ch
Feedback
t e l e p a t h テレパシー能力者 ᓷᓺᓺᕿᔍᕣᒔᖍ

t e l e p a t h テレパシー能力者 ᓷᓺᓺᕿᔍᕣᒔᖍ

关闭频道

In loving memory of her smile; We will always love you. شاید این قرن یک قرن دلوزی باشد. Gnarly 🌊👾⚡️ radical 🌈🦄🔮♠️👑🌠🌩 on the block I'm magical 🔮✨🌙🕶🎇🔭🌌

显示更多
887
订阅者
-224 小时
-47 天
-930 天
帖子存档
چرا از ما بدشان می‌آید؟ چند نفر این را پرسیدند اما پاسخ منسجمی دریافت نکردند. آیا «آن‌ها» از «ما» بدشو می‌آید چون از ۷۵ درصد منابع دنیا استفاده می‌کنیم در حالی که تنها ۲۰ درصد جمعیت کره زمین را شکل می‌دهیم؟* چون بغداد و بلگراد را بدون به خطر انداختن جان حتی یک آمریکایی بمباران می‌کنیم؟ چون فرهنگ تهی، طعنه‌آمیز و بدمنشی را به جهان صادر می‌کنیم؟ ویدئوگیم‌هایی درباره مرگ، فیلم‌هایی درباره مرگ، برنامه‌های تلویزیونی درباره مرگ، کالاهایی که مرده‌اند و موسیقی‌ای که روح را می‌کشد؟ چون متن تبلیغات را بالاترین شکل هنر خود قرار داده‌ایم؟ چون «آزادی» را آزادی خود برای حکم‌رانی و تسلیم شدن به پول تعریف می‌کنیم؟ سیاستمداران گفته‌اند که «آن‌ها» به ما و سبک زندگی‌مان حسادت می‌کنند و به همین دلیل می‌خواهند آن را نابود کنند. حسادت؟ بله چرا که نه؟ کل نظام سرمایه‌داری جهانی بر پایه حسادت بنا شده است. باید هم این طور باشد. بدون حسادت میلی شکل نمی‌گیرد و بدون میل، دلیلی برای خرج کردن. بدون دلیلی برای خرج کردن هم فروپاشی سرمایه جهانی صورت می‌گیرد. اما پس چرا مدیران تبلیغات، طراحان مد، تیم‌های ورزشی و هنرمندان باید این شرم عجیب و بی‌حساب و کتاب را احساس کنند؟ و چرا تروریست‌ها حاضر بودند بمیرند فقط به این خاطر که به ثروت ما، سبک زندگی‌مان و آزادی ما برای خرید، خرج کردن و و بریز و بپاش حسادت دارند؟ این به چه معناست؟ بعد از هولوکاست (یا هیروشیما یا گولاگ)، برخی فیلسوفان این را مطرح کرده‌اند که دیگر نمی‌توان هنر یا شعری را خلق کرد. اما گویا آن‌ها اشتباه می‌کردند. ما دوباره شعر و شعرگویی داریم. ممکن است همان معنایی را که قبلا داشته است را نداشته باشد، شاید اصلا معنایی دیگر نداشته باشد، اما داریمش. و چه کسی می‌توانست در دروازه Buchenwald یا Treblinka** خواب ببنید که روزی ما تبلیغات Nike یا سریال‌های سیتکام درباره وکلا خواهیم داشت؟ آیا قرار است هیچ معنایی از دل حادثه یازده سپتامبر بیرون بیاید؟ بدون معنابخشی، تراژدی به جای رسیدن به کاتارسیس، به سادگی به افسردگی و اندوه بی‌پایان منجر می‌شود. رهبرهای ما به دنبال «فیصله دادن» هستند، شاید با کشتن کلی کودک افغانستانی، شاید هم با یک جنگ صلیبی جدید علیه ساراسن‌ها و البته با بازگشت به وضعیت عادی. با طفره رفتن از معنابخشی به آن‌ها «نشان خواهیم داد». ما خواهیم خوابید زیرا حق ماست که به روی سردرگمی و شرم و بیدار نشویم. ولیکن این خواب ما با آشفتگی همراه خواهد بود. مجبور می‌شویم «چند آزادی را قربانی کنیم» تا اصل آزادی را حفظ کنیم. مجبور خواهیم شد بترسیم و نفرت بورزیم. اما ظرف چند هفته یا ماه، حتی ترس و نفرت را نیز دفن خواهیم کرد و تمام آن احساسات را به تصویرها، به چشم شیطانی رسانه‌ها یا همان ناخودآگاه برون‌ریخته خود تبدیل کنیم. دوباره سیتکام‌های کمدی، رپ گنگستری و جدل و بحث‌هایی درباره حق‌مان برای دانلود رایگان همه‌ی این‌‌‌ها به کامپیوترهای خانگی‌مان خواهیم داشت. دوباره آن هواپیماها را پرواز خواهیم داد و اجازه می‌دهیم آسمان‌های «ما» را با صدا و مواد سرطان‌زا آلوده کنند. شرم خود را پشت سر خواهیم گذاشت. این انتقام ما خواهد بود. معنابخشی ما. تشکیلات اخلاقی ما. * ارقام مبالغه‌آمیز هستند اما این نکته که کشورهای جهان شمال چند برابر سهم جمعیتی خود انرژی مصرف می‌کنند حقیقت دارد. ** نام کمپ‌های متمرکز آلمان نازی می‌باشند.

