263
订阅者
无数据24 小时
+17 天
-630 天
帖子存档
وقتی تو را برای اولین بار دیدم به اندازه یک قوطی کبریت اندوه همراهم بود، امروز اما صاحب انبار باروتم.
دیدنت همیشه سخت است
مثل ماهی که نزدیک اذان تازه بیرون میآید
باید برایت بیداری کشید.
چه کنم سرد شدی زور درختم به زمستان نرسید؟
قلمم بر سر دفتر، قدمم هم به خیابان نرسید
تو که گفتی بگذارم لب قندم به لبانت شب و روز
شب و روزم به فدایت لب من باز به قندان نرسید
نفس از من بگرفتی و هوس روی نگاهت افتاد
نرسیدی تو به من، طعمهٔ خوشمزه به دندان نرسید
تنت از من که فراری شد و بر روی تنم پرده کشید
هوست در تن خود ماند و به هنگامهٔ طغیان نرسید
غممان از غم هم نیز جدا شد که ز چشمم غم من
همه دریاچه شد اما غم تو هیچ به فنجان نرسید
همه رنجی که کشیدم به فدایت به نگاهت به سزا
به جزای زن زیبا و ظریفی که به زنجان نرسید
"وحید بازرگان"
#غزلیات
#بداهه
بودی یه لیوان آبگوشت و اضافه میکنیم، نبودی آبگوشت پرملات میزنیم، زیاد خودتو جدی نگیر.
بودی یه لیوان آبگوشت و اضافه میکنیم، نبودی آبگوشت پرملات میزنیم، زیاد خودتو جدی نگیر.
هر روز هزاران پروانه میمیرند، هر روز هزاران سوسک له میشوند و برای زمین هیچ فرقی نمیکند چه کسی مرده، همه را با هم میخورد.
خیلی قبلتر از چیزی که فکر میکردی در ذهن من تمام شده بودی، فقط من طوری وانمود کردم که فکر کنی تو آخرین حرف را زدهای.
من نقاش نیستم و گرنه هر روز یک نقاشی تکراری میکشیدم، دستهایت، تکیهگاه چانهات وقتی که نگاهم میکنی.
میکند روز سیه بیگانه یاران را ز هم
خضر در ظلمات میگردد ز اسکندر جدا
"صائب تبریزی"
هیچوقت فرصتی برای بروز غم خودم نداشتم، همیشه در حال به دوش کشیدن ناراحتی اطرافیانم بودم تا جایی که فراموش میکنم خودم هم صاحب اندوهم.
ما خستهایم و در نگاه ما افتخاری نیست
زندگی اجباری در این برهه اختیاری نیست
ما را به بند نصیحت گرفتی و میبری با خود
از خر بدون افسارش جز همین انتظاری نیست
ما دست دوستی با هرکه دادهایم دست خوش
پاکیزه دستیم و در آستینمان ماری نیست
