"About karo"
前往频道在 Telegram
261
订阅者
无数据24 小时
无数据7 天
无数据30 天
帖子存档
261
امروز رفتم کافه بعد تو حیاطش نشسته بودم سردم بوت مث سگ میلرزیدم و سیگار نگرفته بودم بعد یه پسر از کنارم رد شد سفت دستشو گرفتم بدون سلام یا لطفاً و ... اینا گفتم سیگاااااار دارییییییی اونم با لحن خیلی زیاد طرف گرخید بعد رف سیگار آورد برام تشکرم نکردم 🗿💔
261
شب یلدای خانواده ی ما : خوردن مقدار خیلی خیلی زیادی دلمه که بعد از شام ۸۰ درصد جمعیت معده درد میگیرن و باید قرص فاموتیدین یا رانیتیدین رو سه تا سه تا بندازیم بالا بعد از شام یه چرت کوچولو . بعد اعضای که خوابیدن بیدار میشن و یادشون میوفته ۳۵ ساله پیش یه خصومتی داشتن و تا آخر شب جرررر و بحث سر همین خصومت انجام میشه بعد که دلمه هضم شد میشینین کلی چیز میز کوفت میکنیم و بعد میشینیم یکم غیبت میکنیم بعد میریم یه نوع بازی کوردی به اسم گوروا گوروا میکنیم که همه باید جوراباشونو بکنن و پهن کنن به دو گروه تقسیم میشن و یه گروه سکه زیر یکی از جورابا قایم میکنه و گروه مقابل باید پیدا کنه و این بازی معمولا سر یه جایزه ی انجام میشه که ما هر بار سر یه گوسفند انجام میدیم که گروه بازنده باید بخررتش و هربارم گروه ما خریده ریدم تو این بازی بعد این بازی تا ساعت ۳ شب طول میکشه که سر همین بازی اعصاب تک تک افراد به گای سگ میره یه، جوری روش فوکوس میکنن که انگار اعضای گروه جومونگ و تسون ( میدونم ربطی نداشت ) اره دیگه وقتی بازی تموم شد نخود نخود هرکه رود خانه ی خود
261
بابام داره دو ساعت با یه بنده خدای حرف میزنه( خیلی هم صمیمی) بعد پرسیدم بابا کیه گفت اشتباه گرفته بود نمیشناختم ولی انسان خوبی بود🗿
