189
订阅者
无数据24 小时
无数据7 天
-1230 天
帖子存档
189
دلم میخواد به آدمایی که تا میرسن بهم میگن
خووووشبحالت خونه بابات میخوری میخوابی ، ن شغلی ن دانشگاهی
ن استرس بچه و شوهر داری
بگم ببین من تو این وضعیت کثافتممم
فقط نمیتونم به شماها بگم چون فشار این همه
کثافت بیشتر میشه
189
شعور آدم ها در مواقع اضطراری مشخص میشه ، این روزای منتهی به کنکور و استرس نهایی و هزارتا کوفت ، فشار عصبی و فکر و خیال اینکه نکنه فلان آشنا منو ببینه
اگر دید چی بگم و حوصله خط خطی تک تک ماها بعد وامیستن جلو روت خیلی راحت رو مغزت راه میرن ، خدایی درکشون نمیکنم
خدایی چتونه ؟ دلار و کوفت و زهرمار گرون شده قبول اما گناه ما چیه !!
189
ساعت سه تا چهار مدام کابوس دیدم
با ی تپش قلبی بلند شدم حس میکردم
قلبم میزنه بیرون الان
افکار مزخرف ادمو دیونه میکنه
نمیدونم خودم ، خودمو وارد این مسیر کردم
داشتم فکر میکردم شاید اگر وارد مسیری که همه میخواستن شده بودم بازم اینجوری بود حالم ؟ یهو گفتم فکر کنم اون مسیر گند تر از این مسیر 🫠
خدایا خودت کمکمون کن 🥹
189
اگر کل سال هم به اندازه همین ۲۴ ساعتی که گذشت
استرس فیزیک رو داشتم قطعا الان فیزیک رو کامل جمع کرده بودم ، خودمم موندم چطوری ذهنم داره این همه فیزیک جا میگیره
گاهی وقتا چه میکنه این استرس 🫶
189
ی زمانی باهم میخوندیم
یادمه گهگاهی رفع اشکال میکردیم باهم
مخصوصا آمار رو براش همیشه رفع اشکال میکردم ،اون الان در حال کشیک من در حال
قلب خوندن ، زمین خوندن
هر بار تشویقم میکنه میتونی ، میشه
چون از دل تاریکی اون روزهاش رسید
به منم امیدواره ، چقدر تو خوبی
189
صبح شد امیدوارم اردیبهشت قشنگی باشه برامون ، دیشب اگر آرام و محدثه نبودن
زیادی برام همه چی سخت تر میشد ولی خب
خداروشکر دوستای خوبی دارم 🥹❤️
189
این روزا با پلک زدن هام
اشک جاری میشه
این همه اشک بی فایده میدونم
فقط چشام اذیت میشه ولی وقتی
ی حوض یا یک مخزن هم پر میشن
آب سرازیر میشه ازشون
مثل این روزای من
نمیدونم آخر این همه گریه ، سکوت
امید ، ناامیدی ، استرس
شبای پر از کابوس
استرس هایی که معده ای برام نگذاشتن
کنایه ها ، خنده ها ، تحقیر شدن ها
آرامش نداشتن چند ساله
حس تنفری که برام موند از خودم چی میشه
فقط ای کاش کسی تو مسیر و وضعیت من نباشه هیچ وقت ، میدونی برای این همه
درد زیادی خسته ام زیادی له ام
نمیدونم کسی درک میکنه با هر نفس کشیدنت
بهت حس اضافی و نخاله بودن بدن چه دردی داره ، نمیدونم به پایان شب شیه سپید است
به بعد هر سختی آسانی هست
ب هیچ تلاشی بی نتیجه نمیمونه
ب اینا امیدوار باشم ؟؟
آخه به هر لحظه که نگاه میکنم جز خودم
کسیو برای سرزنش نمیبینم
نوک قله ام ، قله ای که پایه و اساس تشکیل شدنش بدبختی هام و تصمیمات اشتباهمه
نمیدونم بازم اون بالا وایسم
یا ن چشامو ببندم خودمو ازش پرت کنم پایین
ولی برای اون رویا و آرزوهای ذهنم
هرچقدر زجه بزنم کمه
ولی بزار به خودم به عاطفه تو آیینه بگم
تو باید از این پله بالابری تو بالانری من زمین میخورم ...
ب وقت آخرین روز فروردین صفر سه
