1 419
订阅者
无数据24 小时
-207 天
-10130 天
帖子存档
1 419
💘طلسم شهوت بند و زبانبند و جلوگیری از خیانت🔐
🔮دعای حصار قوی دفع همزاد و چشم زخم و ابطال سحر عظیم
❣تسخیر و احضار برای جذب و بیقراری و بازگشت معشوق ❤️🔥
💰طلسم الفوز پیروزی در معاملات و جذب ثروت فراوان
🫶گشایش و تسهیل در ازدواج و بخت گشایی سریع💍
🪄گره گشایی و حاجت روایی فوری نازایی زوجین📜
👤مشاوره رایگان و تخصصی با استاد سید احمد هاشمی 👇
🆔@seyed_ahmadhashemi
📞09057936026
@telesme1
همراه با ضمانت کتبی و مهرمغازه و اصالت کارها ◇19ŕ
https://t.me/telesme1
لینک کانال و ارتباط مستقیم و مشاهده رضایت اعضا
1 419
💘طلسم شهوت بند و زبانبند و جلوگیری از خیانت🔐
🔮دعای حصار قوی دفع همزاد و چشم زخم و ابطال سحر عظیم
❣تسخیر و احضار برای جذب و بیقراری و بازگشت معشوق ❤️🔥
💰طلسم الفوز پیروزی در معاملات و جذب ثروت فراوان
🫶گشایش و تسهیل در ازدواج و بخت گشایی سریع💍
🪄گره گشایی و حاجت روایی فوری نازایی زوجین📜
👤مشاوره رایگان و تخصصی با استاد سید احمد هاشمی 👇
🆔@seyed_ahmadhashemi
📞09057936026
@telesme1
همراه با ضمانت کتبی و مهرمغازه و اصالت کارها s¹⁸h
https://t.me/telesme1
لینک کانال و ارتباط مستقیم و مشاهده رضایت اعضا
1 419
.
🌟#پسرخاله
🔞 اولین باری من-ی خوردم 🔞ﺳﻼﻡ ﺑﻪ ﺑﭽﻪ ﻫﺎﯼ ﺷــﻬــﻮﺍﻧﯽ . ﻣﻦ ﻣﯿﻨﺎﻡ 21 ﺳﺎﻟﻤﻪ ﺍﺯ ﺗﻬﺮﺍﻥ . ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺑﺎﺭﯼ ﮐﻪ ﺍﺏ ﮐــﯿــﺮ ﺧﻮﺭﺩﻣﻮ ﺑﻬﺘﻮﻥ ﺑﮕﻢ . ﻣﻦ ﻭ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻡ ﺯﯾﺎﺩ ﺍﻫﻞ ﺭﻓﺖ ﻭﺍﻣﺪ ﺑﺎ ﻓﺎﻣﯿﻞ ﻧﺒﻮﺩﯾﻢ ﺗﺎ ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﮐﻪ ﺧﺎﻟﻢ ﮐﻪ ﺧﻮﻧﺸﻮﻥ ﺍﺻﻔﻬﺎﻧﻪ ﺯﻧﮓ ﺯﺩ ﺑﻪ ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﻭ ﺍﺻﺮﺍﺭ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﻋﺮﻭﺳﯽ ﭘﺴﺮﺧﺎﻟﻪ ﺑﺰﺭﮔﻢ ﺑﺮﯾﻢ ﻭﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﺑﺎ ﻫﺰﺍﺭ ﺯﻭﺭ ﻗﺒﻮﻝ ﮐﺮﺩ . ﺧﻼﺻﻪ ﺭﻓﺘﯿﻢ ﺍﺻﻔﻬﺎﻥ . ﺍﻭﻧﻢ ﭼﻪ ﺭﻓﺘﻨﯽ . ﺻﺒﺢ ﮐﻪ ﺭﺳﯿﺪﯾﻢ ﺗﻮ ﻧﮕﺎﻩ ﺍﻭﻝ ﺑﻪ ﭘﺴﺮﺧﺎﻟﻪ ﮐﻮﭼﯿﮑﻢ ﯾﻪ ﺍﺗﯿﺸﯽ ﺗﻮ ﺩﻟﻢ ﺭﻭﺷﻦ ﺷﺪ ﮐﻪ ﺍﻻﻧﻢ ﮐﻪ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﮐﺮﺩﻡ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻬﺶ ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﮐــﺴــﻢ ﺧﯿﺲ ﻣﯿﺸﻪ . ﺟﻮﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻥ ﺑﻪ ﻫﺮﭼﯽ ﭘﺴﺮﻩ ﺑﺎﺣﺎﻟﻪ . ﺳﺎﻋﺖ ﻫﺎﯼ ﺍﻭﻝ ﻣﻦ ﻫﻨﻮﺯ ﯾﻪ ﮐﻮﭼﻮﻟﻮ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﻣﯿﮑﺸﯿﺪﻡ ﺑﻪ ﻗﻮﻝ ﻣﻌﺮﻭﻑ ﻫﻨﻮﺯ ﯾﺨﻢ ﺑﺎﺯ ﻧﺸﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺑﺰﺍﺭﯾﻦ ﺑﺮﻡ ﺳﺮ ﺍﺻﻞ ﻣﻄﻠﺐ ﻣﺎ ﯾﮏ ﻫﻔﺘﻪ ﻣﻮﻧﺪﯾﻢ ﺍﻭﻧﺠﺎ ﮐﻪ ﯾﻪ ﺍﺗﻔﺎﻗﺎﯾﯽ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﺩﻭ ﺳﻪ ﺭﻭﺯ ﺑﻌﺪ ﻋﺮﻭﺳﯽ ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﺻﺒﺢ ﻫﻤﮕﯽ ﺭﻓﺘﯿﻢ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﮐﻪ ﻣﻦ ﻫﻤﻪ ﺣﻮﺍﺳﻢ ﭘﯿﺶ ﺍﻭﻥ ﺑﻮﺩ ( ﭘﺴﺮﺧﺎﻟﻪ ﮐﻮﭼﯿﮑﻢ ﺍﻟﺒﺘﻪ 26 ﺳﺎﻟﺸﻪ ) ﺩﯾﺪﻡ ﮐﻪ ﺍﻭﻧﻢ ﺍﺯ ﻣﻦ ﺑﺪﺗﺮﻩ ﮐﻠﯽ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﺑﺮﮔﺸﺘﻨﯽ ﺑﺎ ﻧﮕﺎﻫﺎﺵ ﺑﻬﻢ ﻓﻬﻤﻮﻧﺪ ﮐﻪ ﺍﺭﺭﺭﺭﺭﺭﺭﺭﺭﺭﺭﺭﺭﺭﺭﺭﺭﺭﺭﺭﻩ . ﺷﺐ ﮐﻪ ﺭﺳﯿﺪﯾﻢ ﺧﻮﻧﻪ ﺧﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﺷﺪﯾﯿﯿﯿﯿﯿﯿﺪ ﯾﻮﺍﺷﮑﯽ ﺑﻬﻢ ﮔﻔﺖ ﻭﻗﺘﯽ ﻫﻤﻪ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻥ ﺑﯿﺎ ﮐﺎﺭﺕ ﺩﺍﺭﻡ ﻭﺍﯼ ﮐﻪ ﭼﻪ ﻓﮑﺮﺍﯾﯽ ﺑﻪ ﺳﺮﻡ ﻧﻤﯿﺰﺩ ﺧﻮﺩﻣﻮ ﺗﻮ ﺑﻐﻠﺶ ﻣﯿﺪﯾﺪﻡ ﻟﺒﺎﺷﻮ ﺩﻭﺱ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺧﯿﯿﯿﯿﯿﯿﯿﯿﯿﻠﯽ . ﻭﻗﺘﯽ ﻫﻤﻪ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻥ ﺑﻪ ﻫﻮﺍﯼ ﺩﺳﺘﺸﻮﯾﯽ ﺭﻓﺘﻢ ﺗﻮ ﺣﯿﺎﻁ ﻭ ﺍﻭﻧﻢ ﺑﻌﺪ ﺟﻨﺪ ﻟﺤﻈﻪ ﺍﻭﻣﺪ ﺑﻪ ﻫﻢ ﺧﻨﺪﯾﺪﯾﻢ ﻭ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺸﯿﻨﯿﻢ ﺭﻭ ﺯﻣﯿﻦ ﺍﻭﻝ ﺩﺳﺘﻤﻮ ﺑﻮﺱ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ ﻋﺎﺷﻘﺖ ﺷﺪﻡ ﻣﻦ ﺧﯿﻠﯽ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﺑﻮﺩﻡ ﻭ ﺭﻓﺘﯿﻢ ﺗﻮ ﻓﺎﺯﻩ ﻋﺸﻖ ﺑﺎﺯﯼ ﮐﻪ ﺩﯾﺪﻡ ﮐــﯿــﺮﺵ ﺳﯿﺨﻪ ﻭﻟﯽ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﺩ ﻣﻦ ﺑﺒﯿﻨﻢ ﻣﻨﻢ ﺑﻪ ﺭﻭﺵ ﻧﯿﺎﻭﺭﺩﻡ . ﻭﻟﯽ ﺍﻧﻘﺪ ﻟﺒﺎﯼ ﻣﻨﻮ ﺧﻮﺭﺩ ﮐﻪ ﻟﺒﺎﻡ ﺳﺮﺥ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺍﺧﺮﺍﺵ ﺍﻧﻘﺪ ﻭﺣﺸﯿﺎﻧﻪ ﻟﺒﺎﻣﻮ ﻣﯿﺨﻮﺭﺩ ﮐﻪ ﺍﺯﺵ ﻣﯿﺘﺮﺳﯿﺪﻡ ﻭﻟﯽ ﺍﻭﻥ ﺷﺐ ﺗﺎ ﻫﻤﯿﻦ ﺟﺎ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻃﻮﻝ ﻧﮑﺸﯿﺪ ﻭﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﯼ ﮐﻪ ﭼﻪ ﺣﺎﻟﯽ ﺩﺍﺩ . ﺭﻓﺘﯿﻢ ﮐﻪ ﺑﺨﻮﺍﺑﯿﻢ ﺍﺱ ﺍﻡ ﺍﺱ ﺩﺍﺩ ﮐﻪ ﺻﺪﺍﯼ ﻧﻔﺴﺎﺕ ﺩﯾﻮﻭﻧﻢ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﺗﻮ ﻣﺎﻟﻪ ﻣﻨﯽ ﻫﺰﺍﺭ ﺗﺎ ﺣﺮﻑ ﺩﯾﮕﻪ . ﻓﺮﺩﺍﺵ ﺭﻭﻡ ﻧﻤﯿﺸﺪ ﯾﻬﺶ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻨﻢ . ﺳﺮﺗﻮﻧﻮ ﺩﺭﺩ ﻧﯿﺎﺭﻡ ﻭﻟﯽ ﻋﺸﻖ ﺑﺎﺯﯼ ﺑﻪ ﻣﻦ ﮐﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﻣﺰﻩ ﺩﺍﺩ ﺗﺎ ﺍﻭﻧﺠﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺯﻭﺩﺗﺮ ﺷﺐ ﺑﺸﻪ ﺑﺎﺯﻡ ﺑﺨﻮﺭﺑﺨﻮﺭ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﺸﻪ . ﺷﺐ ﺑﻌﺪ ﺑﺎﺯﻡ ﭘﯿﺸﻪ ﻫﻢ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﺍﯾﻨﺪﻓﻪ ﺍﺯ ﻟﺐ ﺑﺎﺯﯼ ﺷﺮﻭﻉ ﺷﺪ ﮐﻪ ﻭﺳﻄﺎﺵ ﺩﯾﺪﻡ ﺩﺳﺘﺸﻮ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﺭﻭﯼ ﺳﯿﻨﻪ ﻫﺎﻡ ﺧﺪﺍﯾﯽ ﻣﻨﻢ ﺳﯿﻨﻪ ﻫﺎﯼ ﺗﭙﻠﯽ ﺩﺍﺭﻡ ﺳﯿﻨﻪ ﻫﺎﻡ ﺩﺍﺷﺖ ﺩﯾﻮﻭﻧﺶ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﺍﻧﻘﺪ ﻧﻮﮐﺸﻮ ﺧﻮﺭﺩ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺍﺑﻢ ﺍﻭﻣﺪ ﺍﺯ ﺑﺲ ﺣــﺸــﺮﯼ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﻣﻨﻢ ﮐــﯿــﺮﺷﻮ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﺗﻮﯼ ﺩﺳﺘﺎﻡ ﻭﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﯼ ﮐﻪ ﮐــﯿــﺮ ﺑﻪ ﺍﻭﻥ ﻣﯿﮕﻔﺘﻦ ﮐﻠﻔﺖ ﻭ ﺑﻠﻨﺪ . ﻭﻟﯽ ﺗﻮﯼ ﺣﯿﺎﻁ ﺑﻮﺩﻥ ﺍﺯ ﺗﺮﺱ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﮐﺴﯽ ﺑﯿﺎﺩ ﺧﯿﻠﯽ ﺑﺮﺍﻣﻮﻥ ﺍﺳﺘﺮﺱ ﺍﻭﺭ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺍﻭﻥ ﺷﺒﻢ ﺍﺏ ﭘﺴﺮﺧﺎﻟﻢ ﻧﯿﻮﻣﺪ ﻭﻟﯽ ﺍﺯﻡ ﻗﻮﻝ ﮔﺮﻓﺖ ﮐﻪ ﻓﺮﺩﺍ ﺷﺐ ﺍﺑﺸﻮ ﺑﯿﺎﺭﻡ ﻭ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺨﻮﺭﻡ ﻣﻦ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ ﺍﺯ ﺍﺏ ﮐــﯿــﺮ ﺑﺪﻡ ﺑﯿﺎﺩ ﻭﻟﯿﯿﯿﯿﯿﯿﯿﯿﯿﯿﯿﯿﯿﯿﯿﯿﯽ ﺗﺎ ﻓﺮﺩﺍ ﺷﺒﺶ ﺧﯿﻠﯽ ﺑﺮﺍﻡ ﺩﯾﺮ ﮔﺬﺷﺖ ﻭﻟﯽ ﮔﺬﺷﺖ . ﺍﻭﻥ ﺷﺐ ﺟﻠﻮ ﻫﻤﻪ ﮔﻔﺖ ﻣﻦ ﺍﻣﺸﺐ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ﺗﻨﻬﺎ ﺗﻮﯼ ﺍﺗﺎﻕ ﺑﺨﻮﺍﺑﻢ ﮐﻪ ﺷﺐ ﮐﺴﯽ ﻧﺮﻩ ﺗﻮﯼ ﺍﻭﻥ ﺍﺗﺎﻕ ﻣﻨﻢ ﮐــﺴﻢ ﺩﺍﻍ ﻣﯿﺸﺪ ﻭﻗﺘﯽ ﯾﺎﺩ ﺷﺐ ﻣﯿﻔﺘﺎﺩﻡ . ﻭﺍﯼ ﮐﻪ ﭼﻪ ﺷﺒﯽ ﺑﻮﺩ ﻣﻦ ﺑﺎ ﻫﺰﺍﺭ ﺗﺮﺱ ﻭ ﻟﺮﺯ ﺭﻓﺘﻢ ﺗﻮﯼ ﺍﺗﻖ ﮐﻪ ﺩﯾﺪﻡ ﺗﺎ ﺩﺭ ﺑﺎﺯ ﺷﺪﭼﺸﻤﺎﺷﻮﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩ ﻭ ﻧﺸﺴﺖ ﺍﺯ ﺧﺪﺍ ﺧﻮﺍﺳﺘﻪ ﺭﻓﺘﻢ ﺗﻮﯼ ﺭﺧﺖ ﺧﻮﺍﺑﺶ ﺩﯾﺪﻡ ﺷﻠﻮﺍﺭﺷﻮﺩﺭ ﺍﻭﺭﺩﻩ ﺑﺎ ﮐــﯿــﺮﺳﯿﺦ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﮐــﺲ ﻣﻨﻮ ﻣﯿﮑﺸﻪ ﯾﻪ ﮐﻢ ﻟﺒﺎﻣﻮ ﺧﻮﺭﺩﻭ ﮔﻔﺖ ﺑﺎﯾﺪ ﺳــﺎﮎ ﺑﺰﻧﯽ ﻣﻨﻢ ﭘﺮﯾﺪﻡ ﺭﻭ ﮐــﯿــﺮﺷﻮ ﮐﺮﺩﻣﺶ ﺗﻮ ﺣﻠﻘﻢ ﺩﯾﺪﻡ ﺍﻧﻘﺪ ﻟﯿﺴﯿﺪﻣﺶ ﻭ ﺑﺮﺍﺵ ﺟــﻖ ﺯﺩﻣﻮ ﺍﺏ ﺩﻫﻨﻤﻮ ﺭﯾﺨﺘﻢ ﺭﻭ ﮐــﯿــﺮﺵ ﮐﻪ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﮐﺮﺩﻡ ﺩﺍﺭﻩ ﺑﯿﻬﻮﺵ ﻣﯿﺸﻪ ﻫﻤﭽﯿﻦ ﺩﺳﺘﺎﺷﻮ ﻣﺸﺖ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﺩﺍﺭﻩ ﺣﺴﺎﺑﯽ ﺣﺎﻝ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﮐﻪ ﻧﺬﺍﺷﺖ ﺍﺑﺶ ﺑﯿﺎﺩ ﻭ ﻣﻨﻮ ﺑﻘﻞ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ ﺗﺎ ﺻﺒﺢ ﺑﺎﻫﺎﺕ ﮐﺎﺭ ﺩﺍﺭﻡ ﻭ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩ ﺑﻪ ﺧﻮﺭﺩﻧﻪ ﺳﯿﻨﻪ ﻫﺎﻡ ﻣﻦ ﮐﻪ ﺧﯿﺴﻪ ﺧﯿﺲ ﺑﻮﺩﻡ ﮐﻢ ﮐﻢ ﺭﻓﺖ ﺭﻭﯼ ﮐــﺴﻢ ﻭﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍﯼ ﺍﻧﻘﺪ ﮐــﺴﻤﻮ ﺧﻮﺭﺩ ﺑﻌﺪﺵ ﺳﻮﺭﺍﺥ ﮐــﻮﻧﻤﻮ ﺧﻮﺭﺩ ﺗﻮ ﺍﻭﺝ ﺷــﻬــﻮﺕ ﺑﻮﺩﻡ ﺩﯾﮕﻪ ﻫﯿﭽﯽ ﺣﺎﻟﯿﻢ ﻧﺒﻮﺩ ﺳﺮﺷﻮ ﻓﺸﺎﺭ ﻣﯿﺪﺍﺩﻡ ﺗﻮﯼ ﮐــﺴﻢ ﻭﻟﯽ ﺣﺎﻻ ﻣﻮﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﮔﻔﺘﻢ ﺑﮑﻨﻪ ﺗﻮﯼ ﮐــﺴﻢ ﺍﻭﻧﻢ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺖ ﻭﻟﯽ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ﺑﮕﻢ ﮐﻪ ﺍﺩﻡ ﺗﻮ ﺍﻭﺝ ﺷﻬﻮﺗﻬﯿﭽﯽ ﺣﺎﻟﯿﺶ ﻧﻤﯿﺸﻪ ﺳﺮ ﮐــﯿــﺮﺷﻮ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﺩﺭﻩ ﮐــﺴﻢ ﻭ ﯾﻮﺍﺵ ﯾﻮﺍﺵ ﻓﺸﺎﺭ ﺩﺍﺩ ﺗﻮ ﻣﻦ ﺩﺍﻍ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﻭ ﺍﺻﻼ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺩﺭﺩ ﻧﺪﺍﺷﺘﻢ ﺟﻔﺘﻤﻮﻥ ﺧﯿﺲ ﻋﺮﻕ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﮐﻪ ﺑﺎ ﭼﻨﺪﺗﺎ ﺗﻠﻤﺒﻪ ﺯﺩﻥ ﺩﺍﺷﺖ ﺍﺭﺿــﺎ ﻣﯿﺸﺪ ﺍﺯﻡ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺍﺑﺸﻮ ﺑﺨﻮﺭﻡ ﻣﻨﻢ ﺩﻫﻨﻤﻮ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩﻡ ﮐﻪ ﮐﻠﯽ ﺍﺯ ﺍﺑﺸﻮ ﺭﯾﺨﺖ ﺗﻮ ﺣﻠﻘﻢ ﻣﻨﻢ ﺑﺎ ﻫﻤﻮﻥ ﺍﺏ ﺑﺮﺍﺵ ﺳـــﺎﮎ ﺯﺩﻡ ﮐﻪ ﺗﻤﺎﻣﻪ ﺍﺑﺶ ﺧﺎﻟﯽ ﺷﺪ ﻭﻣﺎ ﺑﺎﺯﻡ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﻭﻟﯽ ﺣﯿﻒ ﮐﻪ ﻓﺮﺩﺍﺵ ﺑﺎﯾﺪ ﻣﯿﻮﻣﺪﯾﻢ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﻣﻦ ﺑﻪ ﻫﻮﺍﯼ ﺩﺧﺘﺮﺧﺎﻟﻪ ﻫﺎﻡ ﮐﻠﯽ ﮔﺮﯾﻪ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﺩﻭﺳﺖ ﻧﺪﺍﺷﺘﻢ ﺑﺮﮔﺮﺩﻡ ﻭﻟﯽ ﻧﻤﯿﺸﺪﺍﻻﻧﻢ ﺗﻠﻔﻨﯽ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﻭ 2 ﻣﺎﻩ ﺩﯾﮕﻪ ﻣﯿﺮﯾﻢ ﺍﺻﻔﻬﺎﻥ ﻧﺼﻒ ﺟﻬﺎﻥ
💫#پایان
1 419
دمش گرم خوب بهم حال داد
