180
订阅者
无数据24 小时
无数据7 天
无数据30 天
帖子存档
توقعی ندارم؛ آخه آدم این وقت صبح چه توقعی میتونه داشته باشه؟آدم فقط باید گوشیو پرت کنه کنار، دوباره لحاف رو بکشه روی سرش و بخوابه، فقط بخوابه.
کسایی که نمیتونن خواب ببینن و درک نمیکنم ، واقعا دوست دارم یه شب بدون کابوس بخوابم.
آدم بودن تبعات مزخرفی داشت. برای دفعه ی بعد، یه چیز روون تر رو انتخاب میکنم. شاید گربه بشم. یا یه کلاغ. یا یه اسب دریایی ناچیز در اقیانوس بی سر و ته.
دردا رفتنی ان. اینو میدونستم. بخاطر همین، رفتنت نتونست عنصر غافلگیری این داستان باشه.
گاهی اوقات دلم میخواد ضعیفترین نسخهم رو جلو یکی نشون بدم ولی همون یکی قویترین نسخهش و نشونم میده.
نمیدونم چی رفته تو کلهام که اینقدر دوس دارم دردودل کنم. فکر کنم میخوام چیزایی که تو سرم وول میخورن رو اینقدر تعریف کنم تا از دهنم دربیان و پرت بشن روی فرش. اینجوری شاید دستم رو دراز کنم و با جابهجا کردن چند تا چیز، امیدوار باشم که این پازل حل میشه.
