ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅

‌ pixielixie ᨩ

‌ pixielixie ᨩ

前往频道在 Telegram

‌ . 𝗌𝗎𝗇𝗌𝗁𝗂𝗇𝖾'𝗌 𝖺𝗋𝖾𝖺 ー sam's fairy doll ๓ 𝗅𝗂𝗏𝗂𝗇𝗀 𝗂𝗇 𝖺 𝗌𝗎𝗋𝗋𝖾𝖺𝗅 𝖼𝗅𝗈𝗎𝖽𝗌 ☁️◞ .🐈‍⬛ ،، @nymphaei .

显示更多
499
订阅者
无数据24 小时
+17 天
-1430 天
帖子存档
Repost from Super Board .
https://t.me/lolipopia/19232 جالبه بدونی ماهم همینطور.

خواستم یادآوری کنم ما واقعا هان‌جیسونگ راک‌استار گرفتیم و این خواب، توهم و رویا نبود.

+1

چقدر دلم برای اینجا تنگ شده

ولی من مطمئنم هیونلیکس پاردایز مورد علاقه‌ترینمه. !!

Repost from Super Board .
اما هرچقدر که به این داستان نیمه کاره نگاهی می‌ندازم، می‌بینم که تو چقدر از من مایل ها فاصله داشتی. حتی وقتی انگشت های کوچکت رو با لب های پر از حرارتم می‌بوسیدم هم، تو از من فاصله داشتی. کارمای شیرین من، بازهم با صدای فریبنده‌ی زیبات فقط من رو صدا بزن. دروغ های حقیقیت رو با مهارت، زیر پوست رنگ پریده‌م با درد لب های نازک و زیبات، تزریق کن. مثل ناقوس صدای کلیسای نم گرفته ی شهر، با زنگ صدای دردمندت بهم زندگی ببخش. دست های بی رمقم رو به سمت پهلوهایی از جنس شیشه های برنده‌ت ببر تا دوباره، با جاری شدن اشک هام حس زنده بودنم رو بچشم. کارمای شیرین من، مثل بارانی در شبی تیره، این تالار متروک درونم رو گرم کن و نذار ذره‌ای از وجود عمیقت، فاصله بگیرم. حتی اگر من رو میان زخم های تازه ی چنگ های دستان ظریفت رها بکنی، بازهم به تو برمیگر‌دم. بهشت شیرینی که مزه ی جهنم ابدی می‌داد، ظالم و دوست داشتنی هستی و من نمی‌تونم از وجودت بگذرم. Paradise﹔Hwang Hyunjin .

Repost from Super Board .
photo content
+4

منم باهاش

خوبم عزیزکم، یه مدتی اینجا رفته رست

این رو دارم

چون توی بات سعی کردم جواب بدم نشد

ناز نیستی حالت خوبه؟

های خوبی ناز؟ میشه دیلی و چنل اگه از جیسونگ داری بدی؟

خودمم دلتنگ نوشته‌هام بودم

​​​​​​​​​​‌​​‌​​‌‌⨾ اگر بگویم تو، ذره‌ای بی‌نهایت بودی که جهان من را محبوس درونِ یک سیاهچاله‌ به خود معطوف کرده بودی؛ از آن جملات تکراری و کلیشه‌ای نیست که در یک رمانِ دم‌دستی به چشمت می‌خورد. زیرا تو پایان را به آغاز می‌رساندی، تو متولد می‌شدی تا من را به مرگ دعوت کنی، تو زهر می‌زدی تا التیام دهی، تو می‌دمیدی تا از نفس‌ها‌یت گلویم به تنگ آید، تو مرطوب می‌کردی تا قلب خشکیده‌ام خراشیده‌تر از این نشود و من خیالی نداشتم این رطوبت چیزی جز خونریزی رگ‌های پاره شده‌ام نیست. تو؛ چیستی؟ از کدام نا‌کجا آباد درون من رخنه کردی؟ به کدام سرزمین برمی‌گردی؟ تو را از کجا یافتم و حال به کجا بدرقه می‌کنم؟ تمام ابهاماتی که تو را به من نزدیک‌تر از پیش می‌کند و تار و پودِ بی‌رمقم را برای کشف وجود بی‌پایانت به جنگ فرا می‌خواند، تمام این جنون تو بودی که در من ذره ذره مرطوب، ملتهب و لزج، رشد می‌کردی. من را به همان حوالی ببر، همان‌جا که پیشِ چشمانت از خود رها شوم و به تو بپیوندم، مرا با خود به همان سرزمین بی‌مرز ببر تا جز تو نبینم، نبوسم و جز برایِ تو ننویسم.

◜i replaced all your love with pain .

photo content
+4