239
订阅者
无数据24 小时
无数据7 天
+330 天
帖子存档
گاهی غم به قدری بزرگه که به شکل سکوت در میاد.
هیچ اشکی نمیریزی هیچ حرفی نمیزنی فقط میمونی، در یک اتاق بی صدا با حسی که نه میشه تعریفش کرد ، نه فرار ازش..
آلبرکامو
من دارم بزرگترین کار دنیا رو انجام میدم
چون هم غمگینم هم امیدوار
هم دلتنگم هم پر امید
هم خسته ام هم پر از تقلا برای زندگی کردن
هم سردرگمم هم پر از تلاش امیدوار بودن و موندن
سخت ترین کار دنیاس..
اگه ازم بپرسن ترس تو چیه؟
میگم: ترس ای امیدواری!
… از اینکه دوباره امیدوار بشم و نشه.
گاهی جایی از زندگی قرار میگیری؛
که نمیدانی:
خودت زیاد شکننده شده ای..
یا دیگران خیلی آزار دهنده شده اند!
من خودم یاد گرفتم شب ها
بیصدا گریه کنم و
صبح با خنده بیرون بزنم.
من بازیگر زخم های خودم بودم..
