181
订阅者
无数据24 小时
无数据7 天
-330 天
帖子存档
بالاخره رسیدم به همونجایی که نباید…
جایی که صدا تو گلوم میلرزه و نمیدونم از خستگیه یا بیحسی.
حالا دیگه نسبت به همهچیز بیتفاوتم؛
نه آمدن کسی برام مهمه، نه رفتنش.
اتفاقها رد میشن، مثل باد از کنارم عبور میکنن
و من فقط تماشا میکنم، همین.
روزامو میگذرونم، کارامو انجام میدم،
اما انگار یه لایه شیشهای بین من و دنیا افتاده.
همه چیز دیده میشه، اما هیچچیز لمس نمیشه…
باورت نمیشه چقدر حس میکنم از همهچی عقبم.
انگار همه دویدن و من یه جا وایسادم.
ولی همون موقع به خودم میگم: نه، کم نیار.
تو تا همینجا رو با هزار زور و زحمت اومدی.
الان وقت بریدن نیست.
راستش میترسم.
حس میکنم قراره تو این رینگ ببازم.
ولی بعد با خودم میگم اگه قراره کم بیارم،
پس این همه تلاش برای چی بود؟
هرچی بیشتر چیزهای غلط زندگیت رو تحمل کنی، رسیدن به چیزهای درستِ زندگیت رو بیشتر به تاخیر میندازی
برای ترمیم عزت نفست، فقط یک نسخه میتونم برات بپیچم.
«فاصله بگیر» ...
از کسانی که مدام هویت و شخصیتت را زیر سؤال میبرند و مجبورت میکنند هر لحظه دوباره بهشون ثابت کنی که کی هستی و چه ارزشی داری!
یه پسر میگه تو توقعاتت زیادیه، یه مرد میگه تمام توقعاتت همینه؟ انقدری تنها بمون که دومی وارد زندگیت شه.
مغز عزیزم، من همه این اتفاقات و حال بدیها رو در دنیای واقعی دیدم و گذروندم. آیا واقعا لازمه هر شب تو خواب هی برام بازپخششون کنی؟
现已上线!2025 年 Telegram 研究 — 年度关键洞察 
