499
订阅者
无数据24 小时
-247 天
-6330 天
帖子存档
499
لای کتاب قدیمی مو باز کردم
دیدم هنوز گلی که بهم دادی
و گذاشته بودم مونده
من هستم
کتاب هست
گلم هست
ولی تو نیستی
499
دلم میخواد زندگیمو بدم دست یکی
بگم میشه چند لحظه اینو بگیری؟
بعدشم فرار کنم و از شر زندگیم خلاص شم:)
499
قسمت این بود که من با تو معاصر باشم
تا در این قصه ی پر حادثه حاضر باشم
تو پری باشی و تا آن سوی دریا بروی
من به سودای تو یک مرغ مهاجر باشم
