303
订阅者
无数据24 小时
无数据7 天
-2930 天
帖子存档
Repost from آلفا سین | alpha seen
✅ ربات ارسال اکانت ما ساخته شد.
برای خرید سکه از طریق اکانت به ربات زیر مراجعه کنید:
@acc_main_alphaSeen_bot
☎️: @SUP_alphaSeen
📢: @alphaSeen_ch
🤖: @alphaFabot
📥: @acc_main_alphaSeen_bot
🧳: @Web_alphaSeen_bot
🌐: www.younes.c80.site
🌟 سورس وبسرویس جوک
📝زبان توسعه دهنده : PHP
☑️ بروز ترین نسخه موجود
☑️ نسخه جدید و بدون باگ
☑️ کد نویسی فوق العاده و حرفه ای
☑️ جوک های رندوم
☑️ نویسنده: @wo4ka
☑️ اولین اوپن کننده: @alpha_source_inFo میباشد لطفا منبع بزنید.
ᎪᏞᏢᎻᎪՏϴႮᎡᏟᎬ™: @Alpha_source_inFo
اولین نفری که پیوی آخرین استیکر ارسالیشو واسم ارسال کنه
بهش داخل آلفا وب سکه میدم
پیوی من
@wo4ka
بخش کانال وبسرویس ما افتتاح شد✅
این کانال تمامی وبسرویس های مربوط به آلفا سورس گذاشته میشود.
لطفا عضو شید.🔆
@alpha_source_Web
یادداشت حسین نهی، راننده اسنپ :
«اون شب تصمیم گرفتم تا صبح بمونم بیرون و سرویس برم، نیم ساعتی میشد منتظر مسافر بودم و خبری نمیشد، کنار خیابون چشمهامو بسته بودم و داشتم راه شب رادیو ایران رو گوش میدادم.
یهو صدای آلارم موبایلم در اومد، مقصد:فرودگاه امام، بی هیچ مکثی قبول کردم و رفتم سمت مبدا، یه خانم و آقای جوون با دوتا چمدون مسافرم بودن.
تو راه از حرفهاشون متوجه شدم که دخترشون رو گذاشتن خونه مادربزرگش و مادرش مدام پشت سر من میگفت: «دلم براش تنگ میشه، کارامونو زودتر انجام بدیم برگردیم، بچهم هوای منو میکنه دو روز دیگه نیستم بغلش کنم.»
نزدیکای فرودگاه بودیم که گفتم جسارت نباشه کجا تشریف میبرید به سلامتی؟ گفتن به امید خدا میریم کییف، اوکراین.
گفتم کوچولوتون رو چرا با خودتون نمیبرید؟ اینجوری که معلومه مادرش خیلی بیقراره...
مرده یه خندهای کرد و گفت: «همیشه همینقدر زود دل نگرون و بی قرار دخترش میشه، واقعیتش سفرمون زیاد طولانی نیست، اونم درس و مدرسه داره گفتیم بمونه پیش مادربزرگش»، گفتم خدا حفظش کنه، شما هم نگران نباشید خانم، زود برمیگیردین پیش گل دخترتون، رسیدیم ترمینال فرودگاه، صندوق عقب و باز کردم و چمدونهاشون رو دادم بهشون، اون لحظه نمیدونستم چرا برای اولین بار تو زندگیم از رفتن دوتا غریبه دلم اونقدر گرفتش، انگار من اون شب اونجا بودم که اونا رو بعد رسوندن بدرقه کنم تا حس تنهایی نکنن موقع رفتن.
نزدیکای طلوع آفتاب بود، دوتا سرویس دیگه هم رفته بودم و داشتم میرفتم سمت خونه، یهو با شنیدن خبر گوینده رادیو تمام وجودم یخ کرد، "متاسفانه پرواز تهران_کییف بامداد امروز حوالی شاهد شهر تهران سقوط کرد و تمام صد و هفتاد و شش سرنشین این پرواز جان باختند".
الان یه سال از اون شب میگذره، یه سال هنوز به اون دختر فکر میکنم، به مادری که به امید برگشتن و در آغوش گرفتن دوباره دخترش رفت، به آلارم موبایلم وسط برنامه راه شب، به مقصدی که اشتباه نوشته شده بود: فرودگاه امام، از لحظه رفتنشون بعد اون شب دیگه هیچ مسافری رو به مقصد فرودگاه قبول نکردم.
نمیدونم این نوشتهمو میخونی یا نه ولی منو ببخش که پدر و مادرت رو رسوندم فرودگاه.»
-هفتم ژانویه ۲۰۲۱
به یاد تمام سرنشینان پرواز PS752، قرار ما، ۱۸ دی، خیابون.
- دلنوشته راننده اسنپی💔-
