189
订阅者
无数据24 小时
无数据7 天
-1230 天
帖子存档
189
بچها من خیلی محدودیت دارم
حالم خیلی بد بود حس کردم با کوهنوردی خوب میشم اسم نوشتم برم
همه کارا اوک شد دم رفتن بهم اجازه ندادن کاری کردن برگردم
منم حوصله جنگ ندارم دیگ
ولی خوب میشم نگران نباشید
189
پس الان همهچیو ول کن برو
یه تور برو یه شهر که دوس داری
تا به مدت یه هفته یا چند روز
کلا ذهنت و از هر چیزی خالی کن و به هیچی فک نکن
تا وقتی که برگردی
خوش بگذرون
نمیشه؟
189
ولی اینکه اونم تو رابطه نرفته ازدواج نکرده و بعد چند سال سراغتو گرفته..نشون نمی ده که شاید یه علاقه ای هست هنوز؟
189
مامان من معتقد با همشهری ازدواج کنم
مامانم ملاک داماد داره خب
از نظرش این پسر مناسبی نیست 😐
مامان اون هم ازدواج فامیلی دوست داره
189
اگه علاقه و عشق بینتون قوی باشه
دیگه هیچی مهم نیست
پس یواشکی عقد کنین بعد برگردین و بگین که عقد کردیم و اینه که مجبورشن قبول کنن
189
تجربه شکست عشقی تو زندگی من کوچکترین تجربه سخت و تلخ
وگرنه من سخت از این اینارو گذروندم
سخت ؟ خیلی سخته
میدونم چی میگی عزیزم
در حالت عادی من زندگی عادی دارم و به ظاهر حالم خوبه اما الان واقعا کم آوردم
کودک درونم اتفاقا خیلی فعاله
ولی وسط شهربازی یا وسط تاب بازی کردن
گاهی ام وسط اب بازی میزنم زیر گریه :)
اره رفتم
189
خیلی سختت نیست؟ یعنی ۲۴ سالته و این همه تجربه تلخ چرا رها نمیکنی ؟
بنظرم بعضی وقت ها لازمه ادم کودک درونش رو فعال کنه تا به خود اصلیش برگرده
+تاحالا قلعه بادی رفتی؟
189
شاید
اما من بیادشم
ولی بدون امید اینکه چیزی درست شه
ارتباط ما بچها خیلی کمه خیلی
فقط چند روز زیاد بود که ی سری مشکلات داشت نیاز داشت حرف بزنه درد و دل کنه
189
وقتی ی مادر مخالف باشه
وقتی برا خودشون تیم جمع کننن
قطعا ن دیگ
بچها زندگی ارزش نداره برگردن بهتون بگم
بین خانواده و طرف یکیو انتخاب کن
