ch
Feedback
Ad astra

Ad astra

前往频道在 Telegram

"اَد اِسترا به لاتین یعنی به سوی ستاره ها" ~ هایسن هستم یک عدد infj ~ [ می‌نویسم و میخوانم تا خود را بیابم🪽 ] لینک ناشناس من 🏺 [ https://telegram.me/BChatBot?start=sc-1166357-8zRd1Im ]

显示更多
1 126
订阅者
无数据24 小时
无数据7 天
无数据30 天

数据加载中...

吸引订阅者
6月 '24
六月 '24
+1
在0个频道中
五月 '24
+15
在1个频道中
Get PRO
四月 '24
+34
在3个频道中
Get PRO
三月 '24
+20
在0个频道中
Get PRO
二月 '24
+40
在1个频道中
Get PRO
一月 '24
+907
在3个频道中
Get PRO
十二月 '23
+570
在0个频道中
Get PRO
十一月 '23
+70
在1个频道中
Get PRO
十月 '23
+38
在1个频道中
Get PRO
九月 '23
+687
在0个频道中
Get PRO
八月 '230
在0个频道中
Get PRO
七月 '230
在0个频道中
Get PRO
六月 '230
在0个频道中
Get PRO
五月 '23
+630
在0个频道中
日期
订阅者增长
提及
频道
03 六月0
02 六月0
01 六月+1
频道帖子
لینک چنلتون رو بزارید تو قسمت کامنت های این پست که بقیه ام ببینن و اگه دوست داشتن جوین بشن✨

2
نگاه مشتاقش را به چشم‌انداز زیبای روبه‌رویش دوخته بود. آسمانی صاف و پاک که لایه‌ی زیرین آن را دریایی از احساسات پوشانده بود. احساساتی که مدت‌‌ها پیش فراموش شده بودند. احساساتی که به زمان‌های خیلی دور تعلق داشتند. نسیمی ملایم از بوی زندگی بینی‌اش را قلقلک می‌داد. دوست داشت برای همیشه اینجا بماند و خود را درون این احساسات دورافتاده غرق کند. در این مکان امن احساس خلأ و تهی بودن به او دست نمی‌داد. دیگر فکر نمی‌کرد چیزی در وجودش کم است. نامیدن حسی که اینجا درونش نمایان شده بود غیرممکن به نظر می‌رسید. چند مایل آن‌طرف‌تر صدایی به گوش می‌خورد که توجهش را جلب کرد. ناخودآگاه به سوی آن صدای شیرین کشیده شد؛ بیشتر و بیشتر. تا زمانی که بلاخره به منشأ صدا رسید. دخترکی را که میان چندین عروسک نشسته بود پیدا کرد. اولین چیزی که در چهره دخترک روبه‌رویش به چشم می‌آمد لبخند بزرگش بود. فارغ از دنیا مشغول صحبت کردن با عروسک‌هایش بود و اصلا متوجه حضور او نشد. خواست نزدیک‌تر شود اما دلش نمی‌خواست خلوت دختر‌ک را به‌هم بزند. همانجا ماند و به آن صحنه آشنا خیره ماند. اما نتوانست صبور بماند و چند قدمی جلوتر رفت تا اینکه دخترک متوجه حضورش شد. لبخند دخترک با دیدنش عمیق‌تر شد و به او اشاره کرد تا کنارش بنشیند. به حرفش عمل کرد و کنار دخترک نشست. به لبخندش خیره ماند. دست خودش نبود. نمی‌توانست چشم از لبخندش بردارد. آخر بیش‌ازحد دلتنگ این لبخند شده بود. دخترک به حرف آمد و گفت: «کجا رفته بودی؟» پس از مکثی کوتاه پاسخ داد: «یادم نمی‌آید. فقط می‌دانم دلم نمی‌خواهد به جایی که رفته بودم برگردم.» دخترک اخم کوتاهی کرد و گفت: «دیر کردی!» اما اخمش چندی طول نکشید و باز لبخندش برگشت: «خوش برگشتی.» حال حسی که اینجا داشت را بهتر می‌فهمید. انگار که پس از سفری طولانی به خانه باز گشته بود. خانه‌ای که می‌توانست در آن خالصانه خودش باشد. اینجا او واقعی‌تر از همیشه بود. واقعیتی از جنس آرامش. آرامشی از جنس خیال.
132
3
1|2 - Raein - Ólafur Arnalds (320).mp3
120
4
چهره خوشحال یک دایناسوره افسرده زد اجتماع موقع فهميدن اینکه قراره همه بمیرن
چهره خوشحال یک دایناسوره افسرده زد اجتماع موقع فهميدن اینکه قراره همه بمیرن
162
5
Intj the master mind
150
6
the quiet observer من infj Uqiyo برای من یعنی چی
152
7
من یک infj ام یک ذهن متلاطم و عمیق‌نگر، حمید دوستم یک intj یک ذهن ساختار پسند و منطقی، باهم یک چنل ساختیم به اسم ukiyo، یعنی زندگی در لحظه چیزی که امروزه بی‌معنی شده، جای برای تلاقی ذهن های شبیه به‌هم ما اما متفاوت از هم، دوست داریم شمارو کنار خودمون داشته باشیم همراه کنیم شمارو با ذهن و دنیای روزمره‌ خودمو دعوت میکنم شمارو به ukiyo 🪼
186
8
没有文字...
184
9
语音消息
34
10
语音消息
45
11
语音消息
63
12
باوشه
56
13
‌ ‌ ‌‌‌ ‌ هایسن لالاییی لطفاااا
55
14
语音消息
59
15
به ماری گفتم براتون بخونه
59
16
sticker.webp
64
17
‌ ‌ ‌‌‌ ‌ هایسن من لالای می‌خوام لطفاً هایسنننننن
58
18
Exactly
59
19
‌ ‌ ‌‌‌ ‌ لالایی خون فقط یکی اونم آقای لالایی خون
59
20
‌ ‌ ‌‌‌ ‌ خیلی بخواد لمس فیزیکی کنه یا یسری شوخیای نابجا و اینجور چیزا و اینکه خیلی بددهنی کنه
61