سلام امید هستم25ساله. داستانی که میخوام تعریف کنم برمیگرده به زمان سربازی که تهران بودم. قدم 175 وزنم 75 باچهره ای معمولی.توو خدمت پام از مچ در رفت برای اینکه بتونم مرخصی بگیرم خودموو زدم به موش مردگی و رفتم بیمارستان پاموو گچ گرفتم به زحمت تونستم 7روز استعلاجی بگیرم.یه جفت عصاء خریدم رفتم ترمینال جنوب برای ساعت 6 عصر بلیط گرفتم به مقصد شهرمون.سوار اتوبوس شدیم و کلا 20 نفر بودیم و قسمت انتهای اتوبوس خالی بود.اولین عوارضی اتوبان تهران .قم اتوبوسمون خراب شد و ایراد جزئی پیدا کرد.همه از اتوبوس پیدا شدیم منم با عصاء پیاده شدم. چنددقیقه ای که گذشت دیدم یه زنه تقریبا 33.34 ساله بااندامی مناسب و آرایشی نسبتا غلیظ . همینجور که راننده ماشین رو درست میکرد رفت سمت راننده و با خوشرویی ازش پرسید کی درست میشه عجله دارم..... همینجا بود که فهمیدم خانم اهل حاله.بدلیل اینکه داستان طولانی نشه از اینجا به بعد براتون خلاصه میکنم. آقایی شما باشین همونجا سرصحبت رو باهاش باز کردم بعد دعوتش کردم کیک ساندیس خوردیم شمارشوو گرفتم اسمش مریم بود.یه دختر 12ساله داشت و فکر میکنم مطلقه بود. شب توو مسیر زنگ زدم آمد کنارم عقب اتوبوس که فقط خودم بودم نشست. نیم ساعتی صحبت کردیم فهمیدم خانم خیلی حشریه منم یه سرباز کف کرده. و پایه هرخلافی هم هست (نشگی و چتی ) و کلی سینه هاش و کسشوو از زیر مالیدم آه آه میکرد اونم کیرمووو مالید. قول خونه خالی رو ازش گرفتم روز بعد که رسیدم شهرمون سریع گچ پاموو باز کردم و بارفیقم که اکثرا خونشون خالی بودهناهنگ کردم و بساط نشگی و چتی شب هم ردیف کردم.شب رفتم دنبال مریم جون و باهمون رفیقم نشستیم سه تایی نشه و چت کردیم یک ساعتی که گذشته منو مریم توو فضا بودیم لب تو لب شدیم پیچیدیم بهم.رفیقم هم بلندشد از اتاق رفت بیرون. رفتیم رو تخت یکنفره ی رفیقم خوابیدیم همیدگرو لخت کردیم شروع کردم مه مه های 75 رو خوردن آه نالش بلندشده بود. شما تصور کنید سرباز کف کرده که بودم توو فضا هم
بودم چ حالی به مریم حشری دادم.همه جاشوو لیس زدم.به کمر خوابید یه پاشم گذاشتم رو شونم.اوووووف جوووووون. کیرم که 17 سانت و خوش فرم هست. کردم توو کس پر آبش و شروع به تلمبه زدن کردم. مریم فقط اوووف اووووف و ناله میکرد 20 دقیقه ای تلمبه زدم آبم با فشار اومد ریختم روی شکم و سینه هاش.چون دستمال کاغذی نداشتیم مریم با شورتش منی هارو پاک کرد.منم رفتم به رفیقم یه تعارف زدم که بیا بکن. گفت نمیکنم حالا نمیدونم چرا. بعد که بامریم حرف میزدم میگفت پات شکسته بود دلم برات سوخت باهات دوست شدم ولی فکر نمیکردم بکن باشی خخخخخ. توو این 7روزی که مرخصی بودم 2بار دگه هم به همین ترتیب
هربار هم با یکی از رفیقام کردیمش.که اگر دوست داشته باشین داستان اونا هم براتون تعریف میکنم.بعداز خدمت هم چندباری تنهایی از کس و کون کردمش.خدا برکتش بده خوب بهم حال میداد.
#پایان
1 419
💘طلسم شهوت بند و زبانبند و جلوگیری از خیانت🔐
🔮دعای حصار قوی دفع همزاد و چشم زخم و ابطال سحر عظیم
❣تسخیر و احضار برای جذب و بیقراری و بازگشت معشوق ❤️🔥
💰طلسم الفوز پیروزی در معاملات و جذب ثروت فراوان
🫶گشایش و تسهیل در ازدواج و بخت گشایی سریع💍
🪄گره گشایی و حاجت روایی فوری نازایی زوجین📜
👤مشاوره رایگان و تخصصی با استاد سید احمد هاشمی 👇
🆔@seyed_ahmadhashemi
📞09057936026
@telesme1
همراه با ضمانت کتبی و مهرمغازه و اصالت کارها s¹⁷h
https://t.me/telesme1
لینک کانال و ارتباط مستقیم و مشاهده رضایت اعضا
1 419
.