. چند روز پس از واقعه‌ای که رخ داد، نیویورک تایمز مقاله‌ای را در رابطه با «صنعتِ» تبلیغات و بحرانی که در گریبانش است چاپ کرد. نه صرفا در رابطه با زیلیون‌ها دلاری که در روز فلان و بهمان می‌شود، بلکه مربوط به یک اثر عجیب؛ ناگهان به نظر می‌رسد که اصلا خود عمل تبلیغ کردن غیر ممکن شده است. انگار که بسیار «نامناسب» است که طبق معمول محصولات، با تمام آن جیغ‌زدن‌ها و کنایه‌ها، تمسخر‌ها و استهزاها، شهوت‌پرستی و نگاه‌های دزدکی جابه‌جا شوند. با نفرت و حسرتی که نقابِ فشن را زده و با طمعی که با نخ‌نمایی در لباس آزادی انتخاب پنهان شده است. مرگ و تراژدی هر روز و هر دقیقه رخ می‌دهد. نه تنها در جهان سوم گذشته، بلکه حتی در نیویورک و آمریکا. پس چرا پیش از این تبلیغات برای کسی شرم‌آور جلوه نمی‌کرد؟ رسانه‌ها (که قادر نیستند بدون بالا آوردن کلیشه‌ای، حرفی را کامل بزنند) اکنون از بیدار شدن یک غول خفته صحبت می‌کنند (این که ما دیگر اجازه تروریسم را نخواهیم داد و ...). اما این خواب چه بود؟ و چه معنایی می‌دهد که بر روی حسی از شرم بیدار شویم؟ هفته پیش به نظر می‌رسید که ما مایل بودیم اقرار کنیم که والاترین ارزش‌های اجتماعی ما با کد‌های قیمتی (که خرافاتی‌ها به آن «نشان شیطان» یا «پیامبران نابودی» می‌گویند) قابل ابراز است. ولیکن این هفته ما شرمساریم. در یک مصاحبه نیویورک تایمز، یک طراح فشن از این که کارهایش ارزشی دارند ابراز تردید کرد و برایش سوال بود که آیا می‌تواند به همین منوال ادامه بدهد یا خیر. صنعت فشن هم شرمسار است. هالیوود نیز شرمسار است. حتی رسانه‌های خبری هم نوعی تمایل گذرا به آراستگی، متانت و نجابت از خود نشان داده‌اند. آیا قرار است که ما این شرم را از خلل سطحی‌نگری‌هایمان، بدمنشی‌هایمان، طعنه‌زنی‌های پست مدرنی‌مان، جنون مصرف‌گرایی‌مان، نفرت‌مان از بدن و طبیعت، شیفتگی‌مان به ابزارها و «اطلاعات»، فرهنگ عامه متزنزل‌مان و هنر و ادبیات تهی و بیمارگونه‌مان حس کنیم؟ یا می‌بایست از تمام این‌ها تحت لوای «آزادی» و «سبک زندگی‌مان» دفاع کنیم؟ رهبرهایمان به ما می‌گویند که به شیوه معمول زندگی برگردیم (البته بعد از یک دوره زمانی شایسته برای سوگ‌واری) و این اطمینان خاطر را می هند که به این اتفاق اهمیت زیادی خواهند داد و تمام نفرت و میل ما برای انتقام را به کار خواهند بست و نقش میانجی را با نیروهای اشرار را ایفا خوتبهند کرد. اما شیوه معمول زندگی به چه شکل است؟ چرا چنین شرمی را حس می‌کنیم؟ کودکان مدرسه‌ای (باز هم طبق گزارش نیویورک تایمز) از معلم‌هایشان می‌پرسند که این چه معنی می‌دهد که تروریست‌ها حاضرند بمیرند و خودشان را بکشند؟ و معلم‌ها از این پرسش طفره می‌روند و می‌گویند: «ما نمی‌فهمیم». مدیران تبلیغات هم نمی‌فهمند؛ آن‌ها سرگردان‌اند. بیدار اما گیج شده توسط یک بجران معنا. هفته پیش تمام معانی را می‌شد از طریق پول بیان کردند. چرا قتل ۵۰۰۰ نفر باید معنیِ معنا را تغییر دهد. یک شرکت لباس ایتالیایی بسیار شیک از مرگ برای فروش محصولاتش استفاده می‌کند. عکس‌ها و حتی بیلبوردهای بزرگی که طراحی شده‌اند که با نشان دادن مردمی که از ایدز دارند می‌میرند و یا در صف انتظار اعدام‌اند، پلیورهای پشمی بفروشند. آیا این شیوه معمول زندگی است؟ آیا باید به آن بازگردیم؟ برای چند روز هیچ موسیقی‌ای در خیابان‌ها شنیده نمی‌شد. هیچ بلندگویی با بیس بالا، هوا را نمی‌لرزاند. هیچ سرود نفرتی نسبت به زنان و هم‌جنس‌گرایان طنین‌انداز نبود. هیچ گروه کری در خیابان مدیسون سرود‌هایی درباره لذت‌های آسمانی کالاها یا تعطیلات در میان رنج بردن دیگران نمی‌خواند. برای ساعاتی یا روزهایی، هیچ توضیحی رسمی از این اتفاق ارائه نشد. هیچ شعار یا لوگویی در رسانه‌ها دیده نشد. هیچ توضیحی. هیچ معنایی. ما نظاره‌گر ابری بودیم که در شهر به حرکت در آمد؛ ابتدا به سمت شرق و بروکلین، سپس به سوی غرب منهتن و نهایتاً باز به سمت شرق. با آن بوها و غبار سم‌آلود اطراف ماه، کابوسی درباره اهمیت مرموز و خفیه ابر شکل گرفت: ارواح خشم‌گین و سرگشته در یک ابر سفید عظیم. و ما آن ابر را درون خود تنفس کردیم. هرگز از ریه‌هایمان خارج نخواهد شد. چیزی که ابر می‌خواست، یک توضیح بود. طلب معنا. اما روز بعد، توضیح رسمی ارائه شد؛ رسانه‌ها جواب خود را یافته بودند (یا شایدم این جواب را به خوردشان دادند): «حمله به آمریکا»، به آزادی ما، به سبک زندگی ما، توسط «ترسوهایی عملیاتی شد که به هیچ وجه ترسوی «فیزیکی» نبودند (همان‌طور که یکی از مقامات در نیویورک تایمز توضیح داد). شاید اما ترسوی اخلاقی بودند؟ آن مقام چیزی در این باره نگفت.

