479
订阅者
无数据24 小时
无数据7 天
-9230 天
帖子存档
یکی از عجیب ترین حس ها
اونجاست که با خودت فکر میکنی:
"چقدر دلم واسه این لحظه تنگ میشه"
در حالیکه هنوز تموم نشده :)
بیتاب@Complexiti
در پایان یک علاقه،
ما کسی را از دست نمیدهیم؛
خودمان از دست میرویم
آن خودِ دلبستهی خوشحالِ سرسختِ امیدوار ...
حمید سلیمی@Complexiti
انگار دو نفر درونم هستند؛
یکی میخواهد تمام دنیا را ببیند
و دیگری حتی نمیخواهد اتاقش را ترک کند
پیچیدگی@Complexiti
«ز جمع آشنایان میگریزم،
به کنجی میخزم آرام و خاموش
نگاهم غوطه ور در تیرگیها
به بیمار دل خود میدهم گوش.»
_فروغ فرخزاد@Complexiti
«اندوه که از حد بگذرد جایش را میدهد به یک بیاعتنایی مزمن. دیگر مهم نیست بودن یا نبودن، دوست داشتن یا نداشتن. آنچه اهمیت دارد یک کشتار رخوتناک حسی است که دیگر تو را به واکنش نمیکشاند و در آن لحظه در سکوت فقط نگاه میکنی و نگاه میکنی.»
صادق هدایت.@Complexiti
«احتمالا کنار پنجره یا در تراس ایستادهای. نیمهمست، سیگار میکشی و ژاک برل یا آزناوور یا شجریان گوش می کنی. احتمالاً کمی غمگینی. احتمالاً کمی کلافهای.
عزیزم، مرا به یاد داری؟»
پیچیدگی@Complexiti
«آرزویی که انجام آن به تعویق افتاده باشد دل را بیمار میکند»
در انتظار گودو/ساموئل بکت@Complexiti
«استراگون: حالم خوب نیست. ولادیمیر: واقعاً! از کی؟ استراگون: یادم نمیآد.»
در انتظار گودو/ساموئل بکت@Complexiti