🌟#خاطرات_سربازی
دمش گرم خوب بهم حال داد
سلام امید هستم25ساله. داستانی که میخوام تعریف کنم برمیگرده به زمان سربازی که تهران بودم. قدم 175 وزنم 75 باچهره ای معمولی.توو خدمت پام از مچ در رفت برای اینکه بتونم مرخصی بگیرم خودموو زدم به موش مردگی و رفتم بیمارستان پاموو گچ گرفتم به زحمت تونستم 7روز استعلاجی بگیرم.یه جفت عصاء خریدم رفتم ترمینال جنوب برای ساعت 6 عصر بلیط گرفتم به مقصد شهرمون.سوار اتوبوس شدیم و کلا 20 نفر بودیم و قسمت انتهای اتوبوس خالی بود.اولین عوارضی اتوبان تهران .قم اتوبوسمون خراب شد و ایراد جزئی پیدا کرد.همه از اتوبوس پیدا شدیم منم با عصاء پیاده شدم. چنددقیقه ای که گذشت دیدم یه زنه تقریبا 33.34 ساله بااندامی مناسب و آرایشی نسبتا غلیظ . همینجور که راننده ماشین رو درست میکرد رفت سمت راننده و با خوشرویی ازش پرسید کی درست میشه عجله دارم..... همینجا بود که فهمیدم خانم اهل حاله.بدلیل اینکه داستان طولانی نشه از اینجا به بعد براتون خلاصه میکنم. آقایی شما باشین همونجا سرصحبت رو باهاش باز کردم بعد دعوتش کردم کیک ساندیس خوردیم شمارشوو گرفتم اسمش مریم بود.یه دختر 12ساله داشت و فکر میکنم مطلقه بود. شب توو مسیر زنگ زدم آمد کنارم عقب اتوبوس که فقط خودم بودم نشست. نیم ساعتی صحبت کردیم فهمیدم خانم خیلی حش-ریه منم یه سرباز کف کرده. و پایه هرخلافی هم هست (نشگی و چتی ) و کلی سینه هاش و ک-سشوو از زیر مالیدم آه آه میکرد اونم ک-یرمووو مالید. قول خونه خالی رو ازش گرفتم روز بعد که رسیدم شهرمون سریع گچ پاموو باز کردم و بارفیقم که اکثرا خونشون خالی بودهناهنگ کردم و بساط نشگی و چتی شب هم ردیف کردم.شب رفتم دنبال مریم جون و باهمون رفیقم نشستیم سه تایی نشه و چت کردیم یک ساعتی که گذشته منو مریم توو فضا بودیم لب تو لب شدیم پیچیدیم بهم.رفیقم هم بلندشد از اتاق رفت بیرون. رفتیم رو تخت یکنفره ی رفیقم خوابیدیم همیدگرو لخت کردیم شروع کردم مه مه های 75 رو خوردن آه نالش بلندشده بود. شما تصور کنید سرباز کف کرده که بودم توو فضا هم
بودم چ حالی به مریم حش-ری دادم.همه جاشوو لیس زدم.به کمر خوابید یه پاشم گذاشتم رو شونم.اوووووف جوووووون. ک-یرم که 17 سانت و خوش فرم هست. کردم توو ک-س پر آبش و شروع به تلمبه زدن کردم. مریم فقط اوووف اووووف و ناله میکرد 20 دقیقه ای تلمبه زدم آبم با فشار اومد ریختم روی شکم و سینه هاش.چون دستمال کاغذی نداشتیم مریم با شورتش منی هارو پاک کرد.منم رفتم به رفیقم یه تعارف زدم که بیا بکن. گفت نمیکنم حالا نمیدونم چرا. بعد که بامریم حرف میزدم میگفت پات شکسته بود دلم برات سوخت باهات دوست شدم ولی فکر نمیکردم بکن باشی خخخخخ. توو این 7روزی که مرخصی بودم 2بار دگه هم به همین ترتیب هربار هم با یکی از رفیقام کردیمش.که اگر دوست داشته باشین داستان اونا هم براتون تعریف میکنم.بعداز خدمت هم چندباری تنهایی از ک-س و ک-ون کردمش.خدا برکتش بده خوب بهم حال میداد.
💫#پایان
1 419
.
🌟#پدرشوهر
سلام.من سولماز هستم.واقعا از هرچی نامرده متنفر هستم.میخوام بگم بعضی داستانا باور کردنی نیست ولی با توجه به چیزی که خودم دیدم،دیگه فکر میکنم نکنه همه واقعی هستن.من چهار ساله ازدواج کردم.شوهرم سجاد اسمشه و پسر ساکتی هست ولی بجاش باباش از همون اول غیر عادی بود.خونه پدرشوهرم دوطبقه اس که ما واحد همکف میشینیم.مادرشوهرم هم سکته کرده شیش ماهه و توی رختخواب افتاده.منم یه مامان دارم که بیشتر مثل خواهر هستیم.بابام مدیر مدرسه اس و آدم بهداشتی ای هست.بعضی وقتا با مامان میرفتم زمان مجردی حمام و از مامان میپرسیدم چطور کــونش اینقدر خوش فرمه،که گفت کار باباته و باهم خندیدیم ولی من باورم نمیشد اون بابای باشخصیتم و آروم،شخصیت دیگه ای داشته باشه.
یه روز مامان زنگ زد و گفت میاد عیادت زهرا خانم(مادرشوهرم)خلاصه اومد و باهم رفتیم طبقه بالا و پدرشوهرم ازمون پذیرایی کرد و بعد کلی صحبت،بابای سجاد به مامان گفت یه موضوع هست خواستم باتون درموردش صحبت کنم،مامانم با کلی تعارف و خواهش میکنم با پدرشوهرم رفتن از اتاق بیرون.من داشتم سوپ مادرشوهرم رو میدادم که یه لحظه یه صدا شنیدم.توجه نکردم.غذا زهرا خانم رو دادم و رفتم ظرف بذارم آشپزخونه دیدم مامان و آقا حشمت(پدرشوهرم)نیستن.آقا حشمت حدودا پنجاه سالشه ولی قد بلند و چهارشونه اس.از بالا توی حیاط رو دیدم اونجا هم نبودن.با کنجکاوی داشتم از پله ها میرفتم پایین که صدا افتادن چیزی از خونه خودم اومد و ناخوداگاه تندتر رفتم از پله ها پایین و از لای در که باز بود نگاه کردم ولی توی حال نبودن و کلید اتاق منو سجاد روشن شد.یه صداهایی میومد ولی واضح نبود،از توی نورگیر و از بالا پنجره اتاق یه لحظه نگاه کردم که داشتم سکته میکردم.باورم نشد،باز رفتم بالا و افتادم پایین از ترس و شوکه شدن.مامان خودمو دیدم که روسریش رو گرفته جلوش،درست ندیدم ولی انگار لخت بود و شرت پاش بود و بابای سجاد هم یه شرت پاش بود که میشد بزرگی کــیــرش رو حدس زد....ولی نه،شرتش رو درآورد،دوبرابر چیزی بود که فکر میکردم.هول کردم.تلفن برداشتم به سجاد بگم...ولی باید چی میگفتم....دویدم بالا به زهرا خانم بگم،اونم که نمیتونست تکون بخوره.یادم به مامان افتاد،دویدم پایین و وقتی دوباره سرم رو بردم بالا دیدم پاها مامان روی شونه های مادرشوهر کثیفم هست و مامان هرچی زور میزنه،نمیتونه جلوی تلمبه های وحشتناک اون احمق رو بگیره.داشت تلمبه میزد و شروع کرد سینه ها مامان رو بخوره،بعد ده دقیقه دیگه مامان تکون نمخورد.آقا حشمت داشت به مامان یه چیز میگفت که دیدم مامان سرش رو به علامت تایید تکون داد و دوتاشون شروع کردن نگاه کردن به کــس و کــیــر هم و حشمت بیشعور کــیــر خرکیش رو کشید بیرون.مامان با دست کــسش رو گرفته بود که دیدم مامان داره به شکم میخوابه و از روی میز آرایشم،کرم نرم کننده رو داد به پدرشوهرم.آقا حشمت داشت به کــیــرش کرم مرطوب کننده میزد و مامان بالشتای منو سجاد رو گذاشت زیرش که کــون طاقچه ایش باز شد ازهم.باورم نمیشد میخواد از کــون بکنه.جالبتر اینکه وقتی داشت کــیــرشو میکرد داخل،مامانم ازش لب میگرفت.واااای که چه کــونی میکرد و فکر میکردم مامان جر بخوره ولی بجاش حال میکرد تا آبش اومد و پدرشوهرم،روی مادر عروسش چنددقیقه خوابید.بلند شدن و داشتن شرت میپوشیدن که من دویدم بالا.مامانم سرخ شده بود ولی انگار ناراضی نبود.این موضوع دیگه تکرار نشد ولی چندباره وقتی دارم غذا میدم به زهرا خانم،آقا حشمت به یه بهونه،میاد به رون یا کــونم دست میماله و من مثل مرگ از خودش و کــیـرش میترسم و به شوهرم گیر دادم جابجا شیم.آدم اینقدر پست میشه واقعا
💫#پایان
1 419
.
