499
订阅者
无数据24 小时
+17 天
-1430 天
帖子存档
برای سوپر مدل مشهوری مثلِ لیفلیکس پیدا کردنِ بادیگاردی لایق که تحمل شلوغیِ عشق طرفدارهاش رو داشت مسئلهی دشواری بود، اکثرا به خوبی وظایفشون رو انجام نمیدادند و هوانگهیونجین نهتنها از بقیهی بادیگارد هاش بهتر نبود بلکه کلافگی و غرزدنهای زیر پوستیش روانِ پسرک محبوبِ این روزهای دنیای فشن رو به بازی میگرفت؛ اما فقط یک تفاوت بزرگ و البته پنهان وجود داشت که باعث میشد فلیکس متواضعانه از ناکارآمدی بادیگارد جوانش چشم پوشی کنه، تفاوتی که درست پشتِ پردهی دوربینهای عکاسی، خبرنگارها، استیجِ عکسبرداری و تهیهکنندگان آشکار میشد، تفاوتی که بین انگشتهای کشیدهی پسرک جوان، نگاه منحرفانه و پایین تنهی حرفهایش پنهان شده بود! فلیکس میتونست قسم بخوره هیچ مردی رو تا این حد شهوتی اما دورو ندیده بود! هیونجین بندبند بدن فلیکس رو در مدت کوتاهی یاد گرفته بود بهش لذتی میداد که هیچ مردی نمیتونست پا به عرصهی تنش بذاره، هیچکدوم از تجربههای قبلی سوپرمدلِ زیبا، پارتنرهای رنگارنگ و البته دوستهای اجارهایش، هیچکس نمیتونست مثل هوانگ هیونجین درعینِ مراقبت، نالههاش رو از ته گلوش بیرون بکشه و بین لذتی بینظیر رهاش کنه، برای همین بادیگارد جوان داستان، هرلحظه کنار پسرک دیده میشد، درمقابل مردم از بدنِ پرستیدنیش مراقبت میکرد و درخلوت همون بدن رو به صلیب انگشتهاش میکشید، بیرون از اتاقِ مخفیشون سایهای میشد تا کسی بهش نزدیک نشه و درون اتاق ذره به ذره وجودش رو مینوشید، اون دو برای هم ساخته شده بودند تا یکیشون با زیباییش فخر فروشی کنه و دیگری این زیبایی رو بدون هزینهای اضافی تصاحب کنه.
برای اینکه گرم بشید تا پست اصلی امشب یه سناریو بهتون هدیه میدم ! چنددقیقه منتظر باشید تا بیام
