سپیـدار
前往频道在 Telegram
-نویسنده و شیفتهی کتابها- سپیده پورحنیفهی جامعه، سینپی قصهها و سپیدارِ شما هستم. ارتباط با من: @Sepidaran_bot اینستاگرام: https://instagram.com/sepidpourhanifeh
显示更多295
订阅者
-124 小时
+27 天
+830 天
帖子存档
295
یهجوری تو جلسههای آمادگی با ذوق درمورد خلاصه کتابها صحبت میکنم که قشنگ توضیحات من رو یادشون میمونه😂😭🙏
295
جلسهی آمادگی برای نمایشگاه کتاب زودتر از زمانبندی انجام شد، پس خانوم پورحنیفه رو دعوت کردم که جلسهی نقدشون رو تو کافه برگزار کنن🙏
295
بعد از کلی خستگی و فشار، حالا خوشحالم🫂✨
پیامهارو تا همیشه برای خودم نگه میدارم که هرجا کم آوردم نگاهشون کنم و برگردم به مسیر :)
295
امروز جلسهی آخر کارگاه بود، نمیتونم توصیف کنم با چه حالی وارد کارگاه شدم، قلبم درد میکرد، بدنم درد میکرد، بیحوصلهترین و فسترین آدم جهان بودم. به قدری اوضاع جسمیم بهم ریخته بود که بچهها زود متوجه شدن یه چیزی فرق کرده. ولی به محض اینکه شروع به صحبت کردم، ذوق و شوقم برگشت، درد برام کمرنگ شد و با تمام قلبم جلسهی آخر رو تموم کردم.
فشار کاری این مدت به معنای واقعی کلمه پیرم کرد، ولی قشنگترین تجربهی کاریم شد :)✨
من تمام وجودم رو برای این کارگاه گذاشتم و امیدوارم مسیر بچهها هموارتر بشه.
295
سردمه و زیر لحاف نشستم، به رو به رو خیره شدم و یک لیوان چای داغ گرفتم دستم. و فکر میکنم؛ به هیچچیز و به همهچیز. به صبر و توانی که آدمیزاد تو شرایط سخت زندگی بدست میاره، به تلاش برای بقای چیزهایی که بقای خودت رو به خطر میندازه.
صدای شجریان پخش میشه و وعده میده که "غمت سرآید" و من به این فکر میکنم که غمگینم یا خسته؟
295
داشتم با خودم فکر میکردم فردا هم با موفقیت سپری بشه میتونم کمی استراحت کنم که دیدم نه، نمایشگاه شروع میشه و چندتا کتاب برای نقد دارم.
295
اون لحظهای که یاد انگیزهی پشت هدفهات میفتی، بیخیال کمک و حضور هرکسی غیر از خودت میشی، اشکهاتو پاک میکنی، خودت دست نوازش رو سر تک تک سلولهات میکشی و دوباره خود متلاشی شدهات رو جمع میکنی، از قشنگترین لحظههای زندگیه.
