ch
Feedback
سپیـدار

سپیـدار

前往频道在 Telegram

-نویسنده‌ و شیفته‌ی کتاب‌ها- سپیده پورحنیفه‌ی جامعه، سین‌پ‌ی قصه‌ها و سپیدارِ شما هستم. ارتباط با من: @Sepidaran_bot اینستاگرام: https://instagram.com/sepidpourhanifeh

显示更多
295
订阅者
-124 小时
+27 天
+830 天
帖子存档
یه‌جوری تو جلسه‌های آمادگی با ذوق درمورد خلاصه کتاب‌ها صحبت می‌کنم که قشنگ توضیحات من رو یادشون می‌مونه😂😭🙏

جلسه‌ی آمادگی برای نمایشگاه کتاب زودتر از زمانبندی انجام شد، پس خانوم پورحنیفه رو دعوت کردم که جلسه‌ی نقدشون رو تو کافه برگزا
جلسه‌ی آمادگی برای نمایشگاه کتاب زودتر از زمانبندی انجام شد، پس خانوم پورحنیفه رو دعوت کردم که جلسه‌ی نقدشون رو تو کافه برگزار کنن🙏

بعد از کلی خستگی و فشار، حالا خوشحالم🫂✨ پیام‌هارو تا همیشه برای خودم نگه می‌دارم که هرجا کم آوردم نگاهشون کنم و برگردم به مس
بعد از کلی خستگی و فشار، حالا خوشحالم🫂✨ پیام‌هارو تا همیشه برای خودم نگه می‌دارم که هرجا کم آوردم نگاهشون کنم و برگردم به مسیر :)

حالا وقتشه بچه‌ها نازنازیم کنن و من بگم "قرررربونت برم عزیززززدلم"

امروز جلسه‌ی آخر کارگاه بود، نمی‌تونم توصیف کنم با چه حالی وارد کارگاه شدم، قلبم درد می‌کرد، بدنم درد می‌کرد، بی‌حوصله‌ترین و فس‌ترین آدم جهان بودم. به قدری اوضاع جسمیم بهم ریخته بود که بچه‌ها زود متوجه شدن یه چیزی فرق کرده. ولی به محض این‌که‌ شروع به صحبت کردم، ذوق و شوقم برگشت، درد برام کم‌رنگ شد و با تمام قلبم جلسه‌‌ی آخر رو تموم کر‌دم. فشار کاری این مدت به معنای واقعی کلمه پیرم کرد، ولی قشنگ‌ترین تجربه‌ی کاریم شد :)✨ من تمام وجودم رو برای این کارگاه گذاشتم و امیدوارم مسیر بچه‌ها هموار‌تر بشه.

سردمه و زیر لحاف نشستم، به رو به رو خیره شدم و یک لیوان چای داغ گرفتم دستم. و فکر می‌کنم؛ به هیچ‌چیز و به همه‌چیز. به صبر و توانی که آدمیزاد تو شرایط سخت زندگی بدست میاره، به تلاش برای بقای چیزهایی که بقای خودت رو به خطر می‌ندازه. صدای شجریان پخش می‌شه و وعده می‌ده که "غمت سرآید" و من به این فکر می‌کنم که غمگینم یا خسته؟

داشتم با خودم فکر می‌کردم فردا هم با موفقیت سپری بشه می‌تونم کمی استراحت کنم که دیدم نه، نمایشگاه شروع می‌شه و چندتا کتاب برای نقد دارم.

هرکسی با من جلسه‌ی آنلاین داشته، این تصویر رو دیده از من😂😭

قربونت برم من🫠❤️

Repost from یادگاری🪄
بعد از کارگاه فوق‌ العاده خوب و صمیمیِ سپیده و صحبت با دخترا، توو هوای نمناک رفتم برای خودم پفک خریدم و بالاخره حس کردم مهسای
بعد از کارگاه فوق‌ العاده خوب و صمیمیِ سپیده و صحبت با دخترا، توو هوای نمناک رفتم برای خودم پفک خریدم و بالاخره حس کردم مهسای خوشحالی هستم.🧡

و من بعد از چندسال فکر کردن به این لحظه، بالاخره زندگیش کردم :)❤️

انرژی کلاس به حدی خوب بود که هممون هیجان زده بودیم و لبخند داشتیم :)
+1
انرژی کلاس به حدی خوب بود که هممون هیجان زده بودیم و لبخند داشتیم :)

الان سبک‌ترین و خوشحال‌ترین آدم روی زمینم.

شجریان-افشاریان(Radiop0l).mp38.01 MB

آدم‌های قشنگی که پیام‌های قشنگ‌ترشون تو خستگی‌ها به دادم رسید، پارت صد و خورده‌ای:
آدم‌های قشنگی که پیام‌های قشنگ‌ترشون تو خستگی‌ها به دادم رسید، پارت صد و خورده‌ای:

امیدوارم بچه‌های کارگاه لااقل اون اکلیل رو ببینن🙏

خودم رو به آغوش می‌کشم و می‌رم برای تمام شب کار کردن✨

اون لحظه‌ای که یاد انگیزه‌ی پشت هدف‌هات میفتی، بیخیال کمک و حضور هرکسی غیر از خودت می‌شی، اشک‌هاتو پاک می‌کنی، خودت دست نوازش رو سر تک تک سلول‌هات می‌کشی و دوباره خود متلاشی شده‌ات رو جمع می‌کنی، از قشنگ‌ترین لحظه‌‌‌های زندگیه.

سه روزه که پنج دقیقه کار می‌کنم، ده دقیقه تو خفا گریه می‌کنم.