ch
Feedback
̶̶م̶̶ـ̶̶ـ̶̶ـوود̶̶ی̶̶ـ̶̶ـ̶̶ی

̶̶م̶̶ـ̶̶ـ̶̶ـوود̶̶ی̶̶ـ̶̶ـ̶̶ی

前往频道在 Telegram
354
订阅者
无数据24 小时
-17
-530
帖子存档
لعنت به منو عشق تو وُ وعده ی مایَت لعنت به منِ بی شرفِ مانده به پایت ...

Shahre Sakhtegi – .mp33.07 MB

اینجا نشستم، بین من و من، نمی دونم کی قراره چای دم بکشه، گیج و منگم، دلم می خواد در رو روی همه ببندم، دستام و پاهام سردن و احساس کرختی می کنم. از تصاویر تکراری متنفرم؛ از اینکه بخوام هر روز یه جور زندگی کنم، یه جورایی روتین من رو روانی می کنه. من دنبال یه زندگی جدیدم یه نگاه جدید، یه شهر جدید. خسته م از کوچه خیابونا، آدما، کافه های تکراری. این روزا دنبال احساسات تازه ای می گردم که خیلی وقته گم شون کردم، نمی دونم ولی دارم بیش از حد احساس می کنم، در آغوش می کشم و این انزوا داره بیش از اونچه که همیشه بود ادامه پیدا می کنه‌.

Novan-Telepathy-320.mp36.78 MB

«بی‌رمق با پای لنگی تا بهاران آمدیم با دلی افسرده از باغ زمستان آمدیم! سال سختی را به سر بردیم و هر شکلی که بود زنده از اعماق آن امواج و طوفان آمدیم...»
آرین کشوری

هردومون احساساتمون نسبت به هم رو قایم کردیم، ولی نگاهمون بهم مثل بیتای کاگانه...

ترسیدم بری...! ✨°🩶○•

‏تا حالا حس کردی داری فراموش میشی؟ اینطوری که حس کنی تو یاد هیچکس نیستی، یا چمیدونم، داری به مرور زمان کمرنگ میشی. منم دقیقا همین حسو دارم. حس میکنم دیگه نباید از دنیای خودم بیرون بیام، باید همینجا بمونم. اینجا تنها جاییه که من کمرنگ نمیشه.

اما این شعر ها من هستم؛ مرا بخوان، بگذار در میان پیچ و تاب موهایت بنشینم، این شعر ها ابریست به وسعت دوست داشتن، می خواهم بند بند شوم میان انگشتانت و به مانند جوهری روان بر قلم خیالت برقصم و در کلمات سخن، بر صفحه ی دفترت تراوش کنم...

گر بگویم که تو در خونِ منی بهتان نیست...

خسته از خستگی هام...! ،،
°✨🪼○~

بوسیدمش وقتِ اذان، یا رب ببخشایَم ولی؛ آمد ز مسجد حکمِ این: "حی علی خیرالعمل"

میزنه برا تو تند تند قلبم...! °♥️○~

ولی این چنلم مثل کلبه ی خلوتمه...

تیمورم مست نگاه میکنم رو جلو به دیوار پشت میز تحریم و هی فکر می کنم هی فکر می کنم هی فکر میکنم میگم تیمورم، مستم کن میگم دیوانه ام اهل تیمارستان، درمانم کن میگم رنجورم تیمارم کن میگم بوسه بزن میگم ناز بکن میگم خنده ی من غمزه ی تو میگم غیرت من حرمت تو میگم رقص کنیم ؟ میگم مومنی از من؛ شجر طوبا شدن با تو میگم تا به سحر گریه ی مستانه منم باژ و ذکر و سخن با تو میگم رام میشی ؟ میگم فتح میشی، کوه بلند؟ میگی زلف و حسرت شب تو که گرگ و میشی همچنان زل زدم به دیوار پشت میز تحریم حافظ فتح کرده دیوارو، شعر پشت شعر در کوی نیک نامان ما را گذر ندادند گر خود نمی پسندی تغییر کن قضا را و دیگر منتظر جواب تو نخواهم ماند تو را فتح خواهم کرد با صلابت تو را فتح خواهم کرد قله ی بلند تو را فتح خواهم کرد زال ترین مادیان عالم تو را فتح خواهم کرد تو در پستوی خانه حجب پشت حجب من در سودای تو فکر پشت فکر اما من تو را فتح خواهم کرد و تو غمگین نخواهی بود #تیمورمست

شب فرو می افتاد به درون آمدم و پنجره ها را بستم باد با شاخه در آویخته بود من در این خانه تنها تنها غم عالم به دلم ریخته بود

«تو نمیدونی چه خبره فلکی، این زندگیو من میشناسم!» ○🌑°~