هانی🍃
前往频道在 Telegram
322
订阅者
无数据24 小时
-37 天
-1430 天
帖子存档
322
به نظرم ازدیجی امشب قبل ازورود به مراسم باید تست سلامت عقل و اعصاب میگرفتن! ازهمین تریبون خداروشاکرم که عروسیم خورد به کرونا 🧘🏻♀️
322
بعد فکر کن فقط این نیست که!
تومیری عروسی ، انواع و اقسام موزیکهای قری رو داری میشنوی، اما باید سنگین بشینی یه گوشه و فقط نگاه کنی وقانع باشی که دراین یک نقطهی به خصوص شما «محض تماشای جهان آمدهای» 🫠🧘🏻♀️
322
تاحالا تنهایی نیومدم عروسی وحالا که برای اولین بار اینکارو کردم حس دختربچهای دارم که مامانشو گم کرده!
قابل توجه اونایی که دنیای متاهلی رو دوست دارن، دنیای متاهلی ایناروهم داره! باید بری عروسی کسی که نمیشناسی 🧘🏻♀️
322
«آدما دوست دارن قبل ازینکه یه اتفاقی باعث بشه همه احوال پرسش بشن، اون آدمای خاص زندگیشون حواسشون بهشون باشه :)) »
322
«اوبارها وبارها آموخت که بیشترامورزندگی، به خصوص نقصها وناکامیهای ما، آنقدر که درآن لحظه فکرمیکنیم، مهم نیستند.» ✅
-کاش وقتی بیستساله بودم، میدانستم.
322
«مزهی داروتلخ است ولی بیماربه آن نیازدارد. گاهی زندگی با آن آجری که به سرتان میزند، شمارا به موفقیت میرساند.»
- کاش وقتی بیستساله بودم، میدانستم.
322
«کارسخت وتعهد، کلیداصلی کشاندن خوش شانسی به مسیرزندگی است.»
- کاش وقتی بیستساله بودم، میدانستم.
322
«تمایل خودرا به انجام کاری، ازاحتمال شدن یانشدن آن جداکنید.»
- کاش وقتی بیست ساله بودم، میدانستم.
322
تمام شد و ازش لذت بردم و پیام کلیش رو که «به مشکلات به چشم فرصت برای خلق ایدههای جدید نگاه کنید» رو خیلی دوست داشتم! یه سری جملات رو ازاین کتاب به شدت دوست داشتم وباهاش همزادپنداری کردم که حتما براتون میفرستم! پیشنهادم به خوندنش؟ قطعا بله، اگر به کتابهای کارآفرینی وخلاقیت علاقه ای دارید :)🤍
322
-امروز،
زنی رسته ازسختگیریهای دنیا
درتلاطم لحظههایی که زندگی نام دارند.
امروز، روز زندگی است 🍃-
322
- و تنم مثل اسیری دردست افکارم، هرروز زیرشکنجههای سخت، جان میدهد و باززندگی میکند! -
@haniinote | #من 🍃
322
- ازخواب پریدم و سعی کردم باتعبیرهای متفاوتی که میشد روی خوابم بذارم خودمو قانع کنم وخوابمو ادامه بدم، تنم قفل رخت خواب بود اما ذهنم رهاشده بودازهرچی نیازبه خوابه ومدام دربارهی خوابی که دسپخت خودش بود، فکرمیکرد! ترس ازبستن چشما وتعبیرشدن خواب دریک لحظه، خواب رو ازسرم پرونده بود!کاش حداقل توی خوابمون مثل بچگی همچنان همه چی رنگی وایدهآل بودکه وقتی ازخواب میپریدیم باخودمون سردعوا داشتیم که چرا به خوابمون ادامه ندادیم! -
322
«کاش این شیفت آخری زودتر وبدون هیچ درگیری کلامی وفیزیکی تموم شه، چون من تازگیا به شدت بی حوصله و بی اعصاب شدم! 🧘🏻♀️»
322
- دارم آماده میشم که برم به آخرین شیفت شب تا چندماه آینده! راستش انقدر این روزها فضای بیمارستان برام آزاردهنده بوده که خیلی راحت میتونم بگم این خبرخیلی خیلی خوشحال کنندس! بدون اینکه بخوام خودمو توجیه کنم که آره لحظههای خوبم داشته. 🧘🏻♀️✨-
322
- گاهی دلم میخواد برگردم به عقب وهمون مسیری رو برم جلو که یه روزی گمون کردم مسیرمنه! داشتم ازش لذت میبردم اما خب یه روزی به خودم اومدم ودیدم دارم ازون مسیره، دورمیشم! شاید اصلا رفتن به اون مسیر خودش استارت دورشدن از من واقعی روزد! داشتم ازش لذت میبردم ولی نهایت بهم حس درد رو چشوند! من سخت خودمو ازاون مسیرقبلی بیرون کشیدم، چون لذت توی اون مسیربودن، لذت نابی بود اماگاهی به خودت میای ومیبینی به بهانهی یک لذت گذرا، تمام تنت پرشده ازجای زخم و تواصلا دیگه شبیه اونی نیستی که یه روز پاشو توی این راه گذاشته! بعضی دل کندنا سخته ولی واقعا لازمه :)))
« میگیری چی میگم دیگه، نه؟ »
@haniinote | هانی 🍃
