||
| 19 七月 | 0 | |||
| 18 七月 | +3 | |||
| 17 七月 | +5 | |||
| 16 七月 | +2 | |||
| 15 七月 | 0 | |||
| 14 七月 | +2 | |||
| 13 七月 | +1 | |||
| 12 七月 | +2 | |||
| 11 七月 | +2 | |||
| 10 七月 | +2 | |||
| 09 七月 | +7 | |||
| 08 七月 | +10 | |||
| 07 七月 | +2 | |||
| 06 七月 | 0 | |||
| 05 七月 | +3 | |||
| 04 七月 | +1 | |||
| 03 七月 | +3 | |||
| 02 七月 | +1 | |||
| 01 七月 | +2 |
频道帖子
حسین من!
فارغ از شعار!
از تمام اعماق قلبم میگویم که؛
تو آخرین پناه و امن ترین پناه منی
وقت هجوم سیل اشک ها بر روی گونه، به خدایِ مان قسم، غیر از اسمت پناهی نمییابم، نه اینکه نباشد،
نه! من نمیخواهم!
کدام آغوش امن تر از آغوشِ توست؟❤️
| 2 | کارگروه مطالعات نهجالبلاغه دانشگاه مفید برگزار میکند:
موضوع نشست:
«مرزهای عیبجویی و نهی از منکر در کلام امیرالمؤمنین (علیهالسلام)»
🎓 دبیر علمی:
محمدجواد ابراهیمی
پژوهشگر حدیث و نهجالبلاغه
👤 ارائهدهنده:
خانم اسما جادری
دانشجوی رشته مترجمی زبان
🗓 زمان:
شنبه، ۳ مرداد ۱۴۰۵
ساعت ۱۳:۰۰
🏛 مکان:
دانشگاه مفید، اتاق جلسات، طبقه چهارم
حضور برای علاقهمندان آزاد است و از تمامی دانشجویان، پژوهشگران و علاقهمندان به معارف نهجالبلاغه دعوت میشود در این نشست علمی حضور یابند.
با ما در مسیر فهم عمیقتر کلام امیرالمؤمنین علی (علیهالسلام) همراه باشید.
@nahjolbalagheh_mofid_uni
Admin : @masoomeh_zand | 168 |
| 3 | چه دانستم که این سودا
مرا زین سان کند مجنون؟ | 183 |
| 4 | شما به گربهها سلام نمیکنید؟
خیلی بی ادبین. | 372 |
| 5 | زندگی من شبیه یه جعبه مدادرنگیه.
هر دوره از زندگیم یه رنگ داره؛
روزهایی که با خیال راحت زیر پنجرهی اتاقم کتاب میخونم، با آدمهای موردعلاقم ساعتها راه میرم و حرف میزنم، یا شب که میشه از خودم راضیام، زندگی برام رنگ نارنجی و سبز میگیره؛ رنگِ آرامش و رضایت.
یه وقتایی اما همهچی خاکستریه؛ همون روزهایی که پر از سؤال میشم، نمیدونم مسیرم درسته یا نه و آینده بیشتر از اینکه هیجانزدهم کنه، میترسوندم.
بعضی روزها هم زندگی آبیه؛ آبیِ سرد ، نه اتفاق خاصی افتاده و نه دلیل مشخصی برای غمم پیدا میکنم، ولی انگار یه سنگینی عجیب روی شونههامه و هر کاری میکنم، حالم بهتر نمیشه.
بعد، درست وقتی فکر میکنم این رنگها موندنیان، یه اتفاق کوچیک ، یه خبر خوب ، یه آدم ، یا حتی یه جرقه امید ، مثل نور خوشید از راه میرسه و همه چی زرد میشه..
قبلاً فکر میکردم باید همیشه دنبال رنگهای روشن باشم، اما حالا فهمیدهام اگر خاکستری و آبی نبودند، زرد هیچوقت اینقدر درخشان به چشم نمیومد..
شاید زیبایی زندگی هم همینه ؛ اینکه هیچ رنگی قرار نیست برای همیشه بمونه، اما هر کدوم، حتی تیرهترینشون، باعث میشن قدرِ رنگهای روشن را بیشتر بدونیم🌻 | 149 |
| 6 | 没有文字... | 241 |
| 7 | اربعین کربُبلا حک شده در تقدیرم؟ | 402 |
| 8 | پرسشی بد نگران کرده منِ مجنون را… | 413 |
| 9 | قابلیت اینو دارم لیتر لیتر بااین اشک بریزم ..
Dear pms is that you? | 290 |
| 10 | زمانی که توی مدرسه تاریخ میخوندیم، همیشه از سختیهای دوران بردهداری میگفتن؛ اینکه بردهها تمام زندگیشون رو صرف برآورده کردن خواستههای ارباب میکردن. آخرش هم معلمها میگفتن اون دوران گذشته و بردهداری منسوخ شده.
اما اگه منطقی نگاه کنیم، شاید فقط شکلش عوض شده باشه. دقت کردید همه دارن شبیه هم میشن؟ همه سعی میکنن خودشون رو به یه سری معیار برسونن که معلوم نیست کی و چرا ترندشون کرده. همه توی مسیری راه افتادن که نه مقصدش معلومه، نه دلیل به وجود اومدنش.
شاید فرق بردهداری دیروز و امروز فقط این باشه که اون موقع زنجیرها دیده میشدن، ولی امروز نامرئیان؛ اسمش هم شده «تأیید گرفتن» و «شبیه بقیه بودن». | 565 |
| 11 | زمان ، حتی عمیق ترین زخم ها را هم التیام میدهد .. | 1 |
| 12 | So I guess that it’s true ,Time can heal even the worst of wounds.. | 320 |
| 13 | 没有文字... | 451 |
| 14 | از زخم و از خشونت و از جنگ خسته ایم
از عالم سیاست و نیرنگ خسته ایم
جشنی بزرگ در دلِ ایرانم آرزوست
از بغض ساز و هق هق آهنگ خسته ایم
یا رب نگاهِ مردم این خاک سمت توست
رحمی بکن به این همه دلتنگ ، خسته ایم
مهدی جوینی | 255 |
| 15 | Learning to become the person I’m meant to be… | 525 |
| 16 | Learning to become the person I’m meant to be | 1 |
| 17 | Learning to become the person I’m meant to be… | 1 |
| 18 | یادمه وقتی میخواستم دوچرخهسواری یاد بگیرم، بابا همیشه پشت دوچرخه رو میگرفت و میگفت: «تو فقط رکاب بزن، من هواتو دارم.»
منم شروع میکردم به رکاب زدن، ولی هر چند ثانیه یه بار برمیگشتم عقب رو نگاه میکردم؛ ببینم هنوز دست بابا پشتم هست؟ هنوز دوچرخه رو گرفته؟ هنوز یکی هست که اگه تعادلم به هم خورد، نذاره زمین بخورم؟
انگار بیشتر از اینکه به جلو رفتن فکر کنم، دنبال این بودم که مطمئن شم یه نفر همیشه پشتمه.
جالبه که من هیچوقت دوچرخهسواری یاد نگرفتم. چون هر بار که بابا دستش رو ول میکرد تا خودم یاد بگیرم تعادلم رو حفظ کنم، همون لحظه از ترس اینکه دیگه کسی پشتم نیست، دستوپامو گم میکردم و زمین میخوردم. نه چون نمیتونستم، چون به خودم اعتماد نداشتم. فکر میکردم تا یکی پشتم نباشه، حتماً میافتم.
حالا که بزرگ شدم، میبینم هنوز همون بچهام. هر وقت میخوام یه تصمیم بزرگ بگیرم یا یه راه جدید رو شروع کنم، اول از همه دنبال اینم که مطمئن شم یکی پشتم هست. یکی که اگه نشد، اگه افتادم، بگیرتم.
شاید مشکل هیچوقت دوچرخه نبود ، مشکل این بود که هیچوقت یاد نگرفتم به خودم اعتماد کنم. هنوزم گاهی منتظرم یکی پشت سرم باشه، در حالی که شاید وقتش رسیده باور کنم حتی اگه هیچکس دوچرخه رو نگرفته باشه، من میتونم تعادلم رو حفظ کنم. | 573 |
| 19 | از یه جا به بعد، دیگه حوصلهی آدمها رو نداشتم.
نه حوصلهی نقابهاشون، نه حرفهاشون، نه رفتارهایی که هر روز یه شکل بود.
صبرم رو از بیتفاوتیهاشون گرفتم، محبتم رو از حضورهای نصفهنیمه، احترامم رو از آدمهایی که قدرش رو نمیدونستن.
از یه جا به بعد، همهی اون چیزهایی که بیدریغ خرج آدمها میکردم رو جمع کردم؛
بستمشون توی چمدون دلم و آوردمشون پیش خودم.
حالا دیگه تمام عشق، احترام، توجه، صبر و ارزشی که توی وجودم هست، اول سهم خودمه ، چون فهمیدم قبل از هر کسی، باید هوای خودم رو داشته باشم | 558 |
| 20 | ولو داواک کل طبیب انس
بغیر کلام لی ما شفاکا
ان المحب الذی لا شیء یقنعه
او یستقر و من یهوی به الدار
هر طبیبی که تو را به غیر از گفتار لیلی درمان کند، تو را شفا نداده است. آن کس که محب است چیزی او را قانع نمیسازد، آرام نمیگیرد و دوستدار هیچ خانهای را نخواهد بود.🌱
رسالة الطیر ابوحامد غزالی | 426 |
