772
订阅者
无数据24 小时
-167 天
-3730 天
帖子存档
772
مدام ساعتش رو نگاه میکرد شاید واقعیت با قیافش فرق داشت،از بیرون اروم به نظر میرسید اما درونش پر از اشوب و استرس بود..شاید بتونه بعد از سال ها نامه هایی که هیچوقت ارسال نشدن رو بهش نشون بده.دستی رو شونه اش احساس کرد،قدش کوتاه تر بود قبل از اینکه کامل نگاهش کنه اونو تو بقلش حس کرد طولی نکشید که قطره های اشک روی موهای اون ریخت...
-پسری که عاشق ماه بود
772
میدونی ، درک اینکه یه قلب رو توی دستات داری و ممکنه با کارهات پودرس کنی اونقدرا هم سخت نیست که بعضیا نمیفهمن
772
اینجا آدمها چنان خوشبختاند
که دیگر عاشق نمیشوند هیچِ هیچاند
به کسِ دیگری نیاز ندارند
به خدا هم همینطور.
صبح مینشینند جلوی
خانههای غرقِ نورشان
و تا شب منتظرِ مرگ میمانند
-آگاتا کریستی
