6 893
订阅者
-824 小时
-507 天
+2430 天
帖子存档
6 893
نخلها اینجا هرگز تعظیم نمیکنند؛ حتی وقتی آسمان بر سرشان سربِ داغ میریزد. در این جغرافیا، ایستادن، خودِ زندگی است. ما از نسلِ همین نخلها هستیم.
6 893
من اینجا ریشه در خاکم.
شک نکنید میمونم و میجنگم.
و قرار باشه سرم موقع مرگ جایی باشه.
اونجا خاک اهوازمه.
6 893
Repost from N/a
چرا هیچکس در مورد درد فیزیکی
قفسه سینه وقتی ناراحت میشیم و دلمون میشکنه صحبت نمیکنه؟
خیلی واقعیه..
6 893
پلها که میشکنند، جادهها ادامه مییابند. جنوب یعنی همین؛ بریدن، دوختن و دوباره آغاز کردن. ما را با ریشههایمان در این خاک بشناسید.
6 893
گفت: از جنوب برایم بگو.
سکوت کردم. کلمات برای جنوبِ این روزها، زیادی صیقلیاند. جنوبِ این روزها، «خبر» نیست؛ یک زخمِ عمیق است که هر بار با بادِ شرجی، دهان باز میکند.
جنوبِ من حالا، شبیه آن نخلِ بلندِ حاشیه جاده است که نیمهای از آن سیاه شده و سوخته، اما هنوز ایستاده. باید برایت بگویم که هوا سنگین است؟ نه، این سنگینی از گرما نیست. از دلهره است. از آن لحظهای بگویم که آسمان دیگر پناهگاه نیست؟ که ستارهها در شبهایِ بیبرقِ خوزستان، پشتِ غبارِ انفجار گم شدهاند؟
جنوبِ این روزها، جادهای است که پلهایش انگار از درون شکسته. صدایِ آرامش، جای خودش را به اضطرابی داده که مثلِ گرد و خاک مینشیند تویِ گلو.
اما میدانی، این مردم... این مردم جنسِ دیگریاند. آنها عادت کردهاند به «نبودن». به نبودنِ امنیت، به نبودنِ آرامش، به رفتنِ برق در میانهیِ آتش.
جنوب یعنی همین:
یعنی چایِ تلخ را در هُرمِ ۵۰ درجه خوردن و نگاه کردن به افقی که هر لحظه ممکن است سرخ شود. جنوب، یعنی صبوریِ آن پیرمردِ نخلداری که بعد از هر حادثه، دوباره سر میزند به ریشهیِ درختش؛ نه برایِ میوه، که برایِ اطمینان از اینکه هنوز زنده است.
نمیتوانم بگویم جنوب «زیباست»؛ جنوب این روزها «دردناک است». اما دردی که غرور دارد. زخمی که بویِ نمکِ دریا میدهد و خاکِ تفتدیده.
از جنوب اگر بپرسی، پاسخ همین است:
ما اینجا، زیرِ سقفِ این آسمانِ پر از دلهره، یاد گرفتهایم حتی وقتی زمین زیرِ پایمان میلرزد، ریشههایمان را در خاکِ سفتترِ این دشتِ بیقرار محکم کنیم. ما اینجا نمیرویم. ما اینجا، با همین زخمها، ادامه میدهیم. جنوب، یعنی «ماندن» وقتی که منطق حکم به رفتن میدهد.
