499
订阅者
无数据24 小时
+17 天
-1430 天
帖子存档
مخصوصا که گاهی به خودت میای میبینی جز بیحسی، بیمیلی و حتی بیاشتیاقی هیچ چیزی درونت نمیجوشه و بعد دلتنگ روزهایی میشی که احساسات چطوری زندگیت رنگ بخشیده بودن، اینطوری میشه که قدر وجودشون رو بیشتر میدونی، سرکوب کردن و تو خودت فرو رفتن ذاتا فقط برای کیدراما آنتن میده
https://t.me/lolipopia/22907
افرین دقیقا پوینت منم همینه
به جای اینکه با✌️عاقلانه✌️ رفتار کردن اجازه درخشش احساساتت رو ازشون بگیری فقط تجربشون کن
کسایی که دوست داری رو ببوس و سر کسایی که ازشون بدت میاد داد بزن چون در نهایت یه روزی دیگه این حجم از احساسات از بین میرن و وین سرخوشی رو تجربه نمیکنی
به نظرم شرایط زندگی ما به اندازه اجازه کافی اجازه "زندگی کردن" رو ازمون گرفته پس چرا خودمونم همین کارو با خودمون بکنیم؟
اشکالش چیه؟ بنظرم هرچقدر که لازمه رها کن و خودت رو بروز بده اینطوری حداقل با سرکوب کردنش خودت رو عذاب ندادی
چقدر حرفت رو قبول دارم، نمیدونم این نظر منه اما احساسات انقدر یونیک و گاه به گاه سراغمون میاد که اگه اجازه بدیم موقعیتهای تاثیرگذار از دستمون بره یکم به خودمون ظلم کردیم.
به نظرم مثلا اگه باهاش رابطه داشته باشی واقعا احمقانه و توماچه ولی کیس نه
اتفاقا اگه بهش دراماتیک نگاه کنی شاید حتی بتونه یه پایان و نقطه سرخط تلقی بشه
پوینتش اینه ما آدمها ذاتا تو مسائل احساسی زیادی ریسکپذیر میشیم. نمیدونم مثل دراگ عمل میکنه که ضرر داره ولی اگه حس کنی توی این لحظه بهش نیاز داری و حالت رو بهتر میکنه وسوسه میشی که امتحانش کنی..
راستش رو بخوای این کار "منطقی" نیست و خب شاید سختگیرانه نگاه کنی درگیر کردن خودت با چیزی که نباید هست ولی من باید بگم که توی علاقه داشتن به کسی انقدر سبکسر میشم که حاضرم حتی اگه من رو رد کرده باشم بوسهش رو حس کنم و بله میذارم ( توی شرایطی که زیادی دیوانه و آبسسد شده باشم)
این عوضی میدونه دوستان. میدونه به ریش نداشته من و شما میخنده تو لایو. باز استنش کنید.