بحران معنا Peter Lamborn Wilson ترجمه از خودم. نویسنده در زمان حملات یازده سپتامبر در نیویورک حضور داشت و این متن را یک هفته
بحران معنا Peter Lamborn Wilson ترجمه از خودم. نویسنده در زمان حملات یازده سپتامبر در نیویورک حضور داشت و این متن را یک هفته پس از حملات نوشت. تصویر: کاور آرت آلبوم The Disintegration Loops از William Basinski. آلبومی که در صبح یازده سپتامبر به سرانجام رسید و کاور آن غروب آن روز بر فراز نیویورک را به تصویر کشیده است.

By distortedly sampling those heart wrenching strings of Tchaikovsky's Violin Concerto in D Major, Antihoney has unintentionally composed a very bitter and shivering swan song to her fans, to her baby doves. What a star gone too soon; after 2 years I still can't believe she left us in this everlasting deadly winter. Sleep on, sweet little child Day is young Water is freezin', don't wake Night is so deep and slow Close your eyes Dream on, dear little child In the sky, stars are still fading away Down here, a dying dove crawls Sleep on, dear little child Day is young Close your eyes

In a Tibetan lamasery, the monks seek to list all of the names of God. They believe the Universe was created for this purpose, and that once this naming is completed, God will bring the Universe to an end. Three centuries ago, the monks created an alphabet in which they calculated they could encode all the possible names of God, numbering about 9,000,000,000 ("nine billion") and each having no more than nine characters. Writing the names out by hand, as they had been doing, even after eliminating various nonsense combinations, would take another 15,000 years; the monks wish to use modern technology to finish this task in 100 days. https://en.wikipedia.org/wiki/The_Nine_Billion_Names_of_God

چطور است به جای پرسشِ «چگونه می‌توان خود را یک بدن بدون اندام ساخت» این پرسش را مطرح کنیم که «چگونه می‌توان خود را به یک نازی تبدیل کنیم»؟ چرا که چنین سوالی بسیار سخت‌تر از ارزیابی‌هایی که در سال ۱۹۸۰ می‌شد، می‌باشد. ۱- هر جایی که مسائل غیرشخصی و تصادفی دخیل است، توطئه، شفافیتِ نیت و کین‌ورزی را به پیش بکش. همه جا به دنبال دشمنان باش و اطمینان حاصل کن که‌ آن دشمنان طوری هستند که هم‌زمان هم محکوم شدنی و هم حسادت‌برانگیز می‌باشند. سوبژکتیویتی‌های جدیدی را اشاعه بورز؛ مانند سوبژکتیویتی‌های نژادی، سوبژکتیویتی‌های ملی، طبقه نخبگان، انجمن‌های مخفی، تقدیرات و ... ۲- فروید را بسوزان و میل را به مفهوم کانتیِ اراده برگردان. هر جایی که انگیزه و تکانه‌های هوس‌ در میان است آن را انتخاب، تصمیم و تمام آن درامای تئاتری میل‌گرایی نمایش بده. با جوش دادن همه‌گفتمان‌ها به قالب‌های امری و دستوری، فضای تاریکی از مسئولیت‌پذیری سرکوب‌گرایانه را باب کن. ۳ – «اصل افراد بزرگ» را محترم بشمار. فرایند‌های تاریخی را شخصی‌سازی و اسطوره‌ای کن. فرمان‌برداری را بالاتر از همه چیز دوست بدار. تنها برای نشانه‌ها مشتاق شو؛ نام رهبرت، نماد جنبش‌ات، و تصاویر هویت مولار ات. ۴ – نوستالژی را برای آنچه تا حد ممکن رمه‌وارانه، انعطاف‌پذیر و راکد است، پرورش بده: یک صف پر از رعیت‌هایی که خلوص نژادی دارند و همان تکه زمین ثابت را تا ابد شخم می‌زنند. ۵- از همه مهم‌تر، از هر امر شتاب‌زده و بی‌مسئولیتی کینه به دل بگیر. بر حراست و گوش‌به‌زنگی بی‌وقفه اصرار بورز. جنسیت را به کارکرد تولید مثلی آن تقلیل بده و له کن. به دقت و سخت‌گیری به اهلی‌سازی زنان اهتمام بورز. نسبت به هنر بی‌اطمینان باش. شهر‌ها را طوری طبقه‌بندی کن که هرج و مرجِ جریان‌های کنترل نشده حذف شود و همه اقلیت‌هایی را که گرایش کوچ‌گرایانه دارند را تحت آزار قرار بده. Nick Land, Making it with Death. ترجمه از خودم.

Get educated peasants. A Gynocentrist revolution is impossible without books.
Get educated peasants. A Gynocentrist revolution is impossible without books.

In loving memory of her smile; We will always love you.