ch
Feedback
مَکبِث

مَکبِث

前往频道在 Telegram

روزی خیال می کردم فوجی نهنگ خواهم شد @whominbot

显示更多
1 339
订阅者
+324 小时
+57 天
+330 天
帖子存档
من معمولا ادم ساکتی ام حتی مثلا من بله یا آره رو ترجیح میدم با کلمات هیچوقت نگم وقتی با حرکت سر میشه گفت

همین دستش تو دهن من بود که اون رفیقم اومد

و دستش مزه‌ی دستکش،زردچوبه و شوید میداد.

از کجا فهمیدم عنه؟ چون بوش میومد.

دستکششو دراورد داشت با دندونم ور میرفت ناخوناش روی چشم من بودن داخل ناخن هاش عن بود.

یجا رفت و اومد فهمیدم رفته بگوزه منتها مولکول های گوزش همراهش حرکت کردن سمتم

هر چنددقیقه یکبار اتفاق میوفتاد

بعد تیک داشت درحال انجام کار فکشو باز میکرد چشماشو چپ میکرد

سر فرزشو یجا پرت کرد روم رفت رو گردنم

یجا از گوشه لپم یه تیکه گوشت برداشت گرفت جلو چشمم گفت عصبته چسبیده بود گوشه لپت

اومد تو شاید هشت دقیقه دندون منو عصب کشی کرد

گفتم هومن یه ایدزه دیگه عه

photo content

گوشی دستم بود یکجوری تمام عضلات بدنمو منقبض کردم که نترسم

همین که پاشد چشمم خورد به ابزارش که امروز عکسشو تو گوشی قبلیم پیدا کردم

با خودم تو سقف چشم تو چشم شدم بی حسیمو زد

یکم فکمو چپ و راست کردم فهمیدم درگیره

من دانشجوی سال سوم نمیدونستم عضله‌ی فکتو درگیر کن ینی چی

گفت عضله‌ی فکتو درگیر کن

با دهان بسته میخواست عصب کشیم کنه