271
订阅者
无数据24 小时
无数据7 天
无数据30 天
帖子存档
Repost from N/a
ꉂ t.me/httpsSpRiNgClOuD0
با برخورد تلألو آفتاب به پوستِ صورتش و پیچیدن عطرِ شکوفههای بهاری توی ریههاش، احساس خوبی مثل خون در تموم بدنش به جریان افتاد و صدای موسیقیای که توی گوشش درحال پخش شدن بود رو بیشتر کرد. برعکس اکثر روزها، امروز براش آفتابی و سفید بنظر میومد، مثل پروانههای شادابی که به هر سمت و سو میرفتند؛ بالاخره به کافهی دنجِ لب خیابون رسید، همونجا که بوی لاته کاراملیهاش و کروسانهای شکلاتیش کلِ خیابون رو پر کرده بود. با چشیدن لاتهی روبروش آرامشی به وجودش تزریق شد که روزش رو بهتر از چیزی که بود، میکرد. همه چیز به طرز عجیبی لذتبخش، شاداب و خوشحالکننده بود؛ اما سعی نمیکرد این احساس خوب رو پس بزنه و لحظه به لحظه بیشتر غرقش میشد..
غرقِ شیرینیای که حتی کروسانهای شکلاتی هم به گردپاش نمیرسیدن.
Repost from 𝖱.𝖨.𝖯 𝟤 𝗆𝗒 𝗒𝗈𝗎𝗍𝗁.
▏𝚻𝖺𝗄𝖾 𑜀𝗒 ɦ𝖺𝗇𝖽 𝖺𝗇𝖽 ძ𝗈𝗇'𝗍
▏ɥ𝗈𝗎 𝗅𝖾𝗍 𝗂𝗍 𝗀𝗈 𝗇𝗈𝗐 ᥕ𝖾'𝗅𝗅 𝖿𝗂𝗇𝖽
▏ Ø𝗎𝗋 𝗐𝖺𝗒 𝗈𝗎𝗍 ... 𝚳᥆ɾᥱ
