معشوقه جناب پاریس.
前往频道在 Telegram
ایستاده روی سن، بی هیچ تماشاگری مونولوگی شاعرانه، شاهکاری مبتذل را اجرا می کند.
显示更多265
订阅者
+124 小时
+47 天
+5130 天
帖子存档
اگر فقط می تونستم ذره ای روحمو مداوا کنم تا دیگه سمت سیاهی نره، همه چیز قابل تحمل تر بود.
نمی دانم با چه کسی سخن می گویم و نوای مرگ چگونه چنین زیبا در تن بی جانم به حرکت در می آید.
حرف هایی که می خواهم بر زبان بیاورم، داستان هایی که پیش از تو با ماه می گفتم هم اکنون به فراموشی سپرده شده است.
حالا دیگر به ماه خیره شدن قلبم را مچاله می کند و تفاله ای مرغوب از احساساتِ درهم و برهم خویش را تقدیمم می دارد.
دیوانه وار رقصیدن در این همهمه نفرت انگیز، لبخند های اغوا گر و پیکر های تراشیده شده، یک سیب کرم زده با لعابی خوش آب و رنگ همراه عطر گران قیمتی که مانندش در هیچ کجا نیست و افکار طوطی وار شرطی شده که می خواهند بگویند ما از سطحی روشن فکر آمده ایم، طبقه ای از اشراف زادگان شریف.آن ها دور هم گرد آورده اند اجماع مضحک خوی های انسانی را ذلت اثبات کننده خوشبختی های دروغین را.