🌟#ﻋﺸﻘﻢ_ﺣﺪﯾﺚ
ﺳﻼﻡ ﻣﻦ 21 ﺳﺎﻟﻪ ﺍﻫﻞ ﺗﻬﺮﺍﻥ .... ﺧﺴﺘﺘﻮﻥ ﻧﮑﻨﻢ ﻣﻦ ﯾﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺧﺘﺮﻡ ﺩﺍﺭﻡ ﺑﻪ ﺍﺳﻢ ﻧﯿﻠﻮﻓﺮ ..... ﺍﯾﻦ ﻧﯿﻠﻮﻓﺮ ﻣﺜﻪ ﺑﺴﮑﺘﺒﺎﻟﯿﺴﺘﻪ .... ﺷﯿﻔﺖ ﺍﻭﻧﺎ ﻗﺒﻞ ﻣﺎﺳﺖ .... ﺍﺯ ﺷﺎﻧﺲ ﺧﻮﺑﻤﻮﻥ ﻣﺎ ﺑﻌﺪ ﺍﻭﻧﺎ ﺑﺎ ﻣﺸﻬﺪ ﻣﺴﺎﺑﻘﻪ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ ..... ﺧﻼﺻﻪ ﻧﯿﻠﻮﻓﺮﻭ ﻣﺮﺑﯿﺸﻮﻧﻮ ﭼﻨﺪ ﺍﺯ ﺩﻭﺳﺘﺎﺵ ﺭﻭ ﺳﮑﻮ ﻫﺎ ﻧﺸﺴﺘﻦ ﺗﺎ ﺑﺎﺯﯾﻮ ﺑﺒﯿﻨﻦ ..... ﭼﻮﻥ ﻗﺮﺍﺭ ﺑﻮﺩ ﺑﻌﺪ ﺑﺎﺯﯼ ﺑﺮﯾﻢ ﺑﯿﺮﻭﻥ ..... ﺧﻼﺻﻪ ﺑﺎﺯﯼ ﺷﺮﻭﻉ ﺷﺪ ... ﺗﻤﻮﻡ .... ﺭﻓﺘﻢ ﺗﻮ ﺭﺧﺘﮑﻦ ﺳﺮﯾﻊ ﯾﻪ ﺩﻭﺵ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﯾﻪ ﺷﻠﻮﺍﺭ ﻣﺸﮑﯽ ﺑﺎ ﯾﻪ ﺗﯿﺸﺮﺕ ﻣﺸﮑﯽ ﺯﺭﺩ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﯾﻪ ﮐﻔﺶ ﺯﺭﺩ ﮐﻪ ﺧﻄﺎﯾﻪ ﻣﺸﮑﯽ ﺩﺍﺷﺖ ﻭﺭﺩﺍﺷﺘﻤﻮ ﭘﻮﺷﯿﺪﻡ ﯾﻪ ﻋﻄﺮ ﺗﻠﺨﻢ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺯﺩﻡ .... ﺧﻼﺻﻪ ﺑﺎ ﻧﯿﻠﻮﻓﺮﻡ ﺳﻮﺍﺭ ﻣﺎﺷﯿﻨﻢ ﺷﺪﯾﻢ ﮔﻔﺖ ﺑﺮﯾﻢ ﺑﺎﻡ ﯾﮑﻢ ﻗﺪﻡ ﺑﺰﻧﯿﻢ ﺭﻓﺘﯿﻢ ﺑﺎﻡ ﯾﮑﻢ ﭼﺮﺥ ﺯﺩﯾﻢ .... ﺑﻌﺪ ﺭﻭ ﺑﻬﻢ ﮐﺮﺩﻭ ﮔﻔﺖ ﺍﻣﯿﺮ ﺍﻣﺸﺐ ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺑﺎﺑﺎﻡ ﻣﯿﺮﻥ ﮐﺮﺝ ﺣﺎﻟﻪ ﺧﺎﻟﻢ ﺧﯿﻠﯽ ﺧﻮﺵ ﻧﯿﺲ ﻣﯿﺸﻪ ﺑﯿﺎﯼ ﭘﯿﺸﻢ؟؟؟ ﻣﻨﻢ ﯾﮑﻢ ﻣﻦ ﻣﻦ ﮐﺮﺩﻡ ﺧﻼﺻﻪ ﯾﻪ ﺑﻬﺎﻧﻪ ﺟﻮﺭ ﮐﺮﺩﻣﻮ ﻣﺦ ﺑﺎﺑﺎﺭﻭ ﺯﺩﻡ .... ﻟﭙﻤﻮ ﻭﺭﺩﺍﺷﺘﻢ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺭﻭﺷﻦ ﮐﺮﺩﻡ ﺭﻓﺘﻢ ﺧﻮﻧﻪ ﻧﯿﻠﻮﻓﺮ ... ﺩﺭ ﺭﻭ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩ ﺭﻓﺘﻢ ﺗﻮ ﺩﯾﺪﻡ ﻧﯿﻠﻮﻓﺮﻡ ﯾﻪ ﻟﺒﺎﺱ ﺳﻮﺭﻣﻪ ﺍﯼ ﭘﻮﺷﯿﺪﻩ ﺟﻠﻮ ﺗﻠﻮﯾﺰﯾﻮﻥ ﺩﺭﺍﺯ ﮐﺸﯿﺪﻩ ﻣﻨﻢ ﺭﻓﺘﻢ ﭘﯿﺸﺶ ﺍﻭﻣﺪ ﺗﻮ ﺑﻐﻠﻢ ﻧﺸﺴﺖ ﯾﮑﻢ ﺑﻮﺳﺶ ﮐﺮﺩﻣﻮ ﻗﺮﺑﻮﻥ ﺻﺪﻗﺶ ﺭﻓﺘﻢ ﺍﻭﻥ ﺷﺐ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﯾﮑﻢ ﺣﺮﻑ ﺯﺩﯾﻤﻮ ﺍﯾﻨﺎ ﮔﻔﺖ ﺑﺮﯾﻢ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺷﺎﻡ ﺑﺨﻮﺭﯾﻢ ... ﻣﻨﻢ ﮔﻔﺘﻢ ﯾﻪ ﺟﺎ ﺗﻮ ﻧﯿﺎﻭﺭﺍﻥ ﻣﯿﺸﻨﺎﺳﻢ ﺭﻓﺘﯿﻢ .... ﯾﻪ ﭼﯿﺰﯼ ﺧﻮﺭﺩﯾﻤﻮ ﺗﻮ ﯾﻪ ﭘﺎﺭﮎ ﻧﺸﺴﺘﯿﻢ .... ﺩﯾﺪﻡ ﻧﯿﻠﻮﻓﺮ ﭼﺸﺎﺵ ﺧﺴﺘﻪ ﺍﺱ ﮔﻔﺖ ﺑﺮﯾﻢ ﺧﻮﻧﻪ ﺧﻮﺍﺑﻢ ﻣﯿﺎﺩ ..... ﺭﻓﺘﻢ ﻣﺎﺷﯿﻨﻮ ﺍﺯ ﺗﻮ ﭘﺎﺭﮐﯿﻨﮓ ﺩﺭ ﺍﻭﺭﺩﻡ ... ﺭﻓﺘﯿﻢ ﺧﻮﻧﻪ ...... ﻣﺎﺷﯿﻨﻮ ﺗﻮ ﮐﻮﭼﻪ ﭘﺎﯾﯿﻨﯽ ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ ... ﺭﻓﺘﯿﻢ ﻧﯿﻠﻮ ﺭﻓﺖ ﺗﻮ ﺍﺗﺎﻗﺶ ﻟﺒﺎﺳﺎﺷﻮ ﻋﻮﺽ ﮐﻨﻪ .. ﻣﻨﻢ ﻫﻤﯿﻦ ﻃﻮﺭ ...... ﺑﻌﺪ ﮔﻔﺖ ﺑﺮﯾﻢ ﺗﻮ ﺍﺗﺎﻕ ..... ﺭﻓﺘﯿﻢ ﺧﻼﺻﻪ ﺑﺮﻕ ﺧﺎﻣﻮﺵ ﺷﺪ ﻭ ﻓﻘﻂ ﺻﺪﺍﯼ ﻧﻔﺴﺎﻣﻮﻥ ﻣﯿﻮﻣﺪ .... ﯾﮑﻢ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﮔﻔﺘﻢ ﺍﯾﻨﻘﺪﺭ ﺩﻭﺳﺶ ﺩﺍﺭﻡ ﭘﺲ ﯾﮑﻢ ﻟﺬﺕ ﻫﻢ ﺑﺪ ﻧﯿﺲ .... ﺧﻼﺻﻪ ﺩﺳﺘﻤﻮ ﺑﺮﺩﻡ ﻻﯾﻪ ﻣﻮﻫﺎﺷﻮ ﯾﮑﻢ ﻧﻮﺍﺯﺵ ﮐﺮﺩﻣﺸﻮﻥ ... ﺑﻌﺪﺵ ﻋﺸﻖ ﺑﻨﺪﻩ ﺳﺮﺷﻮ ﺭﻭ ﺳﯿﻨﻢ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﻭ ﭼﺸﻤﺎﺷﻮ ﺑﺴﺖ ... ﻣﻨﻢ ﺩﺳﺘﻤﻮ ﺭﻭ ﺷﮑﻤﺶ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ .... ﺧﻼﺻﻪ ﮐﻢ ﮐﻢ ﺩﺳﺘﻢ ﺭﻭ ﺳﯿﻨﻪ ﻫﺎﺵ ﺍﻭﻣﺪ ﺩﯾﺪﻡ ﺩﺍﺭﻩ ﺗﻨﺪﺗﻨﺪ ﻧﻘﺲ ﻣﯿﺰﻧﻪ ... ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﺑﯿﺪﺍﺭﻩ ﻭ ﺑﺪﺷﻢ ﻧﻤﯿﺎﺩ ... ﮐﻢ ﮐﻢ ﺳﯿﻨﻪ ﻫﺎﺷﻮ ﻣﺎﻟﻮﻧﺪﻡ ﺩﯾﺪﻡ ﺩﺍﺭﻩ ﻟﺒﺸﻮ ﮔﺎﺯ ﻣﯿﮕﯿﺮﻩ .... ﺑﻌﺪ ﺭﻭ ﺑﻬﺶ ﮐﺮﺩﻣﻮ ﻫﻤﯿﻦ ﻃﻮﺭ ﮎ ﻣﯿﻤﺎﻟﻮﻧﺪﻣﺶ ﺍﺯﺵ ﻟﺐ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﺑﻠﻪ ﺧﺎﻧﻮﻡ ﺣــﺸــﺮﯼ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ .... ﮐﻢ ﮐﻢ ﺭﻓﺘﻢ ﺳﺮﺍﻍ ﮐــﺴــﺶ ﯾﮑﻢ ﻣﺎﻟﻮﻧﺪﻡ ﺩﯾﺪﻡ ﺑﻠﻨﺪ ﺷﺪ ﮔﻔﺖ ﺍﻣﯿﺮ ﻟﻄﻔﺎ ﺍﯾﻨﺠﻮﺭﯼ ﺍﺯﺍﺭﻡ ﻧﺪﻩ ﮔﻔﺘﻢ ﭼﺮﺍ ﺟﻮﺍﺑﻤﻮ ﻧﺪﺍﺩ ﺩﯾﺪﻡ ﻟﺒﺎﺳﺎﺷﻮ ﺩﺭ ﺍﻭﺭﺩ ﮔﻔﺖ ﺳﺮﯾﻊ ﺗﻮﺍﻡ ﻣﻌﺘﻞ ﻧﮑﻦ .... ﻣﻨﻢ ﻫﻤﯿﻦ ﮐﺎﺭﻭ ﮐﺮﺩﻡ .... ﺩﯾﺪﻡ ﮐــﯿــﺮﻣﻮ ﮔﺮﻓﺖ ﺗﻮ ﺩﺳﺘﺶ ﯾﮑﻢ ﺑﺎﻻ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﮐﺮﺩ ﺑﻌﺪ ﮐﻢ ﮐﻢ ﺑﺮﺩ ﺗﻮ ﺩﻫﻨﺶ ﺣﺪﻭﺩﺍ ﯾﻪ ﺩﻭﺳﻪ ﺩﯾﻘﻪ ﻭﺍﺳﻢ ﺳــﺎﮎ ﺯﺩ ﺩﯾﺪﻡ ﺩﺍﺭﻩ ﮐﻢ ﮐﻢ ﺍﺑﻢ ﻣﯿﺎﺩ ﮔﻔﺘﻢ ﺑﺴﻪ ﻧﯿﻠﻮ ﺍﺑﻢ ﺩﺍﺭﻩ ﻣﯿﺎﺩ ﺣﺎﻻ ﻧﻮﺑﺖ ﻣﻨﻪ ..... ﺩﺭﺍﺯﺵ ﮐﺮﺩﻡ ﺭﻭ ﺗﺨﺖ ﭼﯽ ﺑﻮﺩ ﮐــﺲ ﺳﻔﯿﺪ ﺗﭙﻞ ﺑﯽ ﻣﻮ ..... ﯾﮑﻢ ﻣﺎﻟﻮﻧﺪﻡ ﺑﻌﺪ ﺭﻓﺘﻢ ﺗﻮ ﮐﺎﺭ ﺧﻮﺭﺩﻧﺶ .... ﻭﺍﺳﺶ ﺧﻮﺭﺩﻡ ﺧﯿﻠﯽ ﺣــﺸــﺮﯼ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺍﻭﻧﻘﺪﺭ ﺧﻮﺭﺩﻡ ﮐﻪ ﺧﻮﺩﺵ ﮔﻔﺖ ﺗﻮﺭﻭ ﺧﺪﺍ ﺑﺴﻪ .... ﺩﯾﺪﻡ ﺍﭘﻦ ﻧﯿﺲ ... ﺣﯿﻒ .... ﮔﺬﺍﺷﺘﻤﺶ ﻟﺒﻪ ﺗﺨﺖ ﮐــﯿــﺮﻣﻮ ﮐﺮﻡ ﺯﺩﻡ ﻭ ﺩﻡ ﮐــﻮﻧﺸﻢ ﻣﺎﻟﯿﺪﻡ ﺍﻭﻟﺶ ﻣﯿﮕﻔﺖ ﺩﺭﺩ ﺩﺍﺭﻩ ﻧﻪ ﻧﻤﯿﺸﻪ ﺧﻼﺻﻪ ﺭﺍﺿﯽ ﺷﺪ ﮔﻔﺘﻢ ﻣﻦ ﺩﺭﺩﺕ ﻧﻤﯿﺎﺭﻡ .... ﺍﺭﻭﻡ ﺳﺮ ﮐــﯿــﺮﻣﻮ ﺑﺮﺩﻡ ﺗﻮ ﮐــﻮﻧﺶ ﺧﻮﺩﺷﻮ ﺟﻤﻊ ﮐﺮﺩ ﯾﻌﻨﯽ ﺩﺭﺩﺵ ﻣﯿﺎﺩ ﺑﻌﺪ ﯾﮑﻢ ﺳﺮﺷﻮ ﻋﻘﺐ ﺟﻠﻮ ﮐﺮﺩﻡ ﺑﻌﺪ ﮐﻢ ﮐﻢ ﺑﺮﺩﻡ ﺗﻮ ﯾﻪ ﻫﻮ ﮐﻼ ﺑﺮﺩﻡ ﺗﻮ ﺩﯾﺪﻡ ﺟﯿﻐﺶ ﺑﻪ ﻫﻮﺍ ﺭﻓﺖ ﺍﺧﻮ ﻭﺍﺥ ﻣﯿﮑﺮﺩ .... ﺣﺪﻭﺩ 40 ﺛﺎﻧﯿﻪ ﺗﻮ ﮐــﻮﻧﺶ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺍﺭﻭﻡ ﺗﻠﻤﺒﻪ ﻣﯿﺰﺩﻡ ...... ﮐــﻮﻧﺶ ﺟﺎ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ .... ﺩﯾﺪﻡ ﺍﯾﻦ ﺣﺎﻟﺖ ﻃﺒﯿﻌﯽ ﺷﺪ ...... ﺩﺭﺍﺯ ﮐﺸﯿﺪﻡ ﺭﻭ ﺗﺨﺖ ﺍﻭﻣﺪ ﺭﻭ ﭘﺎﻫﺎﻡ ﻧﺸﺴﺖ .... ﮐــﯿــﺮﻣﻮ ﺗﻨﻈﯿﻢ ﮐﺮﺩﻡ ﺟﺎ ﺳﻮﺭﺍﺧﺶ ﮐﻢ ﮐﻢ ﺗﻠﻤﺒﻪ ﻣﯿﺰﺩﻡ .... ﺩﯾﺪﻡ ﺩﺍﺭﻩ ﺍﺑﻢ ﻣﯿﺎﺩ ﮔﻔﺘﻢ ﻧﯿﻠﻮ ﺍﺑﻤﻮ ﮐﺠﺎ ﺑﺮﯾﺰﻡ ﮔﻔﺖ ﻫﺮ ﺟﺎ ﺩﻭﺱ ﺩﺍﺭﯼ ﻣﻨﻢ ﮎ ﻣﯿﻤﺮﺩﻡ ﮐﻠﺸﻮ ﺗﻮ ﺩﻫﺸﻦ ﺧﺎﻟﯽ ﮐﻨﻢ ..... ﻫﻤﯿﻦ ﻃﻮﺭ ﮐﻪ ﺗﻠﻤﺒﻪ ﻣﯿﺰﺩﻡ ﺳﯿﻨﻪ ﻫﺎﺷﻢ ﻣﯿﻤﺎﻟﻮﻧﺪﻡ ...... ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺍﺑﻢ ﺍﻭﻣﺪ ﻫﻤﺸﻮ ﺗﻮ ﺩﻫﻨﺶ ﺧﺎﻟﯽ ﮐﺮﺩﻡ ..... ﺑﻌﺪ ﯾﻪ ﻧﯿﻢ ﺳﺎﻋﺖ ﺑﯽ ﺣﺎﻝ ﺭﻭﺵ ﺍﻓﺘﺎﺩﻡ ..... ﺣﺪﻭﺩﺍ ﺳﺎﻋﺖ 1/30 ﺷﺐ ﺑﻮﺩ ... ﺭﻓﺖ ﯾﻪ ﻣﻘﺪﺍﺭ ﻣﯿﻮﻩ ﺍﻭﺭﺩ ﺧﻮﺭﺩﯾﻤﻮ ﺑﻌﺪﺷﻢ ﻻﻻ ﺗﺎ ﺻﺒﺢ
ﺍﺯ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﻋﺬﺭ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ﺍﮔﻪ ﺳــﮑﺴــﻢ ﺧﯿﻠﯽ ﺑﺎﺣﺎﻝ ﻧﺒﻮﺩ ﺍﻣﯿﺪ ﻭﺍﺭﻡ ﺧﻮﺷﺘﻮﻥ ﺍﻭﻣﺪﻩ ﺑﺎﺷﻪﻧﻮﺷﺘﻪ : ﺍﻣﯿﺮ
💫#پایان
1 419
در حالی که زبونتو رو چـوچـولش بالا و پایین میکنی با آه و ناله و شهوت بگه دلم کـیرتو میخواد
👅
1 419
.
🔴برای یه ج.ق ساده میری ساعتها دنبال یه پ.ورن با کیفیت میگردی؟ خب وقتتو تلف نکن بیا اینجا معرفی بهترین پ.ورن استارهارو ببین گلچین فیلمای همه سایتارو دانلود کن
• @PornHub 🔞🔥
