221
订阅者
无数据24 小时
无数据7 天
-530 天
帖子存档
221
Repost from • ماتیلدای خسته
حالا با پوست و استخونم فروغ رو درک میکنم که در نامهای نوشته بود «کاش میمُردم و دوباره زنده میشدم و میدیدم که دنیا شکل دیگریست.»
221
خواهم گفت!
اگر توانش را بیابم
حال که همهی سرمایهام
همین اندوه
و چشمان توست
[ جویبارهای اندوه /نزار قبانی ]
221
چشمان تو و تنباکویی که در فضا پیچیده است
بیناییام را از من گرفتهاند
من روی چهارپایه نشسته
و در خود آتش گرفتهام
ماه من .. آیا بگویم دوستت دارم؟
221
چشمانت دو جویبار اندوه است
دو جویبار موسیقی
که مرا به جایی در پس زمان میبرند
دو جویبار موسیقی که راه گم کردهاند
و من نیز در آنها گمشدها